صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15

موضوع: ضربدری در علیصدر

  1. #11
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,462
    Thanked: 0
    ضربدری اشتباه

    همه چیز از اونجا شروع شد که موقع سکس با همسرم المیرا تو گوشش حرف از سکس ضربدری میزدم و اونم با اینکه حرفی نمیزد ولی حسابی حشری میشد و اینو میفهمیدم.همیشه میگفتم میبرمت خارج از کشور با یه مرد که خودت انتخابش کنی جلوی من هرجور سکسی رو خواستی تجربه کنی و اونم شهوت تمام وجودش رو میگرفت و ارضا میشد.کم کم اونم به حرف اومد و می گفت دلم میخواد جلوم کون یه دختر کون گنده رو بلیسی و بکنیش و گاهی اوقات شیطونی میکرد و وقتس داشتیم سکس میکردیم اسم دوستای خوشتیپش رو میاوردو نحوه سکس با شوهراشون رو واسم توضیح میداد و دیوونم میکرد.خیلی زود کار به جایی رسید که دیگه پرده بینمون پاره شده بودو عملا موقع سکس میگفتم فرض کن من فلانی هستم که خوشتیپه و تو هم میدونم بدت نمیاد باهاش سکس کنی و منو به اسمس او صدا میزدو سکس میکرد و بر عکس اونم اسم خودشو عوض میکرد و وحشی ترم میکرد.
    یه شب داشتیم سکس میکردیم گفت که با یه زن اتفاقی آشنا شده که چند باری با هم اس ام اس دادنو یه کم حرفای شیطونی زدن و اون زن بهش پیشنهاد داده که شمارشو بده به شوهرش و یه دوست اجتماعی واسش بشه.المیرا هم بهش گفته که میخواد شمارشو به من بده تا منم باهاش حرف بزنم.
    حشری شده بودم و گفتم یعنی تو جلوی من با یه مرد دیگه حرف بزنی و خودت رو لوس کنی؟
    با اینکه خیلی غیرتی شده بودم ولی حسش شهوتی کننده بودو قبول کردم.
    فرداش که سر کار بودم یه اسمس اومد.آره نگین بود همونی که با الی آشنا شده بود.سریع زنگ زدم به الی دیدم اونا چه پیشرفتی کردنو داشت با پیمان تلفنی حرف میزد.هم عصبی شده بودم و هم حشری.
    بهم گفت که حرفای عامیانه میزدیم و چیز خاصی نبود.خلاصه طاقت نیاوردم و رفتم خونه دیدم الی رو مبله و شهوت داره ازش میباره.
    بهش گفتم کارمون اشتباه نیست؟پشیمون نمیشیم؟گفت بابا ما که خیانت نمیکنیم.تو از رابطه من خبر داری و من هم از کارای تو.پس از اونایی که میرن خیانت میکنن که بهتره.تازه این کارا واسه حشری شدن بیشتره وگرنه ما که عاشق همیم و عاشق سکس باهم و اندام همیم.
    قدم 181 و وزنم 79 هستش و 32 سالمه.مسابقات کرال سینه شنای غرب کشور اول شدم و اندامم بد نیست ولی خداییش الی اندام سکسی داره و حسودیم میشه حتی یکی نیگاش کنه.160 قدشه و 57 وزن و کونش کامل توپی و گنده و سینه گرد و سر بالا با پوست کاملا سفید و 27 سالشه.
    خلاصه کار به اس ام اس ضربدری و سکس اسمسی کشید و کار به جایی کشید که من رو این مبل داشتم اس ام اسای سکس به نگین میدادمو از کس و مون اون حشری میشدم و میدیدم که الی هم با پیمان اس میدن و خمار کیر شده و شهوت از چشماش میباره.
    رفتم سراغش که اساشو بخونم نذاشت فقط یکی دوتاشو که داشت قربون صدقه کیر پیمان میرفت رو دیدم و از اینکه زنم داره قربونه یه کیر دیگه میره داشتم دیوونه میشدم و دست به کیرم میزدم ارضا میشدم.
    آروم دست کشیدم لای پای الی دیدم آتیشه و خیس خیسه.با یه شلوارک کوتاه نخی بود و عادت داشت تو خونه شرت نمیپوشید.تو همون حالتی که اس میداد و منو جواب اس های نگین رو میدادم رفتم از رو شلوارک کس خیسشو میک میزدم و گاز میگرفتم.داشت میمرد از شهوت که گفت بریم رو تخت.نگین و پیمان هم رفته بودن تو کار هم و مثل اینکه اونا هم روانی شده بودن.
    رو تخت لخت شدیمو به الی گفتم پشت کن و کونت رو کامل بده عقب ولی لزم فاصله بگیرو اس ام اس بازیتو بکن و فکر کن پیمان داره میکنتت.منم کیر کلفتمو گذاشتم لای کونش و بازیش میدادم و اینقدر خیس بود که با یه تکون و یه صدای شالاپ رفت تو کسش.آآآآآخی کشید و گفت پیماآآآآآن. وای اینجوری که گفت اگه به ضور خودمو نگه نمیداشتم حتما ۀبم میومد.
    تو همون حال که منم به نگین اس میدادمو داشتم دیووونش میکردو یهو به ذهنم رسید بهش زنگ بزنم.اونم برداشت و صدای سکس کردنشو میشنیدم و یهو دیدم الی هم داره حرف میزنه.صدای پیمان رو از تو گوشی خودم میشنیدم که داره قربون صدقه زنم میره و منم تا میتونستم نگین رو صدا میزدمو اونم فقط داد میزد امیر جون بکن منو دیگه پیمان رو نمیخوآآآآم.وای اینقدر شهوتی شدم که تو همون حال دیدم الی روی کیرم با صدای پیمان جون پیمان جون ارضا شد و منم همینطور و اوناهم از داد و فریادشون معلوم بود که تموم کردن.گوشی رو قطع کردیمو خوابیدیم.
    دیگه شده بود کار همیشگیمون که موقع سکس با اونا باشیمو من با نگین و پیمان با المیرا.من شده بودم دوست پسره نگین و الی شده بود دوست دختره پیمان.
    کارمون به تبادل عکس کشید و هر حالتی پیمان از المیرا میخواست من ازش میگرفتمو اون ام ام اس میکرد و پیمان رو دیوونه ترش میکرد و نگینم که حسابی تپل و گوشتی بود عکسای دلخواهمو واسم میفرستاد.منو پیمان هم عکسای کیرمونو تو حالتای مختلف به خانوما میفرستادیم.باورتون نمیشه المیرا عکی کیر پیمانو تو گوشیش نگا میکردو تو همون حال واسم ساک میزد و هی یه زبون به صفحه گوشیش میزدو حشری ترم میکرد.
    عکس کون گنده نگین رو تو گوشیم میذاشتم رو کون الی و به حالت داگ استیل میذلشتمش و با نگاه به کون نگین ، الی رو میکردمو اونم وحشی تر میشد و کسش پر آب و داغتر میشد.
    همیشه بعد از سکس حس خوبی نداشتیمو ساعت ها به هم میگفتیم که عاشق هم هستیمو این فقط یه سکس مجازی جهت حال بیشتره و آخرش همینجاست و دوباره یه شب دیگه روز از نو و روزی از نو.
    متاسفانه کارمون به جایی رسید تصمیم گرفتیم یه مسافرت بریمو بریم خونشون ولی هیچ کاری نکنیم و فقط از نزدیک همدیگرو ببینیم و هیچ اشتباهی نکنیم و همیشه بهم تذکر میدادیم که یه وقت شهوت باعث نشه زندگیمون رو از دست بدیم و این حرفا.
    رفتیم شهرشون که خیلی هم از ما دور بودن و دلیل رابطه با اونا همین دوری و ناشناس بودنشون بود.
    همدیگرو ئیئیمو با اصرارشون رفتیم خونشون.شب مشروب خوردیمو کلی حرف و خنده و طوری که انگار چند ساله با هم ارتباط داریم.الی رو میدیدم که زیر چشمی به پیمان نگاه میکنه و منم از پشت راه رفتن نگین رو با اون کون گندش دید میزدم.خلاصه اونا رختخواب رو انداختن و خودشونم رفتن اتاق خوابشون و شب بخیر.
    شهوتی شده بودم که تو خونه ای که اونجور سکس تلفنی میکردیم الان همونجام.با الی هماهنگ کردم و به نگین اس دادم.جواب داد و دیدم که پیمان هم به الی اس داد و انگار نه انگار یه اتاق فاصلمونه و مثل قبل اس بازی و شهوت بازی تا اینکه بهشون گفتیم بیان پیش ما.
    خوب خونه اونا بودو راحت تر بودن و بعد چند دقیقه دیدم در باز شد و لخت اومدن تو البته پیمان با شرتو نگین یه پارچه دورش بود.
    کنارمون دراز کشیدنو من شروع کردم به خوردن کس الی و پیمان هم با نگین داشت حال میکرد.
    باورم نمیشد بی پرده کنارمون یه سکس واقعی میدیدیم و حتی دستو پاهاشون به ما میخورد و شهوتی تر میشدیم.دیدم تو همون حالت که پیمان داره نگین رو میکنه دست گذاشته رو رونای المیرا که الی داشت از شهوت جیق و داد میزد.خوابیدم رو الی و دست نگین که کنارم بودو گرفتمو همه انگشتاشو میخوردم.تو همون حال که کیرم تو کس الی بود و داشتم میکردم و سر الی و نگین کنار هم بود نا خداگاه از نگین جلوی چشمای الی لب گرفتم.دیگه الی از خود بیخود شده بود و داد میزو پیمااان.
    حالتو عوض کردیم.پیمان نگین رو به حالت سگی ( چهار دست و پا ) گذاشته بودو از کون داشت می کردش و منو کنار نگین رو به بالا دراز کشیدمو الی رفت رو شکمم نشست و کیرمو تا ته کرد تو کسش.حالا دیگه پیمان و الی منار هم بودن و من و نگین هم همینطور.دیدم که پیمان تو همون حالت که داشت نگین رو از کون میکرد گرفته زنمو بغل کرده و داره تمام لب و سینه و گردنشو میخوره و الی هم گرفته بود کیر پیمانو تو کون نگین عقب جلو میکرد.منم داشتم سینه های نگین رو گاز میگرفتم و از زیر کس تپلش و می مالوندم.نگین حالتشو عوض کردو برگشت که واسه پیمان ساک بزنه دیگه کس و کونش جلوم بود.زبون به رونش و کونش و کسش میزدمو الی هم هی میزد به کون نگین.
    حسابی بهم گره خورده بودیمو یه لحظه که الی داشت رو کیر من بالا پایین میشد روی من خوابیده بودو داشت لبامو می خورد و نگین هم داشت گوشمو لیس میزد یه حسی پیدا کردم و متوجه شدم پیمان داره کون و کس الی رو لیس میزنه و تو اون حالت به کیر من هم زبون میزنه.هرچند دیوونه کننده بود ولی دوس نداشتم یه بیاد مثلا دو نفری الی رو بکنیمو میدونستم که سکس تموم شه از غیرت دیوونه میشم سریع الی رو کشوندم سمت چپ و روش رفتم و الی و نگین رو بهم چسبوندیم.من از پشت الی داشتم کسشو میکردمو پیمان از پشت نگین که تو این حالت به یکباره اونا ارضا شدنو ما هم دیگه گفتیم تموم کنیم و ارضا شدیم.بعد از تموم شدن سکس سریع رفتن بیرون و من تازه فهمیدم چه بلایی سر خودمون آوردیمو زنم رو یکی دیگه خورده و لمس کرده.از خستگی خوابم برد.بیدار شدم دیدم ساعت 11 صبحه و الی نیستویه لحظه دیوونه شدمو خواستم برم بیرون دیدم گوشه اتاق خودشو جمع کرده و داره گریه میکنه.رفتم دیدم بی حال بی حاله و اینقدر گریه کرده شده خیس آب.گفتم چته؟گفت فقط از اینجا بریم.همونجا حاظر شدیمو کیفمونو جمع کردیم از اتاق اومدیم بیرون دیدیم که صبحونه حاظر کردنو خیلی شاد نشستن منتظر ما.
    با دیدنمون تعجب کردن و گفتن کجا؟ولی یه کلمه نگفتیم و الی رفت سمت ماشین و منم وسایل رو گذاشتم پشت ماشین.پیمان و نگین اومدن پایین و کلی حرف و صحبت که چی شده چرا دارین میرین و این حرفل ولی الی باز داشت مثل ابر بهاری گریه میکردو اصلا به چهرشون نگاه نمیکرد.
    راه افتادیم.تو ماشین فقط داد میزدمو از خدا طلب بخشش میکردو الی زار میزد و گریه میکرد.کابوسی بود داشتیم دیوونه میشدیم.هی دوس داشتم با همون سرعت 160-170 تا که داشتم بزنم به اینور اونور که بمیرمو این صحنه هارو نبینم.
    رسیدیم به یه هتل یه شهر دیگه.تا صبه کنار هم نشستیم و گریه کردیم و زار زدیم که خدا مارو ببخشه و سیم کارتامون رو شکوندیم که دیگه به یاد اونا و غلطی که کردیم نیفتیم.
    الان که دو سه ماهی از اون خاطره میگذره هم از یادش شهوتی میشم و هم به خودم میگم فقط یه خیال بوده و تموم شده و خدا رو شکر رابطه منو الی هم کم کم مثل قبل شده.آخه ما دیوونه وار عاشق هم بودیم و هستیم.
    باور کنین اگه یه کم غیرت و تعهد نسبت به هم دارید این کار جز پشیمونی جیزی نداره.
    یا حق
    نوشته: امیر

  2. #12
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,462
    Thanked: 0
    سکس موازی ای که ضربدری تلخی شد

    مدتی بود بخاطر شرایط بد کاری خیلی تو خودم بود بطوریکه همه اطرافیانم فهمیده بودن در آستانه ورشکستگی هستم. بیچاره همسرم هاله هرکاری میکرد تا غمخوارم باشه و باری از رو دوشم برداره اون روزم برا اینکه حالو هوای منو عوض کنه یه تیپ حسابی زدو گفت بریم یه چرخی بزنیم . من که اصلاً حال و حوصله نداشتم اولش گفتم امروز شنبه ست کجا بریم اول هفته ای ، امروزو توخونه بمونیم چون اصلاً حس بیرون رفتن ندارم ولی هاله اصرار کرد که ببین بخاطر تو از 8 صبح جلو آینه وایسادم ازون تیپایی که دوست داری ام زدم می دونیکه من معمولاً اینجوری دوست ندارم بیرون برم. خداییش راستم میگفت، هاله از اون زنای خوشگل و خوش فرمی بود که دوست نداشت زیاد تو چشم باشه چون تو حالت معمولی ام خیلی بهش نگاه می کردن چه زنها چه مردا . ولی اونروز حسابی خوشکل کرده بود. یه مانتو قهوه ای جلو باز کوتاه که موازی روناش بود و سینه های مرواریدیش از لای چاک یقه اش پیدا بود با یه شلوار نازک کشی و چسبون کوتاه که حتی از ساق پاش حدود 25-30 سانت بالاتر بودو اون خوشگلی و هوس انگیز بودن ساقهای باربی و سفیدشو چند برابر کرده بود.آرایشش هم که دل هر آدمیو می برد . یه آرایش ملایم صورتی که لباشو تبدیل به فلاشر کرده بود چون لباش تو فامیل زبون زد بود و شنیده بودم که دخترای فامیل بشوخی بهش گفته بودن حاضرن یک شب درمیون زیر شوهرش بخوابن ولی لبای اونو داشته باشن. خلاصه هاله سنگ تموم گذاشته بودو همینم باعث شد منم هوس کنم یه دوری باهاش بزنم. وقت رفتن یه روسری نازک مشکی و کفشای پاشنه بلند 20 سانتیش هم باعث جذابیت بیشترش شد.
    خلاصه قرار شد بریم جمشیدیه. وقتی رسیدیم دم دمای ظهر بود. رفتیم رو یه صندلی نشستیمو مشغول تماشا بودیم که موبایل هاله زنگ زد. یکی از دوستای دانشگاهیش بود آخه هاله دانشجوی روانشناسی یکی از دانشگاه های آزاد تهرانه. نمی دونم چرا بلند شدو کم کم از من دور شد منم گفتم شاید یه حرف دخترونه دارن برا همین از دور محو تماشای قد و بالاش شدم و تو این فکر بودم که خدا چه حالی بمن داده با این لعبتی که سر راهم گذاشته بعدم رفتم تو عالم هپلوت گندای اقتصادی که زدم و به این روز افتاده بودم... تو حال خودم بودم که متوجه شدم یه زن و مرد خوشتیپ و ظاهراً مایه دار نشستن کنارم. اولش تعجب کردمو یه کمم دلخور شدم چون جا برا نشستن زیاد بود. زنه خیلی خوشگل و توپرو و لوند و کمی هم سبزه و مرده هم دست کمی از بازیگرای هالیود نداشت انگشترا و زنجیرای طلای دور گردنشون میتونست نصف مشکلات منو حل کنه. تو این فکرا بودم که هاله اومدو دیدم اونم از نشستن اونا رو صندلی ما تعجب کرده. ولی من از سر لج بازی گفتم من تکون نمی خورم بیا بشین.
    خلاصه تا اومدیم به خودمون بجنبیم زنه که بعد فهمیدم اسمش روژینه سر حرفو با هاله باز کرد. مرده ام که اسمش روزبه بود با من خوش و بشی کردو شروع کردیم از روزگار حرف زدن. کمتر از نیم ساعت بعد بقدری رفیق شدیم که انگار 100 ساله همو میشناسیم. خداییش زن و شوهر خوبی بودن و هرچی دقت کردم چیزی که حاکی از هیزی و چشم چرونی روزبه باشه ندیدم. ولی من خودم چون از بچگی از زنای گندمی و توپر خوشم میومد گهگاهی یه دیدی از اندام زیبا و خوش فرم روژین می زدم و پیش خودم میگفتم عجب پروپاچه و پستونی داره پدرسگ.حتی یه تار که چی بگم یه ریشه هم روی ساقای پاش نبود و رگهای سبز پاهاش کاملاً پیدا بود.
    تو همین فکرا بودم که دیدم روژین داره اصرار میکنه به هاله که ناهارو باید بریم خونه ما و از اونا اصرار و از من و هاله که مزاحم نمی شیم. خلاصه انقدر گفتن که راضی شدیم و من و روزبه با ماشین من که یه پرشیای سفید بود و روژین و هاله با ماشین اونا که یه کیا اسپورتج سفید بود راه افتادیم طرف خونشون. تو راه روزبه میگفت روژین بخاطر تصادفی که اخیراً برادرو مادرشو ازش گرفته شدیداً افسرده و داغونه و امروز اولین باریه که با یکی گرم گرفته . خلاصه رسیدیمو رفتیم تو خونشون که در واقع کاخی در منطقه کامرانیه بود. در بدو ورود روژین هاله رو برد تو اتاقش و روزبه زنگ زد ناهار مفصلی آوردنو بعداز خوردن که حسابی سنگین شده بودیم چشمم به باری که پر از انواع مشروب بود افتاد. روزبه که توجه منو دید گفت می خوری؟ گفتم چرا که نه شرابم داری گفت بله خوبش داریم. خلاصه رفت دو سه مارک شراب اورد و نشستیم به خوردن .
    دو تایی حسابی گرم شده بودیم که روژین و هاله هم از اتاق اومدن بیرون. من چشام با دیدن هاله چهار تا شد چون هرچند اون تو خونه و پیش فامیل و دوستام آزاد می گشت و حجابو جدی نمی گرفت ولی تا اون روز اونو اونجوری ندیده بودم اون یه تاپ شلوارک تنگ و نازک آبی خیلی خوشرنگ پوشیده بودو از خجالت صورتش سرخ شده بود اندام سفیدو قشنگش تو اون لباسا هر مردی رو دیونه می کرد چاک سینه هاش از بالایه تاپ جلوه قشنگی داشت و انگار منتظر بود عکس العمل منو ببینه. منم که گرم شراب بودم گفتم وای چه خوشگل شدی بیا بغلم ببینم و اونو محکم بغل کردم روژینم که دست کمی از هاله من نداشت پرید تو بغل روزبه و گفت یاد بگیر زن داریو از آقا سعید خلاصه یه کم که بشوخی و خنده گذشت زنا هم شرو کردن به خوردنو سرشون حسابی گرم شد. هاله تا اون روز شراب نخورده بود ولی با هم ودکا و ویسکی و اینجور چیزا زده بودیم. از طعم شرابو اندام زنها و گرم شدن سرمون خوشم اومده بود که دیدم دست روزبه وسط پای زنشه و بدون توجه به ما دارن از هم لب می گیرن.
    بشوخی گفتم راحت باشین بابا اونام زدن زیر خنده و گفتن شما هم همینطور که دیدم دست هاله اومد رو کیرم که حالا داشت شلوارمو جر می داد. با تعجب نیگاش کردم اما چشاش از شهوت قرمز شده بود و ول کن نبود کم کم یخ منم وارفتو هالهو کشیدم تو بغلم نمی دونم چقدر به این حال گذشت که دیدم روزین تاپ وشلوارشو و دآوردو انداخت کنارو نشست رو پاهای روزبه که رو مبل ولو شده بود اونم دستشو کرده بود تو سوتینشو پستوناهای بزرگ و خوش رنگ روژینو با ولع تمام می مکید منو هالهم انگار نه انگار که تا حالا همچین کارایی نکردیمو ندیدیم مثل دو تا آدم مسخ شده کارای اونارو تکرار می کردیم. روزبه تو همون اوضاع می گفت به این میگن سکس موازی . راحت باشین بابا حال کنید من و هالهم که تو حال خدمون نبودیم پا بپای اونا می رفتیم خلاصه چند دقیقه نگذشته بود که لخت مادزاد در حال حال کردن در کنارهم بودیم و کارای همو تکرار می کردیمو با دیدن همدیگه حشرمون بیشتر می شد تو همین حال دیدم دست روزبه رو کون هالهه و منم دستمو به پاهای روژین میکشیدم که یدفعه روژین تخمامو گرفت . دنیا رو سرم چرخید و تمام خون بدنم جمع شد تو کیرم اینم بگم که کیر من خیلی بزرگ تر از مال روزبه بود خلاصه هرچه میگذشت داغ تر می شدیمو بیشتر حال می کردیم .
    من و روزبه هم دیگه دستمون تو کوس زنای همدیگه بود که یهو روژین از روزبه جداشدو افتاد رو منو هاله . هالهم که بدجوری حشری و مست بود از رو من بلند شدو گفت بیا مال خودت و رفت شروع کرد با کیر روزبه ساک زدن اما من فوری روژینو خوابوندمو کیرمو با یه فشار تا دسته کردم تو کس خیس و لیز و توپولو خوشکلش و اونم داد زد که آاآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخ خ ..... تازه الان پاره شدم . هالهم که مارو دید گفت روزبه جون تو نمی خای منو پاره کنی که روزبه ام نامردی نکردو تا دسته فروکرد تو کس هاله و آه و ناله اونو بلند کرد هاله میگفت بکن بکن همینه تمام زور و شهوتت بکن ببینم میتونی کسمو پاره کنی؟ ببینم می تونی سیرم کنی؟.
    تو همین حین روژِین به هاله می گفت سرت کلاه رفت چون کیر روزبه قلمی تر از مال سعیده ولی سایز کس من برا کیر آقا سعید مناسبه مگه نه؟ منم میگفتم آره جیگر الان سایزشو درست می کنم و..... با این شوخیا با هم حال می کردم و شهوتمون چندبرابر می شد. نمی دونم با اونهمه تحریک و اونهمه حال بی سابقه چرا آبم نمی یومد . ولی آب روزبه اومدو همشو ریخت روی سینه های سفید و خوش فرم هاله و کیرشو گذاشته بود لای اونا و هالهم در حالیکه به منو روژین نیگاه میکرد داشت سینه هاشو با آب روزبه می مالید و با زبونش نوک کیر روزبه و با آبش می خورد.
    خیس عرق بودیم که هاله با دستای آب کیریش تخمای منو گرفتو ماساژ می داد که منم آبم اومد و کلاً رو سینه های تپل و خوشگل روژین خالی کردم.
    چند دقیقه بعد چهارتایی مثل مرده ها کنارهم از حال رفتیم. وقتی بیدار شدمو به ساعت نگاه کردم حدود سه نیم نیمه شب بود اولش گیج بودم و از اینکه کجاییم و چرا لختیم شوکه شدم بعد از چند لحظه انگار که برق گرفته باشم پاشدمو خودمو جمع و جور کردم هاله هنوز رو بازوی روزبه خواب بود. آروم صداش کردمو بعد که حالش جا اومد گفتم سریع بپوش بریم. وقتی رسیدیم خونه رومون نمی شد تو روی هم نگاه کنیم بعد از اون اتفاق دیگه روزبه و روژین رو ندیدیم ولی تا دو ماه با هم سرد سرد بودیم و حتی یک کلمه از اون روز با هم حرف نزدیم تا اینکه یه روز هاله اومدو گفت می خوام یه بار برای همیشه در مورد اون کارمون باهات صحبت کنم. اون گفت اولاً اون کار تو حالت عادی نبود. ثانیاً نه من و نه تو دیگه نمی خوایم این اتفاق تکرار بشه و ثالثاً اینکه کوس من فقط و فقط و فقط مال توئه و من می خوام کیر تو هم فقط و فقط مال من باشه پس باید اون شبو فراموش کنیم. خلاصه این بود خاطره تلخ من از شبی که در حالت مستی بزرگ ترین اشتباه عمرم رو مرتکب شدم .
    الان چهار سال از اون ماجرا گذشته و هرچند من و هاله همدیگه رو بخشیدیم اما هنوز اون شب رو فراموش نکردیم ولی سعی می کنیم با خودمون کنار بیایم هرچند دیگه اون اعتماد و رضایت کامل رو از هم نداریم و واقعاً از هم لذت کامل و به معنای واقی رو از سکسمون نمی بریم. این موضوع رو نوشتم برا اونایی که فکر میکنن سکس ضربدری آخر عشق و حاله و می خوام بدونن که اگه یه اپسیلون ته دلشون به هم علاقه مندن هرگز این کارو نکنن. اما اگر علاقه ای نیست خود دانید.


    نوشته: مزدک

  3. #13
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,462
    Thanked: 0
    فیض ضربدری با باجناق

    من اسمم حمیدو 25 سالمه و وزنم پنجاه کیلو به تازگی با یه دختری ازدواج کردم که دو سال ازم کوچیکتره و بیست کیلو چاقتر . به اسم مونا . مونا کون بر جسته ای داشته و خیلی هم حشریه . منم خب هوسم زیادبود و دوست داشتم تا اونجایی که می تونم به زنم حال بدم . سینه هاش درشت و هیکلش توپ توپ بود . یه علتی که خیلی تپل تر نشون می داد این بود که قدش کوتاه یا کوتاه تر از من بود . دوست داشت سکس ما بیشتر طول بکشه زود انزالی من و این که کیرم پس از یه بار خالی کردن تو کوسش شل می شد سبب می شد که باید مدتی رو صبر می کردم تا کیرم دوباره شق شه . بیشتر وقتا که آبمو خالی می کردم اون هنوز ارگاسم نشده بود . حتی کیر فرو رفته تو کوسشو میذاشت تو دهنش تا دوباره اونو شق کنه .. بعضی وقتا هم خودم کیرمو می شستم . با این که ساک می زد و کیرم سفت می شد ولی تا میومدم بکنم تو کوسش دوباره شل می شد و اگرم به زور می کردم داخل کوسش بهش حال نمی داد . یا باید کوسشو میک می زدم تا حال کنه یا خسته و بیخیال می شد . بهش می گفتم رو تخت دراز بکشه و کونشو به طرفم قمبل کنه . اون وقت یه هیجانات قلابی و یه فانتزیهایی واسه خودم درست می کردم که هوسم زیاد شه و موفق بشم کیرمو شق کنم و اکثرا این جوری موفق هم می شدم . تو تصورات خودم فکر می کردم که الان یه کیر غریبه رفته تو کوس زنم و داره اونو میگاد و بهش حال میده . مونا میگه جووووون کیر کلفت همونی که من آرزو شو داشتم . همونی که من می خواستم و تشنه اش بودم .. زودباش . محکم تر فرو کن تو کوسم . بکن . کوسمو بکن تا ته کیرتو بفرست . به کونم بچسبون . تا حمید شوهرم نیومده سر حالم کن .. با این فکرا خودمو به هیجان می آوردم و یه جورایی هوسمو با نوعی خود آزاری لذت بخش زیاد می کردم . ولی همه اینا الکی خوش بود و تاثیر زیادی نداشت .


    تا این که مریلا خواهر زنم که هم وزن من و دوسال کوچیکتر از مونا بود با یه مرد همسن من به نام بابک که 40 کیلو از خودش چاق تر بود از دواج می کنه . یه بنده خدایی می گفت که که آدمای چاق اکثرا کیرشون کوچیکتره . ولی هر چه بود کیر این با جناق ما خیلی کلفت بود چون مریلا تا می تونست پیش خواهرش مونا درددل می کرد . یه شب که خونه بودیم تلفن زنگ خورد . مریلا بود . دوتا خواهر که به هم می رسیدند پر چونگیشون گل می کرد . سیم تلفن داغ می کرد . اهمیتی نمی دادم . ولی بی آن که بخوام فضولی کنم به گوشم خورد که دارن در مورد مسائل سکسی صحبت می کنن . متوجه حرفای زنم بودم . ولی نمی دونستم خواهر زنم دقیقا چی داره میگه . رفتم از یه اتاق دیگه گوشی تلفنو بر داشته تا صداشونو بشنوم . البته یا متوجه می شدند یا نه تا موقعی که صداشون در نمیومد می خواستم به حرفاشون گوش بدم . مریلا از این شکایت داشت که از دست کیر کلفت شوهرش امون نداره و خسته شده تا میاد سکس بهش مزه بده درد امونش نمیده و شوهرحشریش هم امونش نمیده و سیر مونی نداره . مونا هم بهش می گفت خواهر ناشکری نکن . خوش به حالت خواهر . کاش من جای تو بودم . آرزو داشتم که شوهرم مثل شوهر تو بود . جون می داشت و تا دلم می خواست منو می گایید . -عجب حرفی می زنی مونا . اگه دوست داری جامونو عوض کنیم -دیوونه تو هم شوخیت گرفته ها -شوخی کجا بود خواهری که این حرفا رو نداره . تازه بابک هم فکر کنم ازت خیلی خوشش بیاد . همش میگه خوش به حال حمید که یه زن آبدار و خوش گوشت نصیبش شده . کاش تو هیکل خواهرتو داشتی . .تا آخر عمرمون که نمی تونیم این جوری عذاب بکشیم و هیچکدوم از زندگی لذت نبریم .. -مریلا دیوونه بهت گفتم این قدر داستانهای سکسی نخون آخرش رو مخت اثر میذاره .. یه مشت از این حرفا زدند و منو هم تو فکر فرو بردند . اعصاب منم داشت خط خطی می شد . وای شوخی شوخی و این تصورات الکی من یه روزی باید جدی بشه ؟/؟ نه .. ولی در عوض مریلا هم خیلی خوشگل و نازه . یه اندام دخترونه و ترکه ای خیلی با حالی داره . چه با حال می تونیم با هم حال کنیم . یه شب که خونه مریلا اینا دعوت بودیم مونا در لباس پوشیدن سنگ تموم گذاشته بود . یه دامن کیپ سکسی که تا روی زانوش هم نمی رسید پاش کرده بود با یه بلوزی که داشت تو تنش می ترکید . بازوهای تپلش که لخت بود . صورت درشت و خوشگلش هم حسابی میکاپ شده بود . در عوض مریلا خیلی معمولی تر خودشو آراسته بود . بابک چشم از خواهر زنش بر نمی داشت . اون دو تا برش کون زنمو که خیلی واضح از روی دامن مشخص بود با نگاهش خورده بود . وقتی مونا رو با اون وضعیت دیدم و این تصور در من ایجاد شد که باجناقم بابک داره اونو میگاد کیرم شق شد . نگاه مریلا به داخل شلوارم بود . اون تلفنی تمایل خودشو به نوعی به من اعلام کرده بود از طرفی می گفت که بابک هم به مونا تمایل داره .. منم که یه جورایی داشتم هیجان زده می شدم . خیره تو چشای خواهر زنم نگاه کرده و به شکاف بین دو سینه اش که از بلوز ش مشخص بود خیره شدم . یه لبخندی بهم زد و رفت طرف اتاق خواب . منم دنبالش به راه افتادم . -ببخشید آقا حمید کاری داشتید .-شنیدم این باجناق ما خیلی شما رو اذیت می کنه . -شما هم خواهرمو خیلی اذیتش می کنین -باجناقم سخت آزار میده -خواهرمنم سخت دوست داره . ولی نرم آزاری شما حالشو می گیره .. با توجه به این که می دونستم از نظر فکری اون آمادگی رو داره و اینو از صحبتهاش با مونا فهمیده بودم رفتم طرفش و بغلش کردم .. -چیکار می کنی زشته آقا حمید -آقاشو بنداز بگو حمید ! مریلا خوشگله !.. اونومحکم به بغلم فشردم . دامنش یه خورده بلند تر از دامن مونا بود . از این که زورم بهش می رسه حال می کردم . یه خورده ناز کرد و دست و پایی زد نمی دونم واسه کی بود که تماس گرفت فقط همینو شنیدم که می گفت شماره 4 و گوشی رو قطع کرد .. اونو بغلش کردم و ازش لب گرفتم . می خواستم بر گردم برم که گفت کجا ؟/؟ حمید جون اصلا از کارای نیمه کاره خوشم نمیاد --الان بابک میاد -ببینم تو که زنشو میخوای اون زنتو نخواد ؟/؟ اون از من و تو بیشتر دنباله اینه که با یه همردیفش حال کنه . بیا نترس . نترس عزیزم .. -مریلا ! مونا رو چیکار کنم . اون شاید راضی نباشه -بازم نترس تا مریلا رو داری غم نخور . مریلا هیکل نداره ولی دنیایی از شیطنت تو وجودش نهفته -اصلا بهت نمیاد خیلی مظلوم نشون میدی . -بیا حمید بریم رو تخت . از همون روزی که با خواهرم ازدواج کردی دوست داشتم خودمو در اختیارت بذارم . تو مثل خواجه ها با هام رفتار می کردی . نمی فهمم چه طور شد که یهو تغییر کردی -شاید نمی دونستم که تو یه جورایی ازمن خوشت میاد -حالا واسه خودت کلاس نذار . بیفت روم منو ببوس هر کاری دوست داری انجام بده -شاید اونا سر برسن .-اتفاقا منم میخوام که سر برسن . مشکل باید حل شه . دو تا خواهر و دو باجناق . چهار تا مشکل دارن و نشه مشکلشونو حل کنن ؟/؟ آخه واسه چی . همه مون درد های مشترک داریم . از قدیم گفتن گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ....البته این هم جنسی که در این تمثیل اومده به معنای هم طرازه .. -میگی من و تو همجنسیم -خب به نوعی آره -چطوره من و باجناق زنامونو عوض کنیم . طلاق بگیریم . -طلاق لازم نیست . یه جابه جایی موقت یا چند وقت در میونی و یا سکس ضربدری مثل حالا لازمه .. بیفت روم بیفت روم دارن میان . دارن میان . افتادم رو مریلای شیطونی که رو تخت ولو شده بود . هنوز من به اون صورت حرکتی نکرده سرشو به این طرف و اون طرف حرکت میداد . زیر چشمی یه نگاهی هم به در ورودی اتاق خواب داشتم و در همین لحظه دست بابک و دیدم که دور کمر مونا حلقه شده و اون هنوز یه خورده دو دله که چیکار کنه -بیا ببین اینم شوهرت که بهش می نازیدی و یه خورده دلت رضا نمی داد که باهام راه بیای . حالا راضی شدی ؟/? -حمید ! باورم نمیشه .. سرمو اصلا طرفش نگرفتم . هم خجالت می کشیدم و هم یه خورده هنوز اون حالت غیرتی بودن در من وجود داشت ولی به طرف صداتکون نمی خوردم فقط زیر چشمی یه نگاهی به زنم داشتم که ببینم عکس العملش چیه . دست بابک از زیر دامن مونا رفت داخل و چنگ زد کون زنمو تو دستاش گرفت -آخخخخخ بابک .. -مونا حرف نباشه . شوهرتو ببین چه طور داره با زنم حال می کنه . زنمو ببین که خواهرته . میگی من چیکار کنم . ببینم تو با اون کیر می تونی حال کنی ؟/؟ شلوارشو کشید پایین و وقتی کیرکلفتشو روبروی صورت مونا گرفت چشم مونا داشت می زد بیرون . کلفتی اون و درازیش خیلی مشتی تر از کیر من بود . -خیلی نامردی بی غیرت . حمید خودت خواستی که من خودمو بندازم تو بغل یکی دیگه . مریلا : حالا این قدر ناز نکن خواهر . این کیر مخصوص هیکل توست مونا . وقتی که بخوری دیگه از این ناز و اداها در نمیاری . بابک مونا رو بغل کرد و با این که فقط بیست کیلو ازش سنگین تر بود ولی اونو رو سرش بلند کرد مریلا : برو کنار, حمید . زلزله داره میاد . زودباش .. من و مریلا رفتیم اون گوشه تخت و مونا و بابک این طرف . زنامونو با هم عوض کرده بودیم . مات شده بودیم . من و مریلا فقط داشتیم اونا رو تماشا می کردیم . بابک با عجله یکی یکی لباساشودر آورد و خودشو لخت کرد و با یه حرص وولع خاصی افتاد به جون زنم . لباسای مونا رو به خشونت از تنش در می آورد . من بیشتر از صحنه زیر کیر بودن زنم داشتم حشری می شدم تا از این خواهر زنی که کنار من بود . اون که دید اوضاع این جوریه شروع کرد به لخت کردن من و منم دستمو بردم طرف لباساش ولی حواسم به اون طرف بود . بابک رونای پای گوشتی زنمو به دو طرف باز کرد دست پت و پهنشو گذاشت رو چاک کوسش و یه فشاری بهش آورد و بهم نشون داد و گفت ببین ببین این کوس زنته . هوسشو ببین از عشق این کیر کلفته . تو حالا برو سر وقت زن ناز نازوی ما . امشب من و تو باید یه کاری کنیم کارستون تا دیگه این زنای ما غرو غرو نباشن و ما بتونیم مشکلات زندگیمونو حل کنیم . هم من راحت می شم و هم تو .


    نوشته: حمید






  4. #14
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,462
    Thanked: 0
    سکس ضربدری با پسر خاله هام و زناشون

    سلام بچه های عزیر
    من سه تا پسر خاله دارم که سه تاشون داداشن و یه دختر خاله من آرمان 25 ساله پسر خاله بزرگم احمد 27 ساله وسطی 25 ساله همسنمه کوچیکه با دختر خالم دو قولوه 23 ساله من رابطم با پسر خاله هام خیلی نزدیکه خیلی رابطمون خوبه چون هم اختلاف سنیمون کم بود هم پسر خاله بودیم دیگه.حتی شده بود با دو تای اولی جنده کرده باشیم.مشخصه سکسیشون دستم بود همشون احمد اولیه زود انزال بودو کیرش کوتاه شاید 10 سانت دومی امیر کیرش باریک 13 سانت اونم به محض خالی شدن خسته میشودو دیگه تریپ پشیمونا رو برمسداشت. منم تعریف از خود نباشه کیرم 17-18 میشه ولی بعد سکسای متوالی هم دیر خالی میشم و نقطه قوت اصلیم اینه که 3 یا 4 بار میتونم ادامه بدم در ضمن سر کیرم واقعا کلفته 6.5-7 سانت میشه. ما بالابالای تهرانیم تقریبا اسم نبریم بهتره.
    بگذریم ماها وقتی بیرون میرفتیم گردش شمال ویلای پسر خاله هام.دوس دخترامونم میبردیم.بعضی اوقات بد مست می کردیم.
    داستان از اونجا شروع شد که یه بار که با زیدامون رفته بودیمو مست مست بودیم پشنهاد داد احمد که سکس گروهی بکنیم.فقط با دوست دخترهای خودمون. بعد تو سکس من گفتم به احمد زنتو بده بکنم و بیان زنامونو عوض کنیم .همه قبول کردن و سکس شد ضربدری ولی فرداش احمد اومد گفت راستی دیشب چه غلطی کردی؟
    گفتم چی گفتم. گفت واقعا اگه زنم بود باز میگفتی بده بکنم؟
    گفتم خوب زنمم میدادم بکنی دیگه.گفت خوب اونوقت زن دادشمم باید میکردمم داداشممم زن منو .
    گفتم اره دیگه خنگه.
    گفت خفه شو باره آخرت باشه ها این جنده ها فرق میکنن.
    گذشتو احمد بعد اندی زن گرفت یه دختر خوش استیل 25 ساله هم سن منو امیر .قد 162.کون و سینه متوسط اندام مانکنی ولی سفید عین برف.
    مدتها به خوبی خوشی گذشت تا اینکه یه روز اومد احمد و گفت ببین فردا زنم خونه نیست میای خونه ما گفتم خیره گفت شاید خیر شد بیا.
    وقتی رفتم بساط آماده کرده بود بعد نهار مشروبو زدیم بعد شورو کرد درد دل کردن کم کم وارد بحث های خوصوصیو خانوادگی شد و گفت یادته تو سکسام زود میومود ابم گفتم اره خوب گفت الان ازیتم میکنه تقریبا شدم عین امیر فقط یبارم میتونم گفتم که چی گفت اخه رابطمون یه خورده سرده من از این سردی میترسم.گفتم تو که خبره ای ناکس تنوعی چیزی جای کاری از تو بعیده.
    گفت اون شب شمال سکس گروهشیو یادته گفتم کدوم گفت اونی که گفتی بیا زنامونو عوض کنیم. گفتم اره خوب.گفت نمیتونم بجز تو اول بعد داداشم چون برا اون روم نمیشه به کسی اعتماد کنم میخوا یه تنوعی تو سکسم با شیدا بدم ولی باید شما هم زن بگیرید.قبوله.
    گفتم سرت گرمه شرو ور میگی. گفت نه به خدا راس میگم .
    گفتم یعنی مشکلی نداری زنتو زیر من ببینی .گفت نه عوضش منم زنتو زن داداشمو میکنم.
    گفتم ثابت کن راست میگی .گفت چه طوری گفتم چه میدونم .که بعده چند ثانیه رفتو شورتو کرستی آورد گفتم این چیه گفت اینا ماله آزاد.
    همین که اسم آزادرو بردو شورتشو داد دستم بی اختیار کیرم بلند شد.گفت خیلی بیجنبه ای .گفتم نکبت دست خودم نیست که .کیرشو در اورد کمک کمک شقش کرد یکی دیگه از شورتاشو میمیلید به کیرش بعد گفت برا اینکه ثابت کنم تو شورتشو بمال به کیرت.
    کیرمو درآوردم وجای مماس کسشو بو کردمو گذاشتم روی کلاهک کیرم وای جون چه بوی چه حالی داشت یه جق حسابی زدیمو ابمو ریختم رو جای کسش.
    بعد بهش گفتم اخه اونو چه طوری راضی میکنی.گفت بسپرش به من
    اونم مشروب میخوره بعدشم احساس میکنم که ارضا نمیشه اونطور که لازمه چند با گفتم بهش وقتی انگشتم تو کونش بوده که دوس داره به جاش کیر باشه گفته آره خیلی.
    آخه زن ندارید که شما ها. گفتم حالا که اینجوریه ماهم بهت قول میدیم خوبه.
    گفت باشه فردا شب آماده شو بیا اینجا .منم اماده شدمو شب رفتم خونشون درو که باز کردن بی هوا بوی کس آزادرو شنیدمو رفتم بعد احوال پرسی نشستم رو مبل و با احمد گرم صحبت شدیم که با سینی شربت اومد و نشت کنار احمد به احمد گفتم برنامه کاریت خوب پیش میره فوری گرفت چی میگم گفه ازه اوکییه.
    یه دامن پاش بو که تا 20 سانتی ساق پای پرو سفیدشو میشد دیدو یه تاپ قرمز گل دار و چاک سینش وقتی دلا میشد دیده میشد.
    شام خوردیمو بساط مشروبو آماده کرد احمد به شیدا تعارف کرد که تعجب کردم اون گفت نمی خورم خوش باشید بعذ با اسرار احمد اومد جلو احمد شرو کرد به ریختن و سنگین ریختن .کمک کم گرم شده بودیم مست تقریبا واحمد به شیدا گفت خوشگلم یه اهنگ بخون برامون.
    اونم یه ترانه گوگوش خوندو احمد بعد دست انداخت دور گردنشو شروع کرد به لب گرفتن منم تماشا میکردم فقط بعد دستشو برد سمت شینه هاشو از رو تاب داشت میمالیدشون که منم دستم رفت سمت کیرم.
    احمد شرو کر به در اوردن تابش که شکم سفیدو ساقه پاش بات بالا رفتن دامنش افتا بیرون جون تابشو در اورد و سوتینشو باز کرد اخخخ که از شق درد داشتم میمردم چه سینهای وای خیلی زیبا بود سفتو جمو جور.احمد دامنشم از پاش در اورد وای واقعا کونش حرف نداشت گردو قلمبه و سفید
    با یه شورت مشکی . دست کرد تو شورتو کسشو می مالید ازادم بیکار نبو کیره احمدو میمالید.
    بعد احمد یه نگاه به هم ارده اشاره کرد بیا.
    منم جلو رفتمو احمد به شرتش اشاره کرد منم شر ته ازادرو در اوردم و بو کردم خیس بود و منم کمی لیسش زدم شیدا با چشای خمار ونگاهی شهوتی بهم نگاه کردو چشماشو بست .بعد منم لخت شدم یکی از پاهاشو دادم بالا وای عین یه هلو یه کس سفید لبه های صورتی و یه سولاخ کون خوشکل لبامو با لبای کسش در امیختم زبونمو راهنمای کردم تو وای چه قد حشری و آبدار گرم با انگشتام کسشو باز کردم یه چوچوله سفت و سوراخ کوس تنگ به زو دو انگشت می کشید چون تکون خورد موقع ورود انگشت دوم تا 5 دقیقه خوردیمش بعد من بلند شدم و احمد اومد کسشو بخوره منم چند تا لب ازش گرفتمو کیرمو گذاشتم رو لباش کیرمو دست میزو ویزاشت تو موشتشو برندازیش میکردو به صورتم نگاه کردو کله کیرمو بوسد شروع کرد به ساک زدن.تا 5 دقیقه.
    بعد بلند شدم طاق بازش کردمو کرمو رو کسش می مالیدم که صدای اهههو نالش کشتممم و با ناله شهوتی گفت ارمان بکن تو جرم بده جججون کیرتو میخواموسر کیرم خیلی کلفته ولی باید میرفت تو.آروم فشارش دادم کهاز جاش تکون خوردو رفت عقب.احمد رفتو کیرشو بهش داد تا بخوره گفت شیدا جون اینم اوچیزیکه دوس داشتی لذت ببر.
    کیرمو تف زدم دوباره فشار دادم که با یه جهش و یه حالت و صدای دووپ رف تو کسو شکم شیدا باور کنید کس زیاد کردم ولی با همه فرق داشت یه جیغ که شید انگار تازه زن شده باشهو صداش الانم تو گوشمه که با جیغ گفت اااووووی اااااخخخخ جر خوردم تورو خدا در بیار.من نگهش داشتم تا کمی اروم شد بعد تا نصفه کردم تو بیرون نکشیدم که باز تکون میخورد درد داشت ودوباره تا ته تقریبا فر کردم کیرمو بیرون که کشیدم یکی دو قطره روش خون بود کامل زن نشده بوده بیچاره.
    شروع کردم به تلمبه زدن خیلی گرم بو خیلی تنگ کیرم که میرفت تو بر میگشت کسش باهاش بیرون میاومد.با یه دست سینشو میما ازشم لب میگرفتم با لبام با نوک سیخ سینش بازی می کردم.
    بعده 10 دقیقه کنار رفتم رفتم بلا سرشو کیرمو دادم بخوره احمدم رفت کیرشو چپون تو کسش گفت زنمو زن خودت کردی لامصب جرش دادی .
    گفتم قابلی نداشت شیدا با ناله و صدای لرزان گفت جون دوس دارم مرسی احمد که لذت میبرم ارمان ججوون مری واییییی بکنید.با این حرفهای حشری کننده کمتر از5 دقیقه احمد ابشو رو شکم شیدا خالی کرد افتاد کنار.من ازادرو چهار دستو پا کردمو کیرمو راهنمای کردم تو کسش و شروع کردم به تلبه بعد 3 دقیقه به پشت خوابوندمشو یه پاشه دادم بالا کیرمو گذاشتم تو کسشو شرو ع کردم دوباره تلبه زد انگشت پاش تو دهنم بو با دسته دیگم سینشو می مالوندم که لرزشی بزرگ صدای از ته دل و حنجرش و 7-8 تا تلمبه زدو ارضا شد من تلنبمو تتن تر کردمو بعد 4 دقیقه دگه گفتم ابم داره میاد گفت بریز تو میخوام داغی ابتو حس کنه دیواره های کسم گفتم مطمئنی احمد گفت اره بابا بریز قرص می خوره غرق حرق بودیم جفتمون لبامو گذاشتم رو لباشو با یه دستمم سینشو بو عرقش بیشتر حشریم می کرد با ناله هاش ااای جووون تا ته فشار بده و عینه نئشه مخم از کا افتاد فقط گرمای کس ازادرو با نرمی سینشو احساس میکردم بعد انقباضاق کیرمو تلنبه هی که اب منیمو خالی میکرو تزریق میکرد تو شکم شیدا جو که اونم دوباره ارضا شد و داد میزد اااایی سوختم ااییی شکمم پر اب شدجججون مری ارمان جونننمم. و بی اختیار افتادم روش بعد منو کنار زد دستشو گذاشت رو سوراخ کسش فوری یه لی وان که کمی اونور تر بو د اورد و نشستو دستشو برداشت کل ابم که زیادش حروم شدو ریخته بو زمین ریخته شد تو لیوان از کسش بعد به منو احمد نگاه کردو گفت به سلامتی و همشو خورد .بعد رفت از اشپز خونه چند تا آبمیوه اوردو خوردیم که اماده شدم برا راند بعد. شیدا کلی بوسو لبو تشکر از منو احمد و به احمد گفت دیدی سخت نبود نگو این تنوع طلبی از شیدا شروع شده بوده و من دومین نفر بو دم که کردمشو... ادامه دارد


    نوشته: آرمان

  5. #15
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,462
    Thanked: 0
    بهترین شرکای سکسی

    اسم من کیان و34سالمه.یه دوست خیلی صمیمی به اسم مجید دارم که اونم 33سالشه وفقط چندماه ازمن کوچکتر. من و مجید ازدوران داشجویی با هم بودیم ورابطه خیلی خوبی باهم داشتیم.این دوست ما یه دخترخاله به اسم پریا داره که حدود 5 سال پیش با هم ازدواج کردن وبه چشم خواهری خیلی خوشگل وخوش استیل.وچون ایروبیک کار میکرده بدن روفرمی داره.بدنی خوش فرم
    باقدی بلند و پاهایی کشیده وقلمی وسینه هایی کوچیک وشق کرده که قشنگ اندازه یه مشته با یه باسن گردوقلمبه که خیلی تو چشم میومد.خلاصه این پریاخانم ازهمون اول نامزدیش جلوی من خیلی راحت بودوهمیشه بالباسای نیمه بازوراحت جلوی من میگشت پریا یه همسایه داشتن به اسم لیلا که از بچگی باهم بزرگ شده بودن واز همه چیه هم خبرداشتن. خلاصه حدود یه سال بعدازازدواج اونها من و لیلا هم با ازواج کردیم. اینم بگم که لیلا ازنظرقیافه خیلی سرترازپریا بود.قدی متوسط بابدنی توپر و کمی هم تپل تر از پریا با سینه هایی درشت تروپوستی سفیدتر.ومن هم مثل مجید لیلا رو تو لباس پوشیدن و حجاب آزادگذاشتم.


    بعد از ازدواج دیگه تقریبا ما هر هفته همدیگه رو میدیدیم و اخرهفته ها با هم بودیم. اینم بگم که مجید یه باغ کوچیک اطراف کرج داشت که یه استخرکوچیکم توش بود وما هروقت میرفتیم باغ بعدازنهار یه تنی هم به آب میزدیم.بعضی وقتها هم لیلا و پریا هم با لباس میومدن تو آب و یه کم آب بازی میکردن.ما کلی باهاشون شوخی میکردیم وآب به خوردشون میدادیم. وقتی لباساشون خیس میشد به تنشون میچسبید تمام برجستگیهای بدنشون نمایان میشدوهیکلشونو سکسی ترنشون میداد.مخصوصا لیلا که بدن تپل تری داشت بیشترتو چشم بود.بعدشم طبق معمول میشستیم و تاشب پاسور بازی میکردیم .اواخرسال بود یه روز مجید به من گفت که همسایه طبقه پاینیشون میخوان برن واگه من دوست دارم اونجارو برامن اجاره کنه.خونشون یه ساختمنون دوطبقه قدیمی ساز بادوتا خواب ویه حال وپذیرایی بزرگ با نورگیربسیارعالی. منم چون دیدم موقعیت خوبیه ازطرفیم با مجیدوپریا همسایه میشیم قبول کردمو رفتیم اونجا.خلاصه بعدازهمسایه شدن ما دوتا رفت وآمدمون بیشتر شدورابطمون صمیمی تر شده بود. تقریبا هر شب خونه هم دیگه بودیم .زنها هم که کلا جلوماراحتترشده بودن ودیگه لباساشونم عوض نمی کردن طوری که بلوزاشون تبدیل به تیشرت های یقه بازو آستین حلقه ای یا تاب های نیم تنه وچسبون وشلوارهاشونم به شلوارکهای کوتاه وچسبون یا دامن های کوتاه تبدیل شده بود. وقتی که پریا شلوارتنگ میپوشید او کون گرد وقلمبه اش حسابی نمایان میشد وتوچشم میومد.لیلا هم با اون تاب های جسبونی که میپوشید حسابی اون سینه های درشتشو نشون میدادوازمن ومجیددلبری میکرد.حسابی کلی راحت بودن وحال میکردن .من ومجید هم بااین قضیه کنار اومده بودیم وکاریشون نداشتیم.فقط زیرزیرکی چشم چرونی میکردیم.من همش چشم دنبال کون پریابودومجید هم چشمش لای سینه های لیلا
    اوایل تابستون بود که طبق معمول هرهفته رفتیم باغ و من ومجید لخت شدیم رفتیم تو آب. لیلا یه تیشرت معمولی باشلوارک پوشیده بود وپریاهم یه پیراهن دکمه ای سفید خیلی تنگ با یه دامن مشکی پارچه ای کوتاه که تا بالای زانوش بودبعدازاینکه پریاواردآب فهمیدیم چه خبره؟ اصلا سوتین نبسته بود وپیراهنشم چون نازک بود قشنگ چسبیده بود به بدنشو سینه هاشو قشنگ نشون میداد .طوری که بودونبودپیراهنش زیادفرقی نمیکرد موقع شناکردن مرتب دامن پریا میومد روی آب واون پاهای قلمی خوشگلشو نمایان میکرد.منم همش زیر چشمی بهش نگاه میکردمو حال میکردم. دیدن اون سینه های کوچیکشو اون رونای سفیدش انقدر حشریم کرده بود که دلم میخواست همون موقع برم بغلش کنم ولباساشو از تنش دربیارمو همونجا باهاش یه حال حسابی کنم ولی به قول معروف حیف که اسلام دستمونو بسته بود.
    خلاصه اون روز به هرصورتی بودتموم شدو مابرگشتیم خونه.تمام اون شب من فکر هیکل قشنگ پریا بودمو همش سینه هاو پر وپاچه قشنگو سکسیش جلو چشام میومد. فردای اونشب وقتی رسیدم خونه لیلا گفت که دوست داره یه مهمونی کوچیک با مجید اینا بگیره وبرای شام دعوتشون کنه. منم به موبایل مجیدزنگ زدمو جریانو گفتم. اونم قبول کرد قرارشد ساعت9 بیان پایین. خلاصه ساعت 9 شدو من پای تلوزیون دراز کشیده بودم که با صدای در فهمیدم که اومدن. لیلا اون لحظه توی اتاق خواب بود داشت به موهاش ور میرفت. منم پاشدم درو باز کردم پریا یه تاب مشکی چسبون با یه ساپورت مشکی خیلی تنگ پوشیده بود. پشت تابش کامل باز بودوبودسوتین هم نبسته بودوکمرش کاملا لخت بود و موقع راه رفتن لرزش خیره کننده ای یه اون سینه های کوچیک وسکسیش میداد. ساپورتشم که دیگه نگو.انقدر تنگ وچسبون بود که تمام برجستگی کسشو نشون میداد دیگه چه برسه به کونش. همش بیش خودم میگفتم خوش به حال مجید که هر شب همچین گوشتی وبغل میکنه وباهاش حال میکنه. چند دقیقه بعدازاینکه نشستیم لیلا وارد شد که بادیدنش خشکم زد.تا حالا با این لباس ندیده بودمش. تازه خریده بود. یه تیشرت یقه باز استین حلقه ای سفید بدون سوتین که سینه های درشت وسفیدش از بغل وجلوپیدا بود خط وسط سینه هاشم قشنگ مشخص بود. بایه دامن سفید نیمه شفاف که تمام پاهاش قشنگ پیدا بود. یه شورت لامبادای سفیدم پاش کرده بود که قشنگ لپای کونش پیدابود. انگار مخصوصا اینارو پوشیده بود شایدم میخواست واسه مجید دلبری کنه. مجیدم با دیدن لیلا چشماش چهارتا شد و قشنگ شروع کرد به دیدزدن.
    لیلا هم بعد از سلام کردنو احوال پرسی اومد کنار من نشست .. بعد ازاینکه چایی خوردیم مجید با لحن خاصی گفت: کیان جان پاشو اون پاسوراتو بیار که امشب میخوام حسابی این دوتارو سرخشون کنم. پریا هم گفت که سرخ کردن کردن خشکو حالی مزه نمیده .بیاین شرط بندی کنیم .هرکی باخت باید برقصه .من ومجیدهم قبول کردیم. دست اول منو مجید7به5 بردیم. منم گفتم یالا پاشید به شرطتون عمل کنیدو برقصید.لیلا هم با جبق وداد زد زیرش که قبول نیست چون هواسم به شام درست کردن بود.ماهم قبول کردیم دوباره بازیو شروع کردیم. این دفعه 7به2 بردیمشون.بعد مجید همونجور که میخندید بلند شد ودست پریا ولیلا گرفت واوردشون وسط که برقصن. خودشم اومد کنار من نشستو شروع کرد به دست زدن. تمام مدت من چشمم به پریا بود که میرقصید واون کون برجستشو میلرزوند. لیلا هم مرتب خودشو میچرخوندو دامنشو باد میداد واون پاهای سفیدو گوشتیشو نشون ما میداد.مجید هم حسابی خرکیف شده بودو مرتب تشویقشون میکرد. خلاصه منم حسابی حشری شده بودم ولی خودمو کنترل میکردم . بعداز رفتن مجید وپریا لیلا مشغول جمع کردن وسایل شد . منم که حسابی آمپرم زده بود بالا رفتم لیلا روبغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب ویه حال اساسی باهاش کردم. حدود دو هفته ازاین جریان گذشت ودوباره رفتیم باغ. بعد کلی پاسوربازی کردنو قلیون کشیدن تصمیم گرفتیم بریم تو اب. خلاصه نیم ساعت بعد ارآب بازی کردنو سربه سرزنا گذاشتن پریا بدون مقدمه گفت خوش به حال شما مردا. چقدرراحتین. همه جا فقط با یه مایو میرین تو اب. ما زنا باید کلی خودمونو بپوشونیم ومراقب همه جامون باشیم. لیلا هم که انگار منتظر همچین حرفی بود سریع کفت اره واقعا که خوش به حالشون.من که ارزو دارم یه بار مثل اونا راحت باشم بامایو بیام توآب راستی شما چرا نمی ذارین ما اونجوری راحت باشیم؟ منم که ازحرف اون دوتا تعجب کرده بودم جواب دادم که اخه باید یه فرقی بین ما با شما باشه دیگه. لیلا : آخه چه فرقی؟ اینجا که دیگه غریبه دیگه ای نیست. خودومون چهارتاییم. دیگه مثل خواهروبرادر شدیم. من: والا چی بگم؟ مجیدنظرتوچیه؟ مجیدم که فکرمیکرد زنا شوخی میکنن با لبخند جواب داد که کیان جان جدی نگیر.اینا عمرا روشون بشه جلوی ما راحت بگردن. پریا هم با لحن تندی جواب داد که نخیرم مجیداقا شما اجازه بده ببین اونوقت مارومون میشه یا نه. لیلا: اصلا برای اینکه بهتون ثابت کنیم از هفته دیگه با مایو میایم توی آب درست مثل شما. من ومجیدم زیاد حرفشنو جدی نگرفتیمو دوباره مشغول آب بازی شدیم.
    تا اینکه دوباره جمعه بعدی رسید . طبق معمول من ومجیدلخت شدیم رفتیم تو اب زنها هم رفتن تو اتاق. اولش ما فکرکردیم که میخوان تلوزیون ببینن و نمیخوان بیان تو اب. ولی بعداز چنددقیقه با یه صحنه ای روبرو شدیم که جفتمون ازتعجب خشکمون زد. هر جفتشون با یه مایو یه تیکه که بندش پشت گردنش بسته میشد وپشتش کاملا باز بود وکاملا شبیه به هم اومدن. فقط مایو لیلا مشکی بودومال پریا قرمز. معلوم بود باهم رفتن خریدن. من ومجید اصلا باورمون نمیشد که داریم اینجوری میبینیمنشون. هر جفتشون اون پاهای سفیدو خشگلشونو انداخته بودن بیرون. لیلا کمی پاهاش گوشتی تربود وکسشو قنبله تر نشون میداد ولی پریا همونطورکه حدس میزدم کس تختو پهن تری داشت. یه دفعه دادپریا بلند شد که گفت شماها نمیخواین دست از چشم چرونیتون برداریدو مارو دعوت کنیید بیایم تو آب؟ منو مجید هم به خودمون اومدیمو یه نگاه به هم انداختیم وهیچی نگفتیم چون دیگه کارازکارگذشته بود واونا رو با اون لباسا دیده بودیم.دوباره صدای پریابلند شد که میگفت با شما هستم نمیخواین مارو دعوت کنید بیایم تواب؟ منم دستمو درازکردم طرفشونو آوردمشون تو اب. اولش خیلی سرد ومعمولی بود وفقط به هم نگاه میکردیم. انگاراولین بارمون بود که همدیگرو میدیدیم ولی بعد از نیم ساعت به قول معروف یخمون بازشدو شوخیامون شروع شد. این باردیگه خیلی راحت میتونستیم زنارو دید یزنیم. مخصوصا مجید که همش چشمش به کون وسینه های لیلا بود .اگه من اونجا نبودم حتما ترتیب جفتشونو میداد.مخصوصا لیلارو. خلاصه بعدازدوسه هفته دیگه عادت کرده بودیم به این قضیه که بازدوباره زنا مارو متجب کردن. این دفعه با مایو دوتیکه یا به قول خارجیا با بیکینی اومده بودن. درست مثل هم ورنگ هم.ولی این دفعه دیگه ما زیاد مث دفعه قبل هنگ نکردیم. سینه های لیلا درشت بود به خاطر همین ازبغل سونینش معلوم بود.مجید هم دیگه شوخیاشو بالیلا بیشترکرده بودو به هوای اب دادنش بیشتر دستمالیش میکرد. منم اونطرفتر مثلا به پریا شنا یادمیدادمو اون بدن قشنگشو دسمالی میکردم. چندباری هم دستم به کونش خورد ولی اون هیچ عکس العملی ازخودش نشنون نمیداد. حسابی راست کرده بودم ولی ازترس اینکه معلوم نشه ازتوی آب بیرون نمیومدم. دیگه این قضیه برامون کاملا عادی شده بود.زناهم اونجاروباشوی لباس زیرعوضی گرفته بودن وهرهفته لباسای جدیدتری میپوشیدن. دیگه شورتشون روز به روز تنگترو کوچیکتر میشد.لبه های شورتشون هرهفته به درزکونشون نزدیکتر میشد. مخصوصا پریا که کون برجسته تری داشت شورتش میرفت لای کونش و قشنگ درز کس وکونش پیدا بود ومنو حسابی حشری میکرد. خیلی دلم میخواست اون دوتا تیکه لباسم ازتنش میاوردوحسابی اون تن قشنگشو می دیدم. دیگه ازوقتی میومدیم باغ زنا از همون اول لخت میشدنو به قول خودشون حموم آفتاب میگرفتنو تا شب همونجوری میموندن.
    دیگه کم کم هواسرد شده بودوماکمترمیرفتیم باغ.عوضش شب نشینیامون بیشتر شده بود یه روزمجید به من زنگ زد وگفت که امشب تولد پریاست ومیخواد سورپرایزش کنه. منم به لیلا زنگ زدمو جریانو گفتم که بره یه هدیه خوب براش بگیره.. اونم فبول کرد شب که اومدم خونه لیلا با یه تاب نیم تنه چسبون که مثل سوتین بودوفقط سینه هاشو پوشونده بود با یه دامن پارچه ای خیلی کوتاه که بزور روی کونشو گرفته بودبایه شرت لامبادای سفید که لای درزکونش بودو لمبرای کونشو به صورت واضح نشون میدادپوشیده بود وجلوی آینه ایستاده بودوداشت به موهاش ور میرفت. تامنو دید طبق معمول اومدو باهام دست داد. منم با تعجب بهش نگاه کردمو گفتم واقعا خسته نباشی. مبخوای با این لباسا بیای؟ اونم خودشو انداخت تو بغلمو کمی خودوشو لوس کردو گفت دیگه گیر نده دیگه. میخوایم بریم تولدو امشب خوش بگذرونیم. تازه با اونام که دیگه این حرفارو نداریم. بعد دستاشو ازدورگردنم ول کردو رفت از توآشپزخونه یه کیک شکلاتی کوچیک آوردو گفت که اینو با یه ربع سکه بایه لباس خواب برای پریا گرفته. منم دیگه چیزی نگفتمو کادوییارو برداشتیمو رفتیم طبقه بالا. طبق قرارمون قراربودمجید درو باز بذاره. ما هم پشت در واستادیمو شمعهارو روشن کردیمو یه دفعه با جیق وسوت وارد خونه شدیم. طفلک پریا که پای تلوزیون دراز کشیده بود واز هیچی خبرنداشت باصدای جیق ما ترسیدو یه دفعه ازجاش پریدو به ما نگاه کرد.مجید همون لحظه تو دستشویی بود وفقط یه شرت پاش بود یه دفعه پرید بیرون با جیق وسوت مارو همراهی کرد.پریا که تازه فهمید جه خبره خندیدو اومد جلو باهامون دست داد وکلی تشکرکردوگفت پس من میرم لباسامو عوض کنم وبیام. لیلا هم اومد طرف مبلا که بشینه مجید خیره شده بود به کون لیلا وراه رفتنشو نگاه میکرد. معلوم بود حسابی آب دهنش راه افتاده بعد به منم تعارف کرد که بشینیم. بعدازچند دقیقه پریا هم با بلوز دامن یکسره مجلسی خیلی کوتاه که تا پایین رونش بود وپشتشم کاملا بازبود وارد اتاق شد وکنار مجیدنشست. بعد مجیدبلندشد ورفت یه سی دی شاد گذاشت ودوباره اومد نشست. بعد شروع کردیم به عکس گرفتن. اول چندتا عکس از مجیدوپریاتوحالهتای مختلف گرفتیم بعدچندتا هم تکی منو لیلا با پریا انداختیم بعد لبلاوپریااومدن وسط که برقصن مجیدهم بااونا شروع کردبه رقصیدن ولی طبق معمول چشماش همش به کون سفیدوتپل لیلا بود.منم که دیدم تنها نشستم بلندشدمو رفتم به جمع اونا پیوستم. اولش هرکی براخودش میرقصید ولی بعدازچند دقیقه پریااومدطرف منو شروع کردبامن رقصیدن. مجیدهم ازفرصت استفاده کردودست لیلاوگرفتو کشید سمت خودش. منو پریا هم دست همو گرفته بودیمو با هم میرقصیدیم.بعد ازچندتا اهنگ شاد که حسابی عرقمونو دراورده بود یه آهنگ ملایم که پایه رقص ملایم دونفره بود شروع شد.منم ازخداخواسته پریا رو کشوندم سمت خودمو دستمو انداختم پشت کمرش. اونم دستاشو انداخت دورگردنمو خودشو قشنگ چسبوند به من. .لیلا ومجید هم با دیدن ما هم اینکارو کردن.دیگه حسابی پریاتوبغل من بود. تاحالا این جوری بغلش نکرده بودم.حس عجیبی بود.درحین رقصیدن آروم پشت کمرشو میمالیدم. بااینکه عرق کرده بود ولی لطافت خاصی داشت. داشت حسابی آمپرم میومدبالا.برگشتم مجیدولیلا رودیدم.مجیددستشوگذاشته بودروکون لیلا وداشت با کونش بازی میکرد.لیلا هم دستشو انداخته بود دورگردن مجیدو سرشم چسبونده بود به صورتشوحسابی توحس بودن. منم صورتمو اروم چسبوندم به صورت پریا وشروع کردم به بوسیدن گردن وصورتش.دلم میخواست تلافی این چندماه خماری ودربیارم وحسابی حال کنم. لبامو چسبوندم به لباشو شروع کردم به خوردنشون. لبامون حسابی به هم قفل شده بود. انگاراونم منتظرهمچین لحظه ای بود .دستمو اروم روکمرش میمالیدم.حسابی توبغلم جا گرفته بود. متاسفانه آهنگ تموم شدوما مجبوربودیم بانارضایتی از هم جداشیم.اصلا دلم نمی خواست ولش کنم ولی حیف که مجبور بودم . چندثانیه بعدازجداشدنمون مجید درحالی که هنوزلیلارو توبغلش گرفته بود روبه ماکردوپرسید بچه ها موافقیم همین آهنگهارو دوباره گوش بدیم ولی این دفعه رویایی تر؟ منو پریا هم به نشانه تایید سرمونو تکون دادیم. بعد مجیدهم رفت طرف ضبط ودوباره همون اهنگهای ملایم دونفره روگذاشت بعدبلندشدوتمام برقهارو خاموش کرد. دیگه تمام خونه تاریک بود فقط نورکمی ازپشت پنجره میومد منم ازخداخواسته دوباره دست پریا روگفتم وچسبوندمش به خودم وشروع کردم به خوردن لباش. بعدازچنددقیقه یه کم جسارت ازخودم نشون دادمو دستمو اروم بردم روی کونش گذاشتم. ازخط شرتش فهمیدم که اونم مثل لیلا شرت لامبادا پوشیده. چه کون نرمی داشت تاحالا اینجوری به کونش دست نزده بودم. از روی لباسم نرمیش ولطافتش معلوم بود. دستمو اروم بردم پایین ترولبه دامنشو کشیدم بالا ودستمامو گذاشتم دوطرف کونش. وای چه حس خوبی بود. داشتم کاملا ارضا میشدم. کیرم حسابی راست شده بود. پریا هم اینو فهمیده بودوخودشو مرتب به من میمالوند. واقعا خوش به حال مجید که هرشب این کونو میکرد. دستهای پریا دورگردنم بود ولباش تو لبام. اونم مثل من حسابی داغ داغ شده بود. بعد یه دست منو ازروی کونش برداشت واروم گذاشت روی سینش. انتظار همچین حرکتی روازش نداشتم ولی ازخداخواسته دستمو بردم زیرلباسش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش. سینه هاشم مثل کونش نرم ولطیف بود. واقعا حس خوبی بود. با صدای مجید به خودمون اومدیم که میگفت بچه ها حاضرید برقهاروروشن کنم؟ اصلا متوجه زمان نبودیم وتموم شدن اهنگ و نفهمیده بودیم. دلم نمیخواست این حال واز دست بدم ولی حیف که مجبور بودیم. بالاخره از هم جدا شدیم ومجید هم برقهارو روشن کرد. لیلا روی مبل نشسته بود وداشت به ما نگاه میکرد. تمام صورت وگردنش قرمزشده بودو آرایشش هم به هم ریخته بود.تابشم کمی نامرتب بود معلوم بودمجید کلی صورتو گردنشو خورده ولباشم مکیده وباسینه هاشم حسابی وررفته . شهوت تو چشمای لیلا موج میزد. این حالتش برام کاملاآشنابود.رفتم یه گوشه روی مبل نشستم.مجیدوپریاهم اومدن نشستن هیچکس حرفی نمیزد.همه به هم نگاه میکردیم.مجیدبرای اینکه سکوتو بشکنه به پریاگفت پریاخانم نمیخوای شام بیاری؟داریم از گشنگی میمیریما. پریاهم باخنده جواب داد ای کاردبخوره به اون شیکمت الان کلی کیک خوردی حالا چیزای دیگه بماند. لیلا هم که منظورپریاروفهمیده بود به من نگاه کردو سریع جواب دادازهمون چیزای دیگه کیانم خورده ولی بازم گشنشه.بهتره قبل ازاینکه شامو بیاری بری لباسی روکه برات اوردیم بپوشی بیای ببینم بهت میاد یا نه. پریا هم لباسوبرداشت ودویدسمت اتاق خواب و بعد ازدوسه دقیقه برگشت.وقتی برگشت دیگه واقعا داشتم دیونه میشدم. فکرشو نمیکردم لیلا همچین لباسیوبراش خریده باشه. یه تاب طوریه کاملا نازک که تا بالای رونش بودبایه شرت لامبادا که جلوش مثلثی بودوبه زورروی کسشو میگرفت.پشتشم یه بند خیلی نازک بود که لای کونش گم شده بود.دیگه بهترازاین نمی شد. دلم میخواست برم دوباره بغلش کنم وبچسبونمش به خودم.ولی لیلا زودبلندشدودست پریاروگرفتشتو بردش توآشپزخونه که مثلا شاموآماده کنن. منو مجید هم اومدیم پای تلوزیون درازکشیدیم ولی من همش توفکرحال کردن دوباره باپریابودم. من رفتم دستامو بشورم ووقتی برگشتم سفره آماده شده بود یه سفره کوچیک 4نفره بود.که هرطرفش فقط یه نفرجامیشد.همه نشته بودن وفقط من مونده بوده بودم. طریقه نشستنشون طوری بود که وقتی من نشستم مجید سمت راستم بود ولیلا سمت چپم.یعنی درست من روبروی پریابودم ولیلا هم روبروی مجید .لیلا کمی شرتش رفته بودکناروکمی از کس سفیدش پیدابود معلوم که همون روزموهاشوزده بود .وقتی به مجیدنگاه کردم دیدم حواسش به لای پای لیلاست پریاهم دست کمی ازلیلا نداشت. کس سفیدوپهنش ازبغلای شرتش پیدابود. خلاصه شام تموم شدوزنامشغول جمع کردن سفره شدن.موقع بردن وسایلا کمی غذا ریخت روی دامن لیلاو کمی چرب شد. اونم به بهانه اینکه جایی کثیف نشه ازخداخواسته دامنشو درارودو باشرت لامباداش شروع کردبه راه رفتن.دیگه مجیدحسابی خرکیف شده بود. منم گرما روبهونه کردم ولباسامودراوردم. حالادیگه تقریبا همه لخت بودیم . خلاصه بعدازچنددقیقه زنابرگشتند وکنارمانشستند. ولی انگارهمه منتظربودن که دوباره یکی پیشنهاد رقص بده ولی کسی روش نمی شدبگه چون همه میدونستن که رقصیدن فقط یه بهونست. بالاخره لیلا جسارت به خرج دادورفت ضبظ وروشن کردوبعدش برقارم خاموش کردواومد نشست روی پای مجید ویه دستشم انداخت دورگردنش شروع کرد به لب گرفتن ازش. انگارنه انگارکه مااونجا نشستیم. پریاهم اومددست منو گرفت بلندم کردواوردم وسط.بعددستاشوانداخت دورگردمنو لباشم گذاشت رولبامو شروع کردآروم رقصیدن.منم شروع کردم به مالوندن کونشو کمرش. بعدازچنددقیقه تابشو ازتنش دراوردم ودوباره چسبوندمش به خودم. همونطورکه فکرمیکردم بدنش ازبدن لیلا لطیف تربوددمای بدنش حسابی بالارفته بوداین منو شهوتی ترمیکرد حالادیگه تقریبا لخت لخت بودیم. تنها مانع بین ما شرت من بود چون شورت اون بود ونبودش فرقی نمیکرد.منم خیلی راحت دستمو میبردم روی سوراخ کونشو کسش. کسش اینقدرخیس بود که انگشتم راحت میرفت توسوراخش .اونم همونجوری که لبامو میمکید با دوتا دستاش تمام تنمو میمالید بعد دستشو اروم ازروی شورت گذاشت روی کیرمو شروع کرد به مالوندن.منم جلوی شورتمو کشیدم پایین تا بیشترحال کنیم پریاهم ازخداخواسته بادوتادستاش شروع کردبه مالوندن کیرم . یه نگاه کوچیک به لیلا ومجیدکردم ازنورکمی که ازپشت پرده وارداتاق میشد یه چیزایی معلوم بود. مجید رومبل نشسته بود ولیلا هم تابشو دراورده بودو نشسته بودروپاهای مجید وپاهاشم انداخته بود دو طرف مجید. مجیدهم داشت سینه های سفیدودرشت لیلا رو میخوردوبادستاش کون لیلا رومیمالید. باورم نمیشد لیلا به این راحتی جلوی من داره بامجیدحال میکنه یه دفعه گرمای عجیبی روکیرم حس کردم.پریا نشسته بود جلوم وداشت کیرمو میمکید.دیگه واقعا داشتم میمردم. پیش خودم گفتم بزار پس تا اخرش بریمویه سکس جدیدوتجربه کنیم. چشماموبستمو دستاموبردم لای موهاشوشروع کردم سرشو عقب جلوکردن وحسابی رفتم توحس. باصدای بسته شدن دربه خودم اومدم مجیدولیلارفته بودن تواتاق خواب حالا دیگه من وپریاتنها بودیم.منم پریاروخوابوندمشو خودمم اروم خوابیدم روشو شروع کردم به لیسیدن بدنش .همه جای بدنشو میخوردمو میمالیدم اروم ازلباشوگردنش شروع کردموهمونجوراومدم پایین تارسیدم به کسش. شورتشوازتنش دراوردمو شروع کردم به مالوندنش موهای ریزی داشت ولی بااین حال بازم نرم نرم بود.دوباره خوابیدم روشو شروع کردم به خوردن سینه هاش.کیرمم گذاشتم روی کسشواروم بالاوپایین میکردم. کسش ایقدرخیس شده بودکه وقتی سرکیرم به سوراخ کسش رسید خودش مستقیم رفت تو.منم اروم تاته فشارش دادم.پریا یه اه کوچیک کشید ولباشو گازگرفت .دستاشوانداخته بودپشت کمرمو حسابی فشارمیداد منم تلمبه زدنمو سریع ترکردم.بعدازچنددقیقه بلندشدم نشستم جلوش وپاهاشواوردم بالاکیرمم کردم توکسشو تاته فشاردادم. باسرعت من صدای ناله کردن اونم کم وزیادمیشد.بعدازچندتا تلمبه زدن دوباره حالتمو عوض کردم.دمرخوابوندمش خودمم نشستم روپاش. کونشو بادستام گرفتموشروع کردم به مالوندش.همون کونی که سالها چشمم دنباش بود حالاکاملادراختیارمن بود.یه کم سرکیرمو خیس کردمو گذاشتم لای درز کونش .وای چه کون داغو نرمی داشت.دیگه واقعا داشتم ارضا میشدم. همونجور خوابیدم روش کیرم وبردم لای پاش کردم توکسش. دوباره صدای آه ونالش بلندشد ازسفت کردن بدنش فهمیدم درحال ارضا شدنه منم سرعت تلمبه زدنموبیشترکردم تا اینکه فهمیدم منم دارم ارضا میشم کیرم دراوردمو گذاشتم لای کونش تمام آبمو ریختم روکمرش.هردوتامون با هم ارضاشدیم. ازروش بلندشدم با دستمال کمرشو پاک کردم وخوابیدم کنارش.اونم چشماشو بسته بودوهیچی نمی گفت . گرفتمش تو توبغلم.سفت فشارش دادم هنوزم باورم نمیشد من باپریا سکس کردم. ازتواتاق خوابم هیچ صدایی نمیومد فکرکنم اونام کارشون تموم شده بود. باصدای بسته شدن درازخواب بیدارشدم. فهمیدم صبح شده ومجیدداره میره اداره منوپریاهمونجورلخت توبغل همدیگه خوابمون برده بود.یاد شب گذشته افتادم.وای چه شبی بود.پریادمرخوابیده بود.حالا دیگه هواروشن بودومن میتونستم تمام بدنو هیکلشو ببینم. وای چه هیکل زیبایی. چه کون برجسته ای. یه کم کمرشوآروم مالیدم بعدش رفتم سمت اتاق خواب دیدم لیلا روتخت خوابیده و پتوروهم کشیده روش. کنارتخت شورت لیلا با چندتا دستمال کاغذی افتاده بود. معلوم بود مجیدتاصبح چندبارترتیب لیلارو داده بود.منم اروم درو بستمو رفتم طبقه پایین. تاشب همش به فکرشب گذشته بودم به نظرم خیلی زیاده روی کرده بودیم ازحدمون جلوتررفته بودیم بیشتر نگران لیلا بودم ازاینکه زنم باکس دیگه ای بخوابه ناراحت بودم ولی این تاوان زیاده خواهی من بود که میخواستم با پریا سکس داشته باشم . مونده بودم که شب وقتی لیلارومیبینم چه عکس العملی داشته باشم همینطورمجید یاپریا. بالاخره شب اومدم خونه لیلا طبق معمول جلوی تلوزیون دراز کشیده بود وخیلی عادی رفتارکردانگارکه هیچ اتفاقی نیافتاده . چندروزازاین جریان گذشت هیچ حرفی بین ما درمورداون شب زده نشد تا اینکه یه شب مجیدوپریااومدن خونمون. رفتاراونام خیلی عادی بود.تا اینکه بعدا ز شام مجیدخیلی جدی گفت بچه ها موافقید یه کم درمورد شب تولد پریاصحبت کنیم؟ منم مونده بودم که مجیدچی میخواد بگه. دوباره مجیدشروع کرد ببینیدبچه ها مااونشب خیلی زیاده روی کردیم به قول معروف زیادخودمونی شدیم.ولی یه تجربه جدید بود که فکرکنم شماهام بدتون نیومد. منوپریاخیلی وقت بوددرمورداین مسیله باهم حرف میزدیم تا اینکه با هم به توافق رسیدیم که یه دفعه این کارروبه صورت تفریحی انجام بدیم وازنتیجشم راضی بودیم. شماها هم اگه دوست داشته باشید همین پنج شنبه همینجا رای گیری کنیم که این کاروبه صورت تفریحی ادامه بدیم یا نه؟ فقط به این شرط که این جریان تا اخرعمربین خودمون بمونه وبه زندگی خصوصیمون صدمه ای نزنه. حتی اگه بین هرکدومون اختلافی افتاد.منم واقعا ازحرف مجیدتعجب کرده بودم یعنی واقعا اینفدردوست داشت بالیلاسکس کنه که همچین پیشنهادی روداده بود؟ درطول هفته همش به این فکرمیکردم چه جوابی بدم. دوست داشتم دوباره باپریاسکس کنم اخه اون واقعا جذاب ودوست داشتنی بود ازطرفیم فکراینکه مجبورمیشدم به خاطرخودم لیلارو دودستی تقدیم مجیدکنم دیونم میکرد.بالیلا هم هیچ حرفی دراین موردنزدم گذاشتم خودش انتخاب کنه ولی ازرفتارش میتونستم حدس بزنم که موافق این قضیه هست.تا اینکه شب موعودرسید ومجیدوپریااومدن خونموم.مجید یه شلوارک با تیشرت پوشیده بود پریاهم یه تیشرت مدل گشاد با یه دامن تا بالا زانو تنش بود.ازحالت سینه هاش مشخص بود که سوتین نبسته.منم مثل مجید یه تیشرت باشلوارک تنم بود لیلا هم طبق معمول یه تاب بندی با یه شلوارک کوتاه چسبون تنش بود. خلاصه بعدازسلام واحوالپرسی اومدن نشستن .لیلا هم رفت توآشپزخونه تا وسایل پذیرایی رو آماده کنه پریا هم به بهانه کمک کردن به اون رفت . وشروع کردن باهم پچ پچ حرف زدن منو مجید هم طبق معمول پای تلوزیون درازکشیدم وشروع کردیم به حرف زدن. دل تودلم نبود اضطراب شدیدی داشتم همش پیش خودم فکرمیکردم که چه اتفاقی قراره بیفته.تا اینکه حدود 2ساعت بعد مجید با خنده گفت خوب بچه هاازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست.بهتره بریم سراصل مطلب .اگه فکراتونو کردین بهتره که رای گیری رو شروع کنیم. ماهم به هم نگاه کردیم وهیچی نگفتیم. رای گیریمون اینطوربودکه هرچهارنفرمون نظرمون روبه صورت علامت مثبت یا منفی روی کاغذ بنویسیم وقرارمون این شد که سه تا ازبرگه هارو بازکنیم وطبق اونا تصمیم گیری کنیم. مونده بودم که چه علامتی بزنم. ازسمت پریاخیالم راحت بودکه دوست داره دوباره با من سکس کنه.مجیدهم که میدونستم همش چشمش دنبال لیلاست.فقط مونده بودنظرلیلا که اونم ازرفتارش کاملامشخص بود که موافق این قضیه هست.به همین خاطرمنم یه علامت مثبت بزرگ نوشتم وبرگمو تا کردم و وریختم رومیز. بعدپریایه دونه ازبرگه هارو برداشت وبازکردوباخنده گفت خوب این ازاولیش که مثبته بعدبرگه بعدی روهم برداشت وگفت خوب دومیش که به سلامتی مثبته.حالا مونده بود آخریش برگه که سرنوشت سازبود که یه لیلا باجیغ گفت من شانسم خوبه بزارید آخریشومن بازکنم بعددستشودرازکردویه دونه ازبرگه هارو که فکر کنم برگه خودش بودوبرداشت بعدروبه خودش گرفت وبازکرد .از لبخندش فهمیدیم که اون برگم مثبته . هرچهارنفرمون نظرمون مثبت بود.باورم نمیشد که میتونم دوباره باپریاسکس کنم. حالا همه نشسته بودبودیم وفقط به هم نگاه میکردیم. بعدمن بلندشدم رفتم سمت پریا ودستمو بردم طرفش بعدبایه لحن مودبانه گفتم پریاخانم افتخارمیدین امشب تا صبح دراختیارتون باشیم؟ پریاهم که خندش گرفته بود جواب دادباکمال میل بعدبلندشد ودست منو گرفت تابریم سمت اتاق خواب. یه دفعه مجید دادزدحداقل بزارید ما تشکهارو بیارم بیرون بعدشمابرین تواتاق. بعدلیلا هم سریع بلندشد رفت سمت اتاق تا پتو وتشکهاروبیاره. منووپریاهم کنارهم ایستاده بودیمو مثل دوتا زوج عاشق به هم نگاه میکردیم. بعدازاینکه تشکهاروپهن کردن ماهم رفتیم تواتاق وتیشرتمو دراوردمو رفتم سمت پریا. محکم گرفتمش توبغلم.حالا دیگه پریامال من بود.اونم خودشوشل کرده بودوانداخته بودتوبغلم آروم شروع کردم به خوردن لباش دستمو همه جای تنش میمالیدم مخصوصا سینه هابا اون کون برجستش حدسم درست بودسوتین نبسته بود.چه سینه های نرم ولطیفی داشت.تیشرتشو ازتنش دراوردم شروع کردم به مالوندن سینه ها. بعددستمو آروم بردم پایین ودامنشو کشیدم پایین. اونم همین کاروکردوشلوارک منو ازپام دراورد.منم چون شورت پام نبود کیرنیمه راستم یه دفعه افتادبود .اونم ازخداخواسته شروع کرد به مالوندش .دستشو گرفتم کشیدمش سمت تخت. خودم خوابیدم اونم خوابوندمش کنارخودم بعدسرشو هدایت کردم سمت کیرم. شروع کردن به لیسیدنش خیلی ماهرانه میخورد زبونشو ازپایین تا بالا میکشید بادستای کوچیکو لطیفش برام میمالید معلوم بود مجید حسابی همه چیویادش داده. کیرنیمه راستم دیگه حسابی سیخ سیخ شده بود.حالادیگه نوبت من بودبه پشت خوابوندمش شروع کردم به خوردن سینه هاش دقیقا اندازه یه مشت بود مثل ژله تومشتم تکون میخوردهمونجوررفتم پایین تارسیدم به کسش.ازروشرت چندتا گازآروم گرفتم بعدبلندشدم پاهاشوآوردم بالا ازنوک پاهاش شروع کردم به بوسیدن همونونجوراومدم پایین تادوباره رسیدم به کسش. خودش کمرشواوردبالا تاشورتشو دربیارم منم بایه حرکت شورتشوازتنش دراوردم. کسش سفیدسفیدبود یه دونه موتوهیچ جای بدنش نبود شروع کردن به لیسیدن کسش چقدرنرم بود ابش اومده بودکمی لزج شده بود. لای کشسو بازکردم یه کم کیرمو خیس کردم گذاشتم لاش چندبار عقب جلوکردم سرکیرمو گذاشتم جلوی سوراخش اروم فشاردادم تو.پریا هم چشماشوبستو لباشوگازگرفت سرعت تلمبه زدنمو زیادکردم. صدای ناله هاش بلند شد. به پهلوخوابوندمش نشستم لای پاش دوباره شروع کردم به تلمبه زدن. صدای ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود.ازحالتش فهمیدم نزدیک ارضاشدنشه. منم تامیتونستم تندتند تلمبه زدم تا کاملا ارضاشد. حسابی بی حس شده بود. حالتمو عوض کردمو به صورت داگی دراومدیم دوباره شروع کردم به کردن اینقدرمحکم تلمبه میزدم که صدای جیغش تمام خونه روپر کرده بود.فهمیدم دارم ارضامیشم کیرمودراوردم تمام ابموریختم روکمرش.فشارابم به قدری زیادبود که تابالای کمرش پاشید. حالا دیگه منم کاملا خالی شده بودم.پشتشو پاک کردم خوابیدم کنارش ومحکم گرفتمش تو بغلم. حس هیچ کاری رونداشتم. صدای جیغای لیلا ماروبه خودمون اورد.اصلا یاداونا نبودیم معلوم بود مجید با تمام قدرت درحال کردنش بود .منوپریابه هم نگاه کردیم ویه لبخندبه هم زدیم. بعدش محکم همدیگروتوآغوش کشیدیم .خلاصه ازاون به بعد تاحالاهردوهفته یه بار ما اینکارو انجام میدیم ولی همونجورکه به هم قول داده بودیم درحضورهمدیگه وباهماهنگی قبلی اینکارومیکردیم.


    نوشته: کیان

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •