صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: سلطان شهوت (۱)

  1. #11
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,641
    Thanked: 0
    سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش

    منو همسرم ۲۱ سال پیش ازدواج کردیم من الان ۴۵ سالمه و همسرم ۴۲ سالشه ولی با این سنش یه شاه کُس به تمام معناست
    سه سال بعد از ازدواجمون یه دفعه جایی به مهمونی مختلط دعوت شدیم و توی اون مهمونی همسرم اتفاقی یکی از همکلاسبهای دوران دبیرستانش رو دید که اونم با شوهرش اومده بودن اونجا که بعد از سلام و احوالپرسی و آشنایی با هم فهمیدیم که میزبان دوست مشترکمونه خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و تموم شد و شماره رد و بدل کردیم من ازشوهر دوست خانومم خیلی خوشم اومد ادم باحال و شوخ طبعی بود بعد از اون شب دیگه ندیدیم همو تا اینکه اونا دعوتمون کردن ما هم رفتیم خونشون خیلی ازمون پذیرایی کردن و تحویلمون گرفتن بعد متوجه شدیم اونا ۱۰ ساله ازدواج کرذن ولی بچه دار نمیشن مریم زن ناصر میگفت ایراد از ناصره و دکترا گفتن اسپرمش جهش نداره
    خلاصه خیلی صمیمی شدیم و رفت و امدمون خیلی زیاد شد طوریکه هر هفته آخر هفته یا اونا خونه ی ما بودن یا ما خونه ی اونا ولی زنامون جلوی ما حجابشونو مثلا رعایت میکردن یه دفعه زن ناصر گفت بابا خسته شدیم از بس لباس پوشیدیم و روسری سر کردیم من به ناصر گفتم میخوام جلوی شایان روسری سر نکنم و راحت باشم ناصر هم قبول کرده ناصر هم به همسرم گفت شما هم راحت باش انقدر معذب نباش فکر نکنم شایان از اون ادمای سخت گیر باشه منم گفتم نه بابا من مشکلی ندارم خودش سخت میگیره خلاصه بعد از اون شب دیگه زنامون خیلی راحت و با لباس باز و لختی میگشتن
    من کم کم متوجه شدم ناصر چشمش زن منو گرفته مثلا هر موقع پاسور بازی میکردیم منو مریم باهم یه تیم بودیم ناصر و زن منم یه تیم ، هر موقع میرفتیم اونجا مریم از لباسهای خودش میداد به زنم بپوشه که راحت باشه همش هم دامن کوتاه تا سر زانو بود که ساقهای سفید و گوشتی زنم میفتاد بیرون و وقتی پاسور بازی میکردیم یکی از پاهاشو به سمت ناصر دراز میکرد که مثلا راحت باشه موقع نشستن مریم هم همینطوری بود و کلا ساقهای خیلی عالی تری داشت و گوشتی بودن وسط بازی به بهونه های مختلف مثلا وقتی زنم خراب بازی میکرد ناصر میزد رو ساق پاش که این چه وضعه بازیه منم حواسم بود که چه حالی میکنه میدیدم کیرش راست شده و هی با دستش جمع و جورش میکنه ، زن منم انگار بدش نمیومد که یه مرد دیگه غیر شوهرش دستمالیش کنه حداقل ظاهرش که اینو نشون میداد
    یکی از شبایی که رفتیم خونشون ناصر به من گفت میخوام یه خواهش ازت بکنم ، من حسرت بابا شدن الان ۱۰ ساله تو دلم مونده گفتم خب منظورت چیه گفت من ازت میخوام با زنم سکس کنی و حاملش کنی ولی اصلا نباید بویی ببره باید باور داشته باشه که از من حامله شده چون ما الان تحت درمان هستیم و امکانش هم هست که حامله بشه و شک نمیکنه ولی من میدونم نمیتونم حاملش کنم چون الان یه ساله داریم با دارو اقدام میکنیم و نمیشه ولی ناامید نشدیم ،گفتم اخه چطور ممکنه گفت اونش با من هفته ی دیگه بیایید خونه ما شام و مهمونی من اصرار میکنم شب بمونید خونمون تو هم مخالفت نکن بعد اخر شب من ابمیوه ردیف میکنم و توش از این قرصهای بیهوشی میریزم تا دوتا زنا بخورن و به محض اینکه بخوابن قرص عمل میکنه و توی خواب تا دو سه ساعت بیهوش میشن ، من اولش ترسیدم گفتم بابا یه بلایی سرشون میاد بعدشم زن منو چرا بیهوش کنیم گفت خب یهویی اگه وسط کار بیدار بشه چه خاکی تو سرمون بریزیم خلاصه من قبول کردم هفته ی بعد رفتیم خونه ی ناصر اینا شام خوردیم و یه کم ورق بازی کردیم آخر شب ناصر گفت میخوام براتون یه آب انار توپول طبیعی بگیرم تا کیف کنین و رفت آب انار گرفت و نقشه رو پیاده کرد تک تک لیوانهای آب میوه رو داد دستمون اوناییکه قرص توشون بود داد به زنا و خوردیم خلاصه نیم ساعت بعد زنا کم کم احساس خواب کردن و گفتن بخوابیم و رختخواب انداختیم و خوابیدیم خونه ی ناصر اینا یه سالن داشت و یه اتاق خواب ولی توی سالنشون انقدر مبل و این چیزا بود که جا واسه رختخواب نبود توی اتاق خوابشون تخت خواب بود ولی پایین تخت جا بود که مثلا سه نفر بخوابن خلاصه اونا رفتن رو تخت و منو زنمم رو زمین روی تشک خوابیدیم چراغها رو خاموش کردیم نیم ساعت بعد زنانون کامل بیهوش بودن و اصلا انگار تو این دنیا نبودن زن من یه دامن پاش بود پاهاش لخت بود با یه تاپ زن ناصر هم یه شلوارک تا زانو با یه رکابی ناصر اومد بالای سرم گفت وقتشه زود باش شروع کن خلاصه دوتایی شورت و شلوار زنشو دراوردیم وووااااااییی خدا من عجب کُسی بود سفید و توپول و ورقلمبیده من شروع کردم به دستمالی تا کیرم راست بشه ولی از استرس کیرم راست نمیشد ناصر رفت پایین کنار زن من نشست گفت چیه چرا نمیکنی گفتم استرس گرفتم کیرم راست نمیشه گفت میخوای کمکت کنم کیرت راست بشه ؟ گفتم چجوری گفت منو نگاه کن یهویی دیدم دستشو برد دامن زنمو داد بالا و شروع کرد اون ساق پا و رون های توپول زنمو دستمالی کردن اولش جا خوردم گفتم چیکار میکنی این قرارمون نبود گفت اولا من دارم کمک میکنم حشری بشی استرست کم بشه و کیرت راست بشه دوما تو قراره زن منو بکنی و آبتم بریزی تو کسش اونوخت من یه دستمالی خشک و خالی نکنم ؟ من دیگه چیزی نگفتم و ناصر شروع کرد به مالیدن زنم و پستونهای خوشگلشو آورد بیرون و شروع کرد به خوردن من داشتم دیوونه مبشدم خیلی لذت بخش بود وقتی میدیدم زنم داره دست مالی میشه زنم مثل برف سفید و گوشتیه البته چاق نیست ولی تو پُره زن ناصرم همین جور بود تقریبا خلاصه من شروع کردم به خوردن کس مریم جووووووون چه کس خوشمزه ای داشت همینجوری که میخوردم حواسم به ناصر هم بود که بیشتر حشری بشم ناصر هم شورت زنمو درآورده بود و داشت کش توپول و صورتیشو میخورد ، جوووووووون چه حالی میداد چوچولکشو میگرفت با دندون میکشید داشتم دیووونه میشدم کم کم ناصر هم لخت شد ناصر خیلی سبزه بود و یه کم توپول بود ولی کیرش خیلی سیاه بود من یواش یواش شروع کردم به کردن مریم جوووووووون چه کس داغ و گوشتی ایی داشت ناصر هم کیرش راست شده بود بدجور یه کم از کیر من کلفت تر و بزرگتر بود همینجور که داشتم تلمبه میزدم دیدم ناصرزنمو برگردوند و یه بالش گذاشت زیر شکمش طوریکه اون سوراخ کون خوشگلش و اون کس قلمبش از پشت زد بیرون من دیگه داشتم روانی میشدم جوووووون زن خوشگل و سفید و گوشتیم زیر یه کیر کلفت و سیاه بود دیدم ناصر یه کم تف زد سر انگشتش مالید به کس زنم و بعدش آروم سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کس زنم و آروم فشار داد تا ته کیرشو تو کوس زنم جووووووووون اونقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یهویی دیدم آبم داره میاد و با اخرین قدرتم آبمو ریختم تو کس مریم بیشتر از همیشه آبم اومد خالی خالی شدم ولی ناصر داشت تلمبه میزد و انگشتش رو سوراخ کون زنم بود و میمالوند گفتم ناصر من کارم تمومه تو هم زود باش گفت من چون قرص میخورم دیر ارضا میشم نیم ساعت طول میکشه اون مشغول کردن کس تنگ زنم بود منم شروع کردم کس مریمو تمیز کردم و شورت و شلوارکشو پاش کردم ولی ناصر هنوز داشت تلمبه میزد رفتم نزدیک وااااای چه حالی میداد وقتی میدیدم کیر ناصر تو کس زنمه وقتی میرفت توش و میومد بیرون صدای خوبی داشت حدود ۳۵ دقیقه ناصر زنمو کرد بعد یهویی گفت شایان آبم داره میاد بریزم توش گفتم نه نه یه وخت زنم حامله میشه گفت بابا من اگه میتونستم حامله کنم زن خودمو حامله میکردم خلاصه با نگرانی گفتم بریزبعد از یکی دو دقیقه دیدم ناصر شروع کرد به جون جون گفتن و هی میگفت جون جون آبم داره میاد آبم داره میاد قربون کس تنگ زنت بشم جوووووووووووووووووون یهویی از حرکت ایستاد و گفت جووووووووووووون آبم اومد آبم اومد ریختمش تو کس زنت چه حالی داد بعدشم همونجوری خوابید رو کون زنم و بعدشم بلند شد و هر چی من انگشت کردم تو کس زنم که آبای ناصرو بیارم از کسش بیرون دیدم کلا یکی دو قطره بیشتر نیومده که ناصر گفت مشگل من همینه که آبم پاشش نداره و خیلی کمه بعدش لباسای زنمو درست کردیم و خوابیدیم اون شب نه مریم فهمید به من کس داده نه زنم فهمید کس خوشگلشو ناصر کرده ، ولی مریم حامله شد و خدا بهشون یه پسر داد و این موضوع مثل یه راز بین منو ناصر سالهاست وجود داره و دیگه هیچموقع اینکار تکرار نشد ،
    امیدوارم که خوشتون اومده باشه و باورکنید که این یه داستان ساختگی نبود و واقعی واقعی بود


    نوشته: شایان

  2. #12
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Apr 2019
    نوشته ها
    2,641
    Thanked: 0
    ضربدری با داماد

    سلام من محسنهستم ۲۸ سامه و متاهل و ساکن تهران
    ۴سال میشه ازدواج کردم و زنم مرجان ۲۷سالشه و خدایی زن خوش گل خوش اندام قد متوسط سینه ۸۵ و کون خیلی گردو بزرگ که عاشقشم من بیشترین جایی که حساسم کون بزرگه که نمیتونم جلو خودمو بگیرم و خدا دوسم داشت و یه زن کون گنده بهمداد ولی خوب زیادم خوب نبست چون هرجایی که میریم دعوت میشیم میفهمم که همه هواسشون به کونه مرجان هست.
    خلاصه ماجرا از اینجا شروع شد که بهترین تجربه زندگیم رقم خورد
    یه روز پنجشنبه ظهر خواهرم نگار بهم زنگ زد که پاشید شب با مرجان بیایید خونه ما
    دوره هم باشیم منم قبول کردم به مرجانزنگ زدم که حاضر باشه شب برم دمبالش ما رابطمون با خواهرم و رضا شوهرش خیلی خ به اکثر اوقات خونه هم دیگه جم میشیم یه چند پیک مشروب میزنیمو حال میکنیم
    خلاصه شب شد رفتم خونه ی دوش بگیرم که بریم از حموم اومدم دیدم اووف مرجان خانوم یه شرتک سفید تنگ با ی تاپ مشکی پوشیده که کونش داشت دیونم میکرد رفتم جلو یدونه زدمرو کونش گفتم جووون نکنه اینطوری میخوایی بیایی که گفت اره چشه مگه غریبه نیست که گفتم رضا چی پس گفت بابا اقا رضا که مثل داداشمه
    هیچی منم قبول کردمو رفتیم رسیدیم دم خونه نگار اینا زنگ زدم رفتیم بالا نگار درو باز کرد یهو خشکم زد اوووف چی میدیدم نگار ی دامن کوتاه پوشیده بود رونای سفید بزرگشو بیرونانداخته بود با یه نیم تنه که بالای نافش بود
    یهو گفتم اووف نگار خانوم چه کرده خوش به حال اقا رضا یهو نگار یه تیکه بهمانداخت گفت چیه خوشت اومده گفتم مگه میشه ادم هوری ببینه بدش بیاد

    بعد رضا اومد بعد احوال پرسی گفت بابا کجایین پس زود باشین بیاین که کلی از ما عقبین دیدم بلله بساتو چیدنو حسابی خوردن پس نگو نگار خانوممست بود و گرنه بعید بود ازش این حرفا خلاصه مرجان رفت لباسشو عوض کرد اومد دیدم تا از در اتاق اومد بیرونرضا چشماش ۴ تا شد چشمش به کون زنم افتاد من به رویه خودم نیاوردمدیگه عادی شده بود منم بودم همچین کون گردی میدیدم نگاه میکردم

    بعد نگار گفت تو خودت یه هوری به این خوبی داری باز به خوارت چشمداری
    گفتم بابا دیونه شوخی کردم.گفت میدونم داداشی اصلا مال تو تو نبینی کی میخواد ببینه
    من سرخ شدمجلو رضا مرجان هیچی نگفتم
    معلوم بود حسابی مست شده
    بعد شروع کردیم به چند تا پیک خوردن که مرجان رفت زغال بزاره واسه قلیون
    بلند که شد بره سمت اشپزخانه رها که میرفت کونش حسابی تکون میخورد نگاه کردم دیدم رضا حسابی تو کفه دیوث بعد نگار گفت من میرمپیش داداشمسیگار بکشم تو با مرجان قلیون بکش اومد سمتم رو صندلی جا نبود ی سیگار دادمبهش روشن کرد یهو نشست روپام گفت جا نیست همینجا میشینم من با تعجب قبول کردم اولش خجالت میکشیدم بعد چند ثانیه راحت تر شدمخودمو شل تر کردم رونایی سفیدش رو کیرم بود انگار تو رویا بودم باورم نمیشد از بچگی تو کف اون رون کون بودم
    راستی اینم بگم که خواهرم ۳۴ سالشه و مربی شنا هستش و هیکل ورزشکاری خیلی خوبی داره
    خلاصه سرتون درد نیارم خاک سیگارش ریخت رو زمین که یهو خم شد تمیزش کنه همونطوری که روپام بود خم شد کسش جلو چشمم بود واااای خدا چی میبینم ی شرت قرمز ی کوس بزرگو گوشتی دوست داشتم همونجا بخوورمش زود نگامو برگردوندم تابلو نشه دیدمنه رضا مرجانگرم قلیون کشیدن شدن

    بعد مرجان گفت یکم چراغ هارو کم کنید اهنگ بزاریم برقصیم
    نگار که کاملا تلو تلو میزد گفت من میخوام با داداشیم برقصم دست منو زود گرفت یه نگاه به مرجانانداختم معلوم بود حرصش گرفته گفت اااا پس منم با اقا رضا میرقصنم
    بعد نگار هی خودشو میمالید بهم معلوم نبود امشب چش شده یه نگاه انداختم دیدم اقا رضا هم داره حسابی حال میکنه دستش دور کمر زنم بود و یه دستش هم تقریبا رو کونش
    نگار گفت سرم داره گیج میره حالم خوب نیست میشه منو بزاری رو تختم
    خونه داره دوره سرممیچرخه گفتم باشه
    بردمش تو اتاق رضا مرجانهم داشتن میرقصیدن
    خوابوندمش رو تخت گفتم ابجی بهتری میخوای ببرمت دکتر گفت نه فقط یکم ماساژم بده بهتر میشم یکمماساز دادمگفت لباسم اذیت میکنه نیم تنشو دراورد خوابید منم شروع کردم به مالوندنش یل همونماساژ دمر خوابیده بود دامن تنش بود رفتبود بالا کیرم داشت شلوارمو جر میداد رونایی سفید کوس تپل واااای
    یکم از کمر رفتمپایین تر سمت رونش دیدمکمکم داره صدای نفساش در میاد یه یربع میشد داشتممیماایدمش
    یهو گفتم برمپیشه مرجاناینا اگه ببینن لباس تنش نیست زشتمیشه
    دیدم صدای اهنگم دیگه نمیاد ارومدرو باز کردم دیدم رضاو مرجان نشستن دسته رضا تو شرت مرجان بود اخ اخ چی میدیدم باورمنمیشد نمیدونستم باید چکار کنم از ی طرف تحریک شدم از ی طرف شاکی از یطرف نگار لخت رو تخت رفتم جلو تر شروع کردن به مالوندن کس خواهرم دیدم گفت اخ جون چه دستایی همینو میخواستم یکم مالیدمشو شورتشو دراوردم شروع کردم به خوردن کوس سوراخ کون سفیدش حسابی داشت حال میکرد کوسش مثل هلو گوشتی بود
    باورمنمیشد دارمکوس خواهرمو میخورم یهو نگار گفت بسه الان رضا میاد شر میشه گفتم خواهر من اوناهم مشغولن گفت چی گفتم اقا رضا زن مارو خفت کرده
    گفت میشه ما هم بریم
    گفتم باشه درو باز کردم بلللله دیدم اقا رضا سرپا وایساده مرجانم جلو پاش زانو زده کیر کلفت رضارو داره ساک میزنه یهو مارو دیدن همه چند ثانیه بیمکث وایساده بودیم هر چهارتایی لخت لخت من یه چشمک به رضا زدم به علامت رضایت بعد رضا کیرشو تا ته کرد تو حلق زنم مرجانیه اوق زد نگارو به حالت سگی خوابوندم رو مبل کوس کونش جلوم باز بود کیرمو اروم گزاشتم تو کوسش یه اااه بلند کشید گفت جوون چه کیری داری داداشی صحنه عجیبی بود خیلی حال میداد داشتماز شدت حشر دیونه میشدم زنم ی کیر تو دهنش بود داشت ساکمیزد کیرم تو کوس خواهرم بود وااای نصیب شما همبشه حتما
    خلاصه داشتم تو کوس نرم داغ خواهرم تلمبه میزدم یهو دیدم مرجانی جیغ خیلی بلند کشید یهو ترسیدم فکنم همسایه ها هم فهمیدن تو خونه چه خبره
    نگو اقا رضا یهو بیهوا میخواستا بکنه تو کوس مرجانیهو میکنه تو کونس مرجان تا حالا به من کون نداده بود چند بار امتحان کردیم خودشمدوست داشت ولی چونخیلی تنگ بود اذیت میشد نمیرفت توش حساب کن کون به این بزرگی تا حالا کیر نرفته توش اگه میرفت چطوری میشد
    خلاصه اقا رضا کون زنمارو افتتاح کردو جر داد بعد یکم اه ناله مرجانکمتر شد تبدیل به لذت شد مثل اینکه جا باز کرد
    منم به تلافی اومدم جا کنم تو کون زن اقا رضا که یهو فرو کردم تو کونش دیدم خیلی راحت تا ته کیرم رفت توش یه اه کوچیک کشید نگو پس پس حسابی کون داده خواهرم
    گفتم اقا رضا میزاشتی ما افتتاح میکردیم.بعد منخوابیدمزیر خواهرم اومد خوابید رومکیرمو گرفت کرد تو کوسش که دیدمرضا اومد از پشت کرد تو کونش دوتایی داشتیم دبل میکردیم مرجانم جلو صورت نگار قمبل کرده بود اونم داشت کونشو میلیسید بعد چند دقیقه احساس کردم کیره رضا داره میماله به کیر من نگو رضا داره تلاش میکنه اونم بکنه تو کوسش که ۲تایی از کوس بکنیم که گفتم اقا رضا زنمارو جر دادی حالا نکبت خواهرمه نکن گفت نگران نباش نگار به این پوزیشن عادت داره من اونجا متوجه نشدم ولی بعد فک کردم گفتمپس نگار خوانومقبلا تجربه گروپ داشته ما نمیدونستیم
    خلاصه بعد چند دقیقه تلمبه ۲تایی یهو نگار لرزیدو کل ابش خاای شد ارضا شد
    من رضا که داشت ابمونمیومد رفتیم جلو مرجانمرجاننشست رو زمین ۲تایی پاچیدیم تو دهنش مرجانعاشق ساک زدن اب خوردن همیشه اب منومیحوره و همیشه همه جا هوس کنه واسم ساکمیزنه حتی شده وقتی پشت فرمونم
    اقا من دیگه نا نداشتم نگارماز شدت خستگی خوابش برده بود مرجانگفت من میرم دوش بگیرمچونکله موهاش پره اب کیر شده بود
    منمچشمامو بستمیه یربع یه چرت زدم چشمامو باز کردم شنیدماز تو حمومصدا میاد رفتمسمت حموم دیدم بلله اقا رضا ول کننیست زیر دوش داره تو کون زنم تلمبهمیزنه مرجان کونش قرمز شده بود جوری تلمبه میزد کونش حسابی میلرزید رفتم جلو منم کردم تو دهن زنم گفتم بزار خودمم حداقل از کون بکنم ۴ سال تو کفم جا کردم تو کونزنم رضا کرد تو کوسش صدای ااااه ناله مرجان کل خونرو ورداشته بود کل تنش قرمز شده بود داد میزد کیر میخواممحکمتر بکنید یهو منو رضا با همارضا شدیممن تو کونش رضا تو کوسش خالی کردیم یهو مرجانجبغ زد سوختم وااای
    از کوس کونش داشت اب میچکید بی جون افتاد تو حموم رضا رفت ی دوش گرفتیم
    بوسمکرد گفتمرسی عشقمبهترینشب عمرمبود خیلی خوش گذشت
    بعدش صبح که ببدار شدیم هیچکس به روی همدیگه نیاوردیم که دیشب همچیناتفاقی افتاده
    انگار همون ادمای قبل بودیم تا الانم بعد ۵ ماه اصلا حرفشو نزدیم
    ولی تجربه خیلی خوبی بود البته بعد اون کون مرجانم باز شد دیگه راحتمیکنم
    مرسی از وقتی که گزاشتین
    ایشالا قسمت شما


    نوشته: محسن

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •