PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سلطان شهوت (۱)



IRSEX
12-12-2019, 06:33 PM
اين که مينويسم داستان نيس ، يه خاطره س !!!!
از نوع نگارش داستان ميتونيد بفهميد که دروغ بوده يا واقعيت . ضمنا اينم بگم بعضي از اسم ها مستعاره !!!!


من و همسرم مينو ( قبل از ازدواج با هم دوست بوديم و خاطره سکسمون رو هم براتون نوشته بودم ) حدود دو سال بود که از ازدواجمون ميگذشت . سکس هاي خوبي با هم داشتيم . داغ و پر حرارت . متاسفانه کم کم داشت رابطه جنسيمون تکراري مي شد . مينو اندام زيبايي داره (واقعا زيبا) هردوتامون قد بلند هستيم . من قدم 190 سانته مينو هم از شونه منه . شرکت تبليغاتي دارم و همچنين 7نفر برام کار ميکنن يه دوستي دارم که اين حرفه رو ميدون اونم يعني قبلا من برا اون کار ميکردم ولي الان ميشه گفت بلعکس شده . اين رفيق شفيق ما که اسمش هست جاويد قبلا شرکت تبليغاتي داشت ومنتها بدشانسي آورد و ورشکست شده . البته کمي هم ريخت و پاش بيخودي کرد . اون موقع من پيشش کار ميکردم و دست راستش بودم . بعد اينکه شرکتش تعطيل شد من به اين فکر افتادم که خودم همين کارو شروع کنم . بعد افتتاح شرکت رفتم سراغش و ازش خواستم از خونه نشيني دربياد و کمکم کنه . اولش راضي نميشد ولي با اصرار خونوادش موافقت کرد . حقم داشت براش سخت بود بياد زير دست کسي که زماني برا خودش کار ميکرد ولي حقيقتا من هيچ وقت بهش به چشم زير دست و همکار نگا نکردم و خودش هم اينو ميدونه .


بگذريم برگرديم سر خاطرمون .
بعد اين توضيحات بهتره تا بعضي از شخصيت ها رو براتون معرفي کنم .
بنده که معرف حضورتون هستم (دانيال 29ساله)
همسرم مينو (26ساله)
(جاويد 28يا 29ساله)
(وفا همسر جاويد - نميدونم دقيقا چند سالشه ولي بايد همسن و سال مينو باشه)
( يکي از طراحان شرکت - امير محمد)
(طراح شرکت - فرنوش)
(منشي شرکت - راحله)
(و بقيه نفرات که بعدا معرفي ميکنم)


و حالا اصل خاطرات !!!!!!!!!!!
يه شب جمعه بود و هوا سرد . با مينو مشغول تماشاي فيلم ماه تلخ بوديم . (فيلم فوق العاده ايه ) و نيمه سکسي و نتيجه تماشاي اين فيلم جوشش شهوت در وجود هردومون بود که بعد مسواک و دوش رفتيم رو تخت .
وسطاي سکسمون بود ساعت حدوداي 1و يا 2 نصفه شب بود که گوشيم زنگ خورد . پوزيشن سکسمون اينجوري بود که مينو زير من خوابيده بود و من روش بودم و کيرم روي شکمش قرار داشت و تخمام دقيقا روي کسش . مينو عاشق اين پوزيشنه (امتحان کنيد ) و با حرفها سکسي و فانتزي هاي سکسي که موقع عشق بازي و سکس به هم ميزديم هر لحظه داغتر ميشديم .
-آخخخخخخخ تنت چه داغه عزيزممممم
مينو : تو داغم کردي !! تو حشريم کردي . اگه نميتوني منو بکني برم يکي ديگه رو بردارم بيارم ؟ در همين حالت بود که گوشيم به صدا دراومد و عکس جاويد رو که روي اسم مخاطب ذخيره کرده بودم افتاد رو صفحه . گوشيرو برداشتم گرفتم جلو چشم مينو و گفتم : جاويده ، ميخواي بگم بياد بکندت ؟
با اين حرف مينو صداش بالا گرفت و کسش رو بشتر به تخمام ميماليد و به صفحه گوشي که و عکس جاويد خيره شده بود و در نهايت ارضا شد .
خودمم تعجب کرده بودم . چون توي تخيلاتمون هيچ وقت اسمي از آشناها نبرده بوديم و تمام اسامي در فانتزي سکسيمون غريبه بودن . حتي با جاويد و همسرش هم اين حرفارو نداشتيم .
بعد چند دقيقه گوشي مجددا زنگ خورد و اينبار جواب دادم .
الو جاويد ؟ چ خبره ؟ نصف شب ز ميزني
جاويد : عليک سلام . چرا جواب نميدي ؟
- دستم بند بود
جاويد : دانيال بالاخره سفارشات شرکت بيمه ي . . . گرفتم . تمام سفارشات رو (تيزر . پوستر . کاتالوگ و . . .) از ذوقم نتونستم صبر کنم فردا بهت بگم .
- جدي ميگي جاويد . ؟ بابا دمت گرم . اي ول
بعد چند دقيقه حرف زدن گوشي رو قطع کردم .
احساس کردم مينو ناراحته و پشتش به منه .
- عزيزم چي شد به تو ؟
مينو : هيچي
- عه بگو ديگه ؟
برگشت به طرف من و با چند تا قطره اشک رو گونش گفت :معذرت ميخوام دانيال
منم جاخورده بودم که يهو چي شد به خانوم ما
- چرا مگه چي شده ؟
مينو : همون قضيه تلفنو ميگم ديگه
- خب تلفن مگه چي بود که تو عذرخواهي ميکني ؟
مينو : دانيااال . منظورم عکس جاويده . بخدا نميدونم چي شد که با ديدن عکسش حشرم بالا زد
منم که تازه دوقرونيم افتاده بود گفتم : اي بابا منم فکر کردم چي شده . عزيزم فراموشش کن . فانتزي سکسي هميناس ديگه .
مينو: آخه جاويد که غريبه نبود . ما هميشه اسم هاي الکي و غريبه رو ميگفتيم .
خلاصه اون شب با همه ي حاشيه هاش تموم شد ولي من هرازگاهي يادش ميافتادم و تو فکر فرو ميرفتم . يعني مينو چشش رو جاويده ؟ يعني بيششتر از يه دوست خانوادگي ميخوادش ؟
ياد جاويد افتادم ... جاويد هيکل خوبي داشت . چهره ي مردونه و زيبايي داشت خوش قد و قامت بود و حسابي بذله گو و شوخ طبع .
چندروزي از اين ماجرا ها گذشته بود که يه شب که فرداش روز زن بود به جاويد گفتم امشب خونه ما هستين . مينو به وفا گفته و فکر کنم وفا تا الان رفته باشه خونه ما . جاويد هم از خدا خواسته قبول کرد . کلا آدم چتربازيه .
شب قبل رفتن به خانوم عليپور (راحله - منشي) گفتم خانوم شما هم کمي زودتر برين و روزتون هم مبارک . ازم تشکر کردو وسايلاشو جمع کردو خداحافظي کرد رفت .
حين خداحافظي جاويد چشاش روي باسن راحله بود و بعد رفتنش يه جون گفت و رو کرد به من و گفت : اين راحله هم خوب تيکه ايه ها .
- جاويد تو کي آدم ميشي ؟ آخه وفا مگه برات چي کم گذاشته و يا چي کم داره که همش چشت دنبال کس و کون دختراس ؟
جاويد : نه که تو چندروز پيش خانوم معماريان رو کم مونده بود درسته غورت بدي .
خانوم معماريان همون کسي بود که بابت سفارشات شرکت بيمه باهاش طرف حساب بوديم .
- من ؟ غلط کنم . اصلانم اينطور نيست
جاويد : اما دانيال خوب گوشتيه ها خانوم معماريان . عجب هيکليداشت .
- جاويد بي خيال بابا امروز چته ؟ خيلي تو کفي ؟
جاويد : آره بخدا . يه هفته بود پشت چراغ قرمز بودم (منظورش اين بود که وفا خانوم پريود بودن )
- خيلي بي حيايي جاويد .
قبلا از مينو شنيده بودم که وفا بهش گفته بود خيلي با جاويد همسرش سکس ميکنن و هردو حشرين .
- جاويد برا امشب چيزي جور کردي يا بريم بخريم .
جاوي : منظورت آب شنگوليه ؟ يه دونه تو يخچال دارم بريم از خونه ما برداريم از اون ور بريم خونه شما .
خلاصه با هم راهي شديم و رفتيم سمت خونه جاويد که ده دقيقه با خونه ما فاصله داشت . با هم رفتيم داخل . جاويد رفت لباس عوض کنه و شيشه ويسکي رو برداره منم داشتم به قاب عکساي روي ميز که با سليقه چيده شده بودن نگاه ميکردم . يه عکس توجهم رو جلب کرد و اون عکس وفا و جاويد بود که کنار استخر باغ پدر جاويد انداخته بودن . توي عکس وفا با شلوار کاپشن ورزشي دخترونه به رنگ سياه کنار جاويد ايستاده بود و لبخند رو لبش . شايد اولين بار بود که اينقدر دقيق به وفا نگاه ميکردم . واي اين دختر چقدر نازه . چه بدن خوشگلي داره . واقعا که به هم ميومدن .
جاويد برگشت و شيشه دستش و يه تيپ رسمي و دخترکشي هم زده بود . وقتي که ديد من زل زدم بهش گفت : ها چيه ؟ چخه چخه . بي تربيت هيز . من بده نيستم که اينجوري داري نگام ميکنيا .
- بابا جاويد آخه کدوم خري به تو طمع ميکنه ؟ راه بيافت دير شد و خودم هم برگشتم برم سمت در که گفت : عکس زنم و کجا ميبري ؟ از خودم چراغي برات روشن نشد حالا عکس زنم رو برداشتي ؟ - جاويد تو عقلت رو از دست داديا . بيا اينم عکستون ، حواسم نبو موند دستم .
راه افتاديم با شوخي و خنده کادوي روز زن رو هم خريديم و رفتيم به طرف خونه ما . وارد که شديم 2تا هلو روديديم که رو مبل نشسته بودن و نسکافه ميخوردن . تا مارو ديدن اومدن برا خوش آمد گويي و دست و روبوسي .
بعد ديدن عکس وفا يه جور ديگه اي شده بودم . احساس ميکردم يه جور ديگه اي دوسش دارم . از خودمم بدم ميومد که با اين طرز فکر دارم به رفيقم خيانت ميکنم . وفا خوشگل بود و اونشب خوشگل تر شده بود .
يه تاپ زرد پوشيده بود که بارنگ عسلي چشماش خيلي ميومد و يه ساپورت تقريبا شکلاتي . مينو هم يه تاپ و ساپورت مشکي که از بالاي خط سينه ش به بعد توري بود . ولي خط سينه ش تا خم نمي شد معلوم نبود .
خلاصه که اونشب با جاويد گوشتا رو سيخ زديم و کباب کرديم خورديم و خانوما هم هراز گاهي ميمدن و به کبابا يه ناخنکي ميزدن
بعد شام نوبت کادو ها بود . هردوتامون يکي يه انگشتري جواهر به قيمت هرکدوم حدودا 3تومن خريده بوديم . اين توضيح رو هم بدم که ما شکر خدا درآمدمون بد نبود . جاويد هم 30درصد از درآمد کل شرکت مال اون بود . چون خيلي از مشتريامون همونايي بودن که قبلا با جاويد کار ميکردن .
خانوما خيلي از کادوشون خوششون اومد . وقتي کادوي وفا رو جاويد دادخيلي ذوق کرد و پريد بغل جاويد و يه لب ازش گرفت . ما هم مثلا اين صحنه رو نديديم . مينو هم خيلي ازم تشکر کرد و بغلم کرد .
نشسته بوديم روي تراس قليون ميکشيديم و بساط مشروب رو خانوما اوردن و همگي مشغول شديم . بعد چند پيک که زديم و کمي گرممون کرد جاويد شروع کرد به چرت و پرت گفتن و دلقک بازي . من کنار در تراس نشسته بودم و تکيه داده بوودم به ديوار و پاهامو جمع کرده بودم (کف پام زمين بود و زانو ها تا شده بود ) و مينو هم وسط پاهاي من نشسته بود و به من تکيه داده بود . وفا هم کنار جاويد نشسته بود و با دو دستش جاويد رو بغل کرده بود . چون از بابت انگشتري خيلي ذوق زده بود .
مينو پاشد رفت بشقاب و پنير بياره و وقتي برگشت خم شد تا از قالب ها خرد شده پنير به جاويد و خانومش تعارف کنه . چون قليون وسط بود و تراس زياد بزرگ نبود نميشد بره کنارشون و از همون پشت قليون خم شد که پنيرارو بده بهشون . متوجه شدم که جاويد داره به سينه هاي مرمري خانومم نگاه ميکنه ، نميدونم چرا ياد اون شب افتادم با ديدن اين صحنه و حشري شدم و مينو برگشت و شروع کرديم به حرفها متفرقه منم حواسم به تمام اعضاي بدن وفا بود . مينو مثل قبل اومد وسط پاي من نشست و همينکه تکيه داد بهم فهميد کيرم راس شده و زود برگشت يه نگاهي با لبخند به من انداخت و اين از چشم جاويد و وفا پنهون نموند . همين حرکت کافي بود که سوژه بديم دست جاويد .
جاويد : چي شد ؟ چطور شد مينو خانوم .
من : به تو چه آخه ؟ مگه بايد از همه چي خبر داتشه باشي ؟
مينو يه حرفي زد که باعث تعجبم شد . گفت : هيچي جاويد خان ، آقا داغ کرده . منظورش من بودم و زود گفتم : مينو چي ميگي بابا ؟
جاويد هم از خدا خواسته گفت : بله ديگه بايدم داغ کنه . اونجور که شما خودتو چسبوندي به اين بايد داغ کنه . شما يه خورده بشتر بهش برس تا اين بدبخت اينقدر ضايع بازي در نياره
مينو يه کم سرخ شد و خجالت کشيد وفا هم با ارنج زد تو پهلو جاويد . جاويد دوباره گفت : از وفا خانوم ياد بگيرين که الان يه هفتس مارو پشت چراغ قرمز گذاشته .
اين حرفاي جاويد برامون ديگه عادي شده بود ولي امشب بخاطر مشروب يا که دليل ديگه اي داشت که منو مينو هردومون حشري بوديم . چون از چهره مينو ميتونستم بفهم که اونم داغه .
صحبت ها عادي بود ولي احساس ميکردم که هممون حشري هستيم .
مشغول مشروب خوری بودیم . کم کم پیکها ریز ت و ریزتر میشد . هممون مست و پاتیل بودیم . تو تمام این مدت من دست روی رونای مینو بود و مینو کنارم نشسته بود و پاهاش رو دراز کرده بود و دست منو که بالای روناش بود گرفته بود تو دستش و هراز گاهی که دستم رو نزدیک کسش میرسوندم و مینو هم حالی به حالی شده بود ، اونطرف هم حال جاوید و وفا دست کمی از ما نداشت . اونا هم هات بودند . مینو برگشت رو به من و گفت : دانیال بابت انگشتری که برام گرفتی ممنون ، خیلی دوسش دارم . تقریبا شبیه همون انگشتری که دوس داشتم داشته باشم و لبش رو گذاشت رو لبم و منم لب پایینیش رو گرفتم لای لبام و میخوردم . میدونستم با این کار ما جاوید و وفا هم شروع کردن چون قبلش جاوید دستش رو انداخته بود دور کمر وفا و هراز گاهی سینش رو هم میمالید و میشد از چشمای جفتشون خوند که هردوحشرین و قرار بود شب رو هم پیشمون بمونن و صبح با هم کله پاچه بزنیم .
داشتم میگفتم ... منو مینو لب تو لب بودیم ولی دوس داشتم یه پرده ای بین ما و جاویدینا باشه . سرمو میکشیدم عقب که به مینو بگم بسه دیگه ولی اون مجددا دوطرف سرمو میگرفتو لب تو لب مشدیم و خودش رو کشید روی پاهام و نشست روی رونم . همینجوری داشتیم لب میخوردیم . دستم حالا دوطرف کمر مینو رو لمس میکرد و مینو پاهاش رو انداخت دوطرف من و کسش رو دقیقا چسبوند رو کیرم . صدای وفا توجهم رو به خودش جلب کرد برگشتم سمتش دیدم جاوید از رو پیرهن داره سینه وفا رو چنگ میزنه و گردنش و کنار گوشش رومیخوره . دیدن این صحنه و چشای خمار وفا حسابی تحریکم کرد بقدری که آب شهوتم چند قطره ای روی شلوارم مشخص بود . وفا صداش درومده بود و با صدای آروم میگه امممممم اممممممم بخور آره بخوررررررر منم که دیدم وضع خرابه گفتم : بچه ها پاشین بریم داخل ، یه وقت همسایه ها صدامون رو میشنون .
اومدم داخل پشت سرم مینو پاشد بیاد و وقتی سرپا ایستاد دستش رو دراز کرد دست جاوید رو هم گرفت که مثلا کمکش کنه پاشه و چون قلیون سر راه جاوید بود خواست که بیاد اینطرف تا دست وفا رو بگیره که اونم بلند شه یه لحظه پا به پا شد و افتاد رو بغل مینو که با هم سینه به سینه شدن و چسبیدن به دیوار . تو این صحنه قشنگ متوجه شدم که مینو از این پیشامد بدش که نیومده هیچ حتی شهوتی هم شده و وقتی برگشت سمت من دید که دارم نگاه میکنم اومد آروم و طوری که خودم بشنوم بهم گفت : دانیالم ناراحت شدی ؟ کف دستم رو گذاشتم سمت راست صورتش گفتم نه عشقم ، میخوای خودم یبار دیگه بندازمت بغلش (یعنی اینکه اصلا برام مهم نبود که تو بغل هم افتادین )
دوستان من تا قبل این فقط تو فانتزیای سکسیمون بود که به عنوان یه مرد دیگه مینو رو میگاییدم ، هیچوقت به این مسئله فکر نکرده بودم که یروز مینو زیر تن کس دیگه ای بخواد کس بده یا بخوابه ولی اونشب یا بخاطر مشروب و یا بخاطر اینکه تازه فکر وفا افتاده بود تو سرم دوس داشتم مثل داستان های سکسی منم تن لخت زن رفیقم رو ببینم .
اومدیم داخل ، هیچکی تو حال طبیعی نبود . من میز جلو مبلی رو بر داشتم و خودمو مینو نشستیم رو فرش زبر جلو مبلی که از این مدلا بود که خزی و بلندن و کاناپه رو گذاشتم در اختیار جاوید و وفا چون او.نا مهمون بودن .
همینکه نشستم مینو حولم داد یعنی بخواب رو زمین و خودش خزید روم . کسش جلو کیرم بود ، سینش رو سینم و لبا به هم قفل شده بود و با دستم کپلای کونش رو محکم میمالیدم . مینو تو حال خودش نبود و هرازگاهی لبش رو جدا میکرد و میگفت : آخخخخخخ پدرمو درآوردی ، بمالم ، بخورم ، لهم کن ، جال اینجا بود که با این حرفای مینو صدای جاوید دراومد . برگشتم سمتشون که دیدم بله وفا خانوم از رو شلوار داره کیرو خایه های جاوید رو میماله جاویدم دستش رو از زیر تاپ وفا رسونده به سینه ش . اینو خوب میدونستم که جاوید با آه و ناله های مینو حشری تر شده ، منم که دیدم اینطوریه همش چشمم رو وفا و اندام سکسیش بود . مینو و وفا هردو داف تمام عیار بودن یکی از اون یکی داف تر و خوشگل تر و اینو حقیقتا عرض میکنم نه مثل بعضیا که سانت سانت سایز میگن ، هردوشون تن و بدن فوق العاده ای داشتن و اندامشون بدون نقص و بدون حتی یک گرم چربی اضافه . چه باسن ، چه رون و چه سینه . واقعا بی نظیر بودن .
زدم به سیم آخر و به مینو گفتم : خوشگلم بکن ای تاپ لعنتیو ، اینو گفتم و منتظر نموندم و تاپشو از یقه که توری بود جر دادم و دستم رو گذاشتم رو سوتین مشکی رنگش و باعث شده بود سینه ی بلوریش بیشتر خودنمایی بکنه . این کار من همه رو بی حیا تر کرد و رومون باز شده . جاوید هم تاپ وفا رو از پایین بلند کرد و بدن وفا تا حدودی نمایان شد . هروقت که برمیگشتم سمتشون میدیدم که جاوید چشمش رو سینهی مینو هستش .
شروع کردم به خوردن سینه مینو از رو سوتین . مینو هم که داغتر شده بود تو گوشم گفت اجازه هست سوتینو باز کنم ؟ وقتی اینو گفت خودم سوتینش رو باز کردم و سینه هاش افتاد بیرون و حالا نخور کی بخور .

IRSEX
12-12-2019, 06:33 PM
سلطان شهوت (۲)

باخودم ميگفتم از ما ديوونه تر وجود نداره . توي سرما رفتيم نشستيم توي تراس قليون ميکشيم و مشروب ميخوريم . جلوي هم داريم سکس ميکنيم . الانم که هر زوج منتظر اونيکي بود تا کارو تموم کنه و لخت بشه .


سوتينش رو باز کردم و سينه هاش افتاد بيرون و حالا نخور کي بخور.
مينو سرش رو به عقب خم کرده بود و ناله ميکرد . وفا تو حال خودش نبود و از زور شهوت داشت موهاي جاويد رو که حالا زمين نشسته بود و از رو ساپورت وفا ،داشت کسش رو ميخورد ميکشيد . خيلي دوس داشتم جاويد زودتر وفا رو لخت کنه تا اون تن و بدن سکسي وفا رو ببينم .
مينو همينجور که سرش عقب بود داشت با چشاي خمارش به اون دوتا نگاه ميکرد و سينه هاش رو تو دهن من جابجا ميکرد و با صداي مملو از شهوت گفت : جاويييييد مثل دانيال بخور ! اون ساپورت لعنتي رو بکن از تنش . ببين دانيال چه خوب سينه هامو ميمکه !
جاويد يهو وحشي شد و تاپ و ساپورت وفا رو توي يه چشم بهم زدن کند . يعني حرف مينو حشري ترش کرد . چشم جاويد مارو ميپاييد و چشم من اونارو و هردومون خوب اينو ميدونستيم .
وقتي بدن وفا رو ديدم يه آهههه بلند کشيدم که همه متوجه شدن .
جاويد : چيه رفيق شفيق ؟ حالي به حالي شدي ؟ نکنه هوسشو کردي (اينو گفت و با ابرو به وفا اشاره کرد )
من : نوش جونت . ما که بخيل نيستيم . يکيش زير دستمونه .
مينو پاشد و خودش رو لخت کرد . حالا مينو و وفا هردو با لباس زير بودن بجز مينو که سوتينش رو کنده بودم و فقط شورت پاش بود .
منو جاويد هردو لباسامون رو درآورديم و شورتامون مونده بود . جاويد بدنش عضله اي بود . با هم باشگاه ميرفتيم ولي بدن جاويد يه چيز ديگه بود از نظر من . مينو که چشمش رو تن جاويد افتاد بي آنکه بخواد شهوت ناشي از ديدن بدن جاويد رو پنهون کنه با هيجان نگاش ميکرد و چشم ازش برنميداشت و با صداي بلند گفت :
دانييالللللللللل . بخورررررررر . برو پايينو بخور عزيزممممممممممم. بخور عشقممممم
اومدم پايين تر و شکمش رو ميليسيدم . دور نافش رو . خط بالاي رونش (مرز کمر و رون) تمام زبونم رو ميشيدم رو که مينو با حرص داد زد : لامصب کسمو بخورررررررر . دارم ميميرم . کسو زنتو بخورررررررر. تاثير مشروب ، جو سکسي و فکر ميکنم ديدن اندام همديگه و سکس در حضور هم هممون رو تا حد زيادي هات کرده بود .
شورت مشکي توريه مينو رو وقتي درمي آوردم ترشحات کسش روي شورت کش ميومد . همينطور که داشتم آب کسش رو روي شرتش ليس ميزدم نگاه منو وفا به هم گره خورد . شايد هردو ميخواستيم با نگاهامون به هم حرفي به اون يکي بزنه . نگاهي سرشار از شهوت .
مينورو خوابوندم زمين پاهاش رو از هم باز کردم شيرجه زدم تو کسش .
منم ديگه قيد همه چيو زدم و با خودم گفتم هرچه باداباد . هرچي ميخواد بشه . هميشه گفتن مشروب آدم رو بي حيا ميکنه ولي من ميگم مشروب يا شهوت ، هردوش آدم رو بيحيا ميکنه که ما چهار نفر امشب هردوش رو يجا تجربه کرديم . اين شد که در جواب ناله هاي مينو گفتم عزيزم جوري کست رو ميخورم که جاويدم نتونه بخوره . اين حرفم دوپهلو بود . يعني اينکه جاويدم مثل من نميتونه کس بخوره و يه معنيش اين بود که دارم چراغ سبز ميدم به مينو و جاويد که ميتونن خيلي راحت تر از اين حرفا باهم باشن .
با حرف من مينو يه جوووووووني گفت و يه نگاه معني داري به جاويد کرد که باهم چشم تو چشم شدن .
حالا ديگه وفاي خجالتي ما هم روش باز شده بود و حرفاي سکسي ميزد .
وفا : آخخخخخخخخ قربون لب و زبونت بشم عزيز دلم. . تمام کسم مال توئه . بخور تا داغم کني . بخور که از کس دادن بهت هيچوقت سير نميشم اين حرفا رو ميزد و نگاش تو چشماي من بود . انگار که اين حرفا رو داره به من ميزنه .
جاويد پاشد رو زانو نشست و وفا هم به پهلو پشتش رو کرد به پشتيه کاناپه و کير جاويد رو از شورت کشيد بيرون . البته شورتش رو در نياورد . و ما پشت جاويد رو ميديديم که شرتش پاشه و گويا داده دهن وفا چون صداي ملچ ملوچ ساک زدن وفا ميومد .
مينو هم گفت : دانيال منم کير ميخوام . ببين اون داره ساک ميزنه .
من: ميدم بهت عزيز دلم . اينو گفتم و شروتم رو کندم اومدم که بذارم تو دهنش مينو گفت 69شو . کسمو از زبونت بي بهره نذار .
اونجور که مينو ميخواست کردم . خوابيدم رو مينو طوري که کسش جلو دهنم بود و کيرم تو صورتش داشت ميبوسيدش .
مينو . قربون کير کلفت شوهر جونم بشم . جووووووووووووون . اومممممممممم . تخمام رو ميليسيد . زير کيرم رو ميليسيد . منم که امون نميدادم و کسش رو حسابي خوردم تا ديدم کيرم رو محکم چسبيد طوري که دردم گرفت و مينو يه جيغ بلند زدو و ارضا شد . وقتي دست از خوردن کشيدم تازه متوجه شدم که جاويد سرپا ايستاده تا وفارو بگاد و مينو هم که چشش به کير جاويد افتاده ارضا شده .
اصلا فکرش رو هم نميکردم که جاويد تا اين حد برا مينو شهوتناک باشه . ولي کير جاويد با کير من فرقي که داشت اين بود که روي کيرش رگاهاي کلفت و زيادي داشت . من کيرم به نسبت جاويد کلفتر بود ولي کير جاويد برجستگي هاي زيادي داشت .
جاويد پاهاي وفا رو بلند کرد که وفا لخت لخت شده بود . جاويدم همينطور . پاهاش رو بلند کرد و نوک کيرش رو روي خط کس وفا چندبار بالا پايين کرد و بعد آروم آروم حولش داد تو کسش . وارد شدن کير جاويد مانا و صداي وفا دراومدن همان .
وفا : جوووون کيرتو قربون . حالا بکن جرم بده . کسمو مال خودت کن . جاويد هم کم کم ريتمش رو تند تر ميکرد .
منم دراز کشيدم زمين و مينو رو نشوندم رو کيرم . کيرم رو تو دستم عمود نگه داشتم بعد مينو با کسش تنظيم کرد و آروم نشست روش . دو انگشتش رو حالت هشت باز کرد و کيرم رو گذاشت لاي دتا انگشتش و با رفت آمد کيرم تو کسش داشت حال ميکرد . وقتي بالا پايين ميرفت باسنش رو ميکوبيد به بدنم و يه صداي خوبي ميداد ، خيسيه کسش هم صداي خودش رو داشت .
جاويد و وفا هم اومدن کنار ما . چون رو کاناپه سختشون بود . وقتي جاويد وفا رو کنار من خوابوند زمين گرماي تن وفا رو حس ميکردم . وفايي که حالا لخت کنار من دراز کشيده بود و منتظر اين بود که کير يوقور جاويد کسش رو بشکافه . جاويد دراز کشيد رو وفا و کيرش رو تپوند تو کسش . وفا چشاش رو بسته بود و آه آه ميکرد و سرش رو آروم به چپ و راست حرکت ميکرد و هراز گاهي چشم بسته ش رو محکمتر فشار ميداد. گرمي نفسش به صورتم ميخورد سعي ميکردم کم کم خودمو بهش نزديکتر کنم و مطمئن بودم که جاويدم هم مثل من ميخواست خودش رو به مينو برسونه آخه پاي مينو چسبيده بود به رون جاويد و قشنگ موقع بالا پايين شدن ماليده ميشدن به هم . منم که وقتي از اين بابت مطمئن شدم که هرکي به فکر حال کردن با طرف مقابله با خودم گفتم هم جاويد اينو ميخواد و هم من پس چرا ديگه رودرواسي کنيم . مطمئنا زنامون هم که راضي بودن چون قشنگ کس و کونشون رو جلو يه غريبه در معرض ديد گذاشته بودن .
آروم رومو برگردوندم طرف وفا . صورت منو وفا يه وجب بيشتر با هم فاصله نداشت . مينو هم داشت رو کیرم بالا پايين ميشد و آخ آوخ ميکرد . صورتمو چرخوندم رو به وفا و يه آخ گفتم تا وفا متوجه بشه که رو به اونم و همينطورم شد . وقتي آخ گفتم چشاشو باز کرد و خيره شد بهم منم خيلي آروم صورتمو به لبش نزديک کردم و لبش رو آروم بوسیدم و اونم برا چند ثانیه همراهیم کرد که دیدم مینو دستش رو شونه جاویه و داره از رو کیرم بلند میشه .
مینو رو کنار وفا خوابوندم زمین و شروع کردن به کردن کسش ، همچنین پاهاش رو هم انداختم رو شونم که کس تنگش حسابی بیرون بزنه و تنگتر بشه . دیگه داشت آبم میومد . چشمام میسوخت و نتونستم جلو خودمو بگیرم
عزیزم آب کیر میخوای ؟ دارم میام ... کس تنگت آبمو دراورد
مینو : آره آب میخوام . آب کیر بده بهم . جووووون تند تر بکن عشقم . جر بده مینوتو . تندتر ررررر آب کیرررر میخوامممم آههه آههه
و همزمان با هم ارضا شدیم و آبمو ریختم روی کس مینو و با کیرم همه جای کسشو مالیدمو آبمو پخش کردم رو کسش ، مینو هم داشت میلرزید و نوک سینش رو لای انگشتاش میکشید .
اونطرفم جاوید و وفا کارشون تموم شده بود و جاوید خوابیده بود رو وفا . معلوم بود آبشو خالی کرده بود تو کسش .
صبحش طبق قرار کله پاچه رو زدیم و زندگی در جریان بود و فکر وفا و اندام نازش که دست کمی از مینو نداشت بیشاپتر و بیشتر تو سرم میافتاد . از این بابت مطمئن بودم که جاویدم گلوش پیش مینو گیر کرده . با اینکه هرکدوممون زنمون یکی از داف های اس بود ولی باز دلمون تنوع بیشتر میخواست .
یه شب برا شام خونه جاوید دعوت بودیم . وقتی شب با جاوید رفتیم خونشون بعد دو هفته وفارو دیدم . وفا خانوم و همینطور مینو دیگه خیلی لارج شده بودن و تو لباس پوشیدن دیگه هیچ مراعاتی نبود . هردو دامن پوشیده بودن با این تفاوت که مینو یه تیشرت آبی آسمونی رنگ پوشیده بود و نصف خط سینه ش معلوم بود و باسنش که یه حالت قشنکی داشت با اون دامن بلند که تا مچ پاش بود زیباییش دوچندان شده بود . اما وفا با دامن مشکیش یه تاپ طوسی تیره تنش بود که آستینش حلقه ای بود و از بغلا سوتینش دیده میشد .
بعد چاق سلامتی رفتم دست صورتمو بشورم که شام بخوریم ، وقتی از سرویس بهداشتی بیرون اومدم وفا داشت میرفت برا جاوید لباس بیاره از اتاق که سینه به سینه وفا خوردم ، آخ که چه حالی داد . مطمئن بودم که وفا هم بدش نیومده .
من : وفا خانوم کمک میخواین ؟
وفا : زحمت نباشه ؟
من: اختیار دارین و دنبالش رفتم تو اطاق . داخل اتاق وفا گفت آقا هوس تابستون به سرش زده و میگه لباس راحت برام بیار ، اگه ممکنه اون چمدون بالایی رو که لباسای تابستونی توشه از بالای کمد برام بیارین پایین .
منم همینطور که داشتم خودمو کش و قوس میدادم که چمدون رو پایین بیارم گفتم : شایدم آقاتون هوس چیز دیگه کرده باشه .
وفا : کی هوس نمیکنه اون
من : وفا ( برا اولین بار وفای خالی خطابش کردم و خودشم متوجه شد که حرف مهمی میخوام بزنم) میخوام یه چیزی بگم اما نمیدونم درسته یا نه
وفا : راحت باش بگو
من: چقدر میتونم راحت باشم ؟
وفا : ما که چند هفته پیش راحتی رو به حد کمال رسوندیم ، پس بگو .
وقتی این حرفو زد چمدون رو گذاشتم پایین و روبروش نزدیکش ایستادم و دستش رو گرفتم تو دستم تو چشاش خیره شدم و ناگهان لبم رفت رو لبش و برا 20 الی30 ثانیه لب همو خوردیم و از هم جدا شدیم و باز خیره شدیم به هم .
من: مونده بودم تو کف لبات
وفا : حالا از کف دراومدی ؟
من : هیییی ، همچین . به نظرت به جاوید خیانت کردم ؟
وفا : تو که اونشب لبمو بوسیدی
من: اونشب فرق میکرد ، همه تو پوزیشن سکس بودیم و مست و پاتیل .
وفا : نگران نباش . اینو گفت و راه افتاد و با خنده گفت مواظب باش الان که اینجایی زنتو تور نزده باشه ، بدو پیشش .
وقتی از اتاق خارج شدیم جاوید و مینو یه جوری نگاهمون میکردن
جاوید : مگه چندتا چمدون بود دانیال جون ؟
من : خواستی هوس لباس خنک نکنی . چشمم افتاد به مینو که دیدم بعلهههه . مینو خانومم یه کارایی با جاوید کرده چون رژ لبش کاملا پاک شده بود . منم خواستم کار جاویدو تلافی کنم برگشتم خطاب به مینو گفتم : مینو جان رژت پاک شده اگه میخوای برو تو اون اتاقه (با دست به اتاقی که با وفا بودیم اشاره کردم ) آینه هست .
مینو سرخ شد و فهمید منظورم چیه و بدون معطلی رفت تو اتاق جاویدم عین گاو سرش رو انداخت پایین و رفت کمک وفا برا چیدن میز شام و مدام سر به سر وفا میذاشت و ناخنک به غذا میزد .
شما با خنده و شوخی و دلقک بازی های جاوید خورده شد .
من : وفا خانوم دست گلت درد نکنه خیلی خوشمزه بود ، خیلی خوردم
جاوید : بعله دیگه میای خونه ما برا خوردن
جاوید بازم تیکه ش دو پهلو بود
مینو : آره وفا جون دستت درد نکنه همه چی عالی بود
جاوید قبل از اینکه وفا بگه نوش جونتون پرید وسط و گفت : مینو خانوم قابل شما رونداشت نوش جونتون . چرا کم کشیدین تعارف میکنید ؟؟
مینو : الان که به دانیال یه چیز دیگه میگفتی آقا جاوید !!!
جاوید : آخه اونم چیز دیگه خورده بود
منم که دیدم مرتیکه فقط میخواد منو ضایع کنه بهش گفتم : جاوید جان طعم غذا چطور بود
جاوید : عالییییی دست خانوم نازم درد نکنه
من : احیانا طعم رژ نمیداد ؟؟
همه زدن زیر خنده بجز جاوید که عین بز داشت منو نگاه میکرد ، تا خواست یه چیزی بگه انگشتمو به نشونه سکوت جلو لبم گرفتم یعنی هیسسسسسسس
اون شب گذشت و ما اومدیم خونه . توی مسیر مدام فکرم پیش وفا و اون بوسه که از لبش گرفتم بود . مینو هم حرفی نمیزد .
وقتی رسیدیم خونه و آماده شدیم برا خواب مینو اومد توی بغلم و همینطور که داشت دستش رو رو سینم میکشید (رو تخت خواب بودیم) گفت : دانیال ؟؟؟؟؟
بله؟
تو ناراحتی ؟
از چه بابت خانومم ؟
همون دیگه ؟
همون دیگه یعنی چی ؟
همون تیکه ای که به جاوید انداختی
دقیقا کدومش ؟
عهههههههههه دانیاااال ؟
جان دانیال ؟
همون رژ لب و ..... همون دیگه
آهان ! نه ناراحت نشدم . البته به شرطی ناراحت نمیشم که خودت هرچی که بود رو تعریف کنی
مینو یکم با سینم ور رفت و با تته پته گفت : خوب خودتم با وفا لب تو لب بودی
من ؟ کی گفته ؟
مینو : لازم نیس قایم کنی . تابلو ما دیدیم ؟
پس جاوید شک نکرده بود ! دیده بود مارو تو اون وضعیت
من : چی دیدین ؟
مینو : شما که رفتین جاوید گفت پس دانیال درنیومده از سرویس که منم گفتم چرا اومد رفت کمک وفا لباس بیارن پایین و وقتی اینو گفتم بهم یه چشمک زد و دستم رو گرفت اروم اومدیم دم در اتاق که دیدیم شما لب تو لبین
من : که اینطور . خب تعزیف کن
مینو تو که رفتی تو سرویس بهداشتی جاوید اومد با عجله لبش رو گذاشت رو لبم و منم همراهیش کردم و همزمان دستش رو باسنم بود و میمالید
من: وفا دید ؟
مینو : فکر نکنم آخه مشغول درآوردن لازانیا از تو فر بود و وقتی برگشت سمت ما جاوید حول شد و زود بهش گفت برام تیشرت سبک بیار بپوشم .
من : نه عزیزم اشتباه میکنی ، وفا هم فهمیده بود . آخه تو اتاق بهم گفت مواظب باش جاوید زنتو تور نزنه
مینو تو فکر رفت و گفت : دانیال ؟ من کار بدی کردم ؟ ازم دلخوری؟
من : تو چی ؟ از من دلخوری مگه ؟
مینو : نچ
من : منم نچ . آدم وقتی گرسنه باشه باید غذا بخوره . وقتی هم که شهوت بیاد سراغش باید غریزه ش رو تامین کنه . ضمنا من و جاوید که این حرفا رو نداریم . توام که میدونم با این چیزا منو کنار نمیذاری
مینو : یعنی برات مهم نیس که جاوید منو مالیده ؟
من: راستش رو بخوای اگه اونجا بودم شاید کیرم راس میشد و لذت هم میبردم از اینکه زنم اونقدر جیگره که چش یکی مثل جاوید دنبالشه
مینو : دانیال بخدا هیچکی برا من جای تورو نمیگیره ضمنا تو خیلی از جاوید سرتری
من: مرسی عزیزم توام برا من سرتر از وفا و هرکس دیگه ای هستی منتها آدمی زاد تنوع طلب و این تنوع طلبی ما هم خودش یه تنوعه
یه لب طولانی از هم گرفتیم و خوابیدیم

IRSEX
12-12-2019, 06:33 PM
سلطان شهوت (۳)

آخر هفته چهارتايي باهم راه افتاديم به طرف باغ پدر جاويد . يه توضيح مختصري راجع به جاويد بدم و اون اينه که پدر جاويد مرد پولداريه و مشکل مالي نداره اما جاويد هيچوقت روي پول پدرش حساب نميکرد و نميکنه . حتي توي بحران مالي که داشت و منجر به ورشکستگيش شد حاضر به پول گرفتن و يا حتي قرض کردن از پدرش نشد . عقيده ش بر اين بود که آدم بايد هرچي که ميشه خودش بشه نه با جيب پدرش . زماني که من برا جاويد کار ميکردم جاويد درآمد قابل قبولي داشت و در اون سالها که تورم مثل حالا نبود و قيمت ها معقول تر بود از درآمد خيلي خوبي بخوردار بود و بعد ورشکستگيش که مجبور به تعطيل کردن شرکت شد همون کارو من شروع کردم چون در کنار جاويد ميشد گفت ديگه تو اين کار اوستا شده بودم و همونطور که اول خاطره گفتم جاويد رو راضي کرديم که بياد و در کنار هم کار کنيم و خدا شاهده که هيچوقت به چشم زيردست نگاش نکردم و هميشه براي حکم همکار رو داشت تا الان که به لطف پروردگار درحالت عادي ماهي 9الي10ميليون درماه برا من ميمونه و3الي چهار ميليون برا جاويد البته اين مقدار درآمد مال ماه هاي وسطيه سال هست که هميشه 2ماه آخر سال و 2ماه ابتدايي سال درآمدمون به چهار پنج برابر روزاي عادي ميرسه و گاهي اوقات هم که با شرکتها و کارخانجات بزرگ قرارداد ببنديم خيلي بيشتر بهمون حال داده ميشه . اينارو گفتم که بعدها در خاطره مون لازم ميشه . بعد اينکه با کمک جاويد و مشتري هايي که داشت شرکت راه اندازي شد توسط من کم کم وضعمون بهتر شد و جاويد هم بدون اينکه ديناري از پدرش بگيره تمام بدهي هاش رو صاف کرد و دوباره اوضاع ماليش بهبود يافت تا الان که ديگه مشکلي نداشت و روزبه روز هم وضعش بهتر ميشد و هردومون از اين وضع راضي بوديم . چهارتامون با ماشين جاويد که يه ام وي ام شاسي بلند بود به طرف باغ پدرش راه افتاديم . قرار بود ببينيم باغ چه کم و کسري داره که براي بعد بهار آماده باشه چون زياد ميرفتيم اونجا . خانوما رفتن داخل عمارت که وسط باغ قرار گرفته بود تا تدارک نهار ببينن ، منو جاويد هم قدم زنان رفتيم پيش باغبونا که داشتن به باغ ميرسيدن و آت آشغالاو شاخه هاي خشک رو هرس ميکردن .

من : جاويد امثال مطمئنا سرمون به نسبت سالهاي قبل توي شرکت شلوغتر ميخواد بشه . !!! جاويد : آره ، راستي دانيال ميخوام بابت تمام زحمتايي که برام کشيدي ازت تشکر کنم . تو رفاقت رو در حق من تموم کردي ، وفا هم از اين بابت هميشه ازت ممنونه . ضمنا اينم ميخوام بگم که ازاون شب که روز زن بود به بعد رابطه منو تو با خانومامون يه رنگ و بوي ديگه گرفته دوس دارم بدوني که تا قبل اون من به مينو هميشه به چشم خواهر يا زن برادرم نگاه ميکردم و نظري بهش نداشتم و همونطور که خودتم در جرياني همه چي از اون شب شروع شد و هر موقع بخواي ميتونيم بازم مثل قبل با هم رابطه داشته باشيم و ديگه اون اتافاقات تکرار نشه .
من : اولا من کاري نکردم و هرچي که بود خودت کردي و خواستي . دوما من بايد ازت تشکر کنم که براي راه انداختن شرکت همراهيم کردي و مشتريهاتو کشيدي طرف شرکت و در مورد اون شب و بعدش هم بايد بگم که هر اتفاقي که افتاده ما چهارنفر خودمون خواستيم و بعد اينم هرکس مايل باشه ادامه ميده و نباشه ادامه نميده و اينم بدون که من مشکلي ندارم و فکر کنم مينو هم با من همنظر باشه پس از اين بابت فکرت رو درگيرش نکن و هرطور که دوس داشته باشي ميتوني با مينو راحت باشي . جاويد : خيلي مردي . دمت گرم . وفا هم خيلي دوس داره باهات خلوت کنه . همينطور حرف ميزديم و قدم ميزديم که رسيديم پيش باغبونا و يه سري احتياجات باغ رو بهمون گفتن و جاويد هم نوشت تا بده پدرش براشون تهيه کنه . از باغبونا جداشديم و قدم ميزديم و ميحرفيديم که ديديم خانوما با سبد چايي دارن ميان طرفون . انصافا هم هوا خوب بود و سردي نداشت .

وفا : آقايون خوب باهم گرم گرفتن و مارو فراموش کردن جاويد: به به چه به موقع ، بدجور هوس چايي کرده بودم . اينو گفت و سبد رو از وفا گرف و لبش رو گذاشت رو لب وفا مينو : خب حالا . هرکي ندونه فکر ميکنه که چند ساله از هم دور بودين

وفا : حسوديت ميشه مينو جون ؟؟ مينو : جااااااااااااااننننن؟ حسودي ؟؟؟ فعلا که ميبيني دانيال جون کنارمه

وفا : ما که بخيل نيستيم مينو يه چشمک به وفا زد و با کنايه گفت : مطمئني وفا جون ؟؟؟ منظورش به تمايل من و وفا به هم بود خلاصه با خنده و شوخي چاييمون رو خورديم که جاويد گفت : نميخواين يه نهار بدين بهمون ؟ به صورت کاملا اتفاقي منو وفا همزمان گفتيم زوده حالا برا نهار جاويد هم از خدا خواسته گفت : خب پس تا شما نشستين اينجا منو مينو خانوم بريم جوجه ها رو سيخ بزنيم تا آماده بشن طوول ميکشه ، اينو گفت و دست مينو رو کشيد و با خودش برد به طرف عمارت و منو موندم و وفا که يه چايي ديگه ريخت و اومد داد دستم و همونجا کنارم نشست . يه چند دقيقه اي هردو ساکت بوديم که بالاخره وفا گفت : باز گوشت رو سپردي دست گربه که .

من : گوشته خودش هم دلش پيشي ميخواد

وفا : دانيال بابت همه لطفايي که در حق جاويد کردي ازت ممنونم . زندگيمون رو نجات دادي

من : اي بابا اين حرفا چيه امروز تو و جاويد ميزنين . من که کاري نکردم بعدشم من بايد از جاويد ممنون باشم که تجربه و اعتبارش رو در اختيار شرکت گذاشت . اونقدري اعتبار داشت که بعد ورشکستگيش هم مشتري هاش باز اومدن طرف شرکت . اين حرفا که زده ميشد يه حسي بين من و وفا شکل ميگرفت که مطمئنا ميتونيد حدس بزنيد چي بود . دستم رو انداختم دور کمر وفا و کشوندمش طرف خودم و تو چشماي هم نگاه کرديم و وفا زير لب با صداي آروم گفت : بازم ممنون و لبش رو گذاشت رو لبم . فکر کنم 10دقيقه اي فقط لب گرفتيم از هم خيلي آروم و رمانتيک بعدش پاشدم و دست وفا رو هم گرفتم گفتم با هم قدم بزنيم اونم همراهيم کرد . وقتي پاي يه درختي که معلوم بود قديميم بود رسيديم گفت : اولين باري که لباي جاويد رو لبام قرار گرفت زير اين درخت بود که تازه نامزد کرده بوديم و خونواده هامون اومده بودن اينجا و جاويد منو کشوند آورد اينجا زير همين درخت و با عجله لباش رو گذاشت رو لبام . حس فوق العاده اي بود . اولين بار بود که منو در آغوش کشيد . اينارو گفت و تکيه اش رو داد به درخت . ريشه درخت کمي از خاک زده بود بيرون که زير پاي وفا بود و همين باعث شده بود که وفا با من هم قد بشه . رفتم جلو و دوباره لبام رو قفل لباش کدم . لباي خوشمزه اي داشت ، شروع کردم به خوردن گردنش که خم شده بود به طرف عقب و حالتش طوري بود که انگاري داره بالاي درخت رو که خيلي هم بلند بود نگاه ميکنه . منم دستم رو انداختم پشت کمرش و گردنش رو ميليسيدم و چسبوندم به خودم که کيرم هم راست راست بود و در اين حالت کير سفت شده م چسبيد به کسش و ناله اي از عمق وجد سر داد وفا: آآآآآآآآآآه . کلفته !! داغهههههه
من : وفا دوس دارم زودتر تمام و کمال لمست کنم . طاقت ندارم

وفا : من مال توام . هرکاري دوس داري بکنننننننن دستم رو بردم رو سينه ش کمي از رو مانتو ماليدم که ديدم وفا داره حشري و حشريتر ميشه . ديگه کاري نکردم . بغلش کردم و سرش رو گذاشت رو سينه م و چشاشو بست . حدود يک دقيقه اي همينطور گذشت تا کيرم خوابيد و راه افتاديم به طرف عمارت

من : بريم ببينيم شوهرت زنمو نترکونده باشه

وفا : اگه مينو سالم از زير دست جاويد در بياد تعجب داره رسيديم و در کمال تعجب ديديم که دوتايي نشستن و دارن جوجه سيخ ميزنن و ميخندن جاويد : چه عجب . کجايين پس

من : پس چي شد غذا مارو باش که به اميد کي نشستيم مينو: نه بابا ؟؟؟؟ شما رفتين دنبال کيفتون اونوقت ما بايد سيخ بزنيم ؟ من: سيخش خوبه ؟ (با کنايه و خنده) جاويد آره تودست راحته تو نگران نباش خلاصه نهار رو خورديم و جاتون خالي خيلي هم چسبيد حدوداي ساعت 5راه افتاديم به طرف خونه و وقتي رسيديم مرکز شهر خانوما گفتن بريم پاساژ ونک برا خريد ماهم بدمون نيومد يه چرخي بزنيم آخه خيلي وقت بود برا خريد چهارتايي نيومده بوديم بيرون ماشين رو پارک کرديم و پشت سر خانوما راه افتاديم . لباس خانوما: مينو : يه مانتو طوسي بلند جلو باز که از زير که قسمتي از خود ماتو بود و مثل تاپ توري بود تا زير کسش و سينه هاش که تو لباس خوشفرم تر از هميشه ديده ميشد و يه ساپورت سورمه اي رنگ که به رنگ تاپ مانتو بود . همچنين کفش بدون پاشنه (مينو خودش قد بلند بود) به رنگ سياه که همرنگ شالش بود
وفا : يه مانتو زرد خوشرنگ کوتا و تنگ به همراه ساپورت مشکي که يه وجب بالا و يه وجب پايين زانوش با يه مدل خوشگل پاره پاره بود و يه شال زرد و سياه خانوما حرف ميزدن و ويترين نگاه ميکردن ماهم پشت سرشون با خودم ميگفتم اين دوتا واقعا از هيچي کم ندارن . قد بلند خوشگل خوشلباس . باسن شهوتناک معلوم بود مردا وقتي ميديدنشون حالي به حالي ميشدن و من به خودم ميباليدم که زنم دل همه مردارو برده خلاصه شب برگشتيم خونه ،جاويدينا هم رفتن خونشون . بعد شام مختصري که خورديم آماده خواب شديم که متوجه شدم مينو خانوم حسابي حشري و يه لباس خواب توري و نازک به رنگ ليمويي پوشيده که تا مچ پاشه و موهاشو هم باز کرده و ريخته روشونه ش چيه مينو خانوم ؟ خبري شده ؟ باز داغ کردي مينو منو کشيد رو تخت و لبام رو بوسيد و در گوشم گفت : آره مينوي تو امروز حشريه . ميکنيش يا ز بزنم جاويد بياد بکنتم ؟ من: نه عزيزم ميکنم چرا نکنمت؟ اينو گفتم و سرم رو گذاشتم بين سينه هاش و خط سينه ش رو ميمکيدم . معلوم بود امروز حسابي حشري شده و مونده تو کف . ازش پرسيدم چيکار کردي با جاويد که بهم گفت:اول کسمو بخور تا بگم .منم شروع کردم به خوردن کسش که حسابي باد کرده بود و خيس بود . مينو داشت جيغ ميزد مينو: آآآآآآييييييييييييييييييي ييييييييي کشتي منوووووووووووو بخووووررررررررررر آرههههههههههههههه جااااااااااااااااااان کيرمو درآوردم و يه ضرب زدم توي کسش که يه جيغ بلند کشيد و گفت : آره آره آره بکن تند تر تند تر هشت نه تا تلمبه که زدم کيرمو درآوردم مينو: نه نه نه تروخدا بکن . بکن جرمم بده کيرتو ميخوام گفتم بهش که اول بايد تعريف کني چي شد چيکار کردين مينوکه ديد راهي نداره اومد تو بغلم دراز کشيد و سرش رو گذاشت رو سينم و شروع کرد . از شما که جدا شديم وقتي رسيديم داخل عمارت جاويد داشت حرف ميزد و من اصلا حواسم پيشش نبود . نميدونم چي شده دانيال از اون شب که عکسش رو گوشيت افتاد به بعد همش دلم ميخواد برم زير جاويد . وقتي ميبينمش حشري ميشم .توي راه هم وقتي ميرفتيم باغ توي ماشين همش فکرم پيش جاويد بود . با اينکه از خوشگلي و اندام فرقي باهم ندارين ولي دوس دارم سکس رو با اونم تجربه کنم و همينکه ميبينمش حشرم ميزنه بالا . مينو ادامه داد .... همونطور که داشت حرف ميزد يهو يقش رو گرفتم کشيدم طرف خودم و لبام رو چسبودنو رو لباش که اونم پايه بود و حسابي از هم لب گرفتيم . جاويد رفت رو صندلي نشست و من رو هم نشوند روي پاش و مجددا لبام رو گرفت لاي لباش و دستاش هم روي رونام ميکشيد . داشتم از حال ميرفتم ، آخه کيرش رو زير باسنم احساس ميکردم که هرلحظه داره سفات تر ميشه . آييييييييييييييييييي دوس داشتم همونجا بکشه پايين و کيرش رو بکنه تو دهنم . اووووووففففففف دانياللللل کاش منو ميکرد . من: چي شد بعدش ؟ چرا نکرد ؟ مينو : آخه ميدونستم که تو دوس داري پيش هم سکس کنيم برا همين هرطوري که بود حخودمو جمع کردم تا بيشتر از اين جلو نرم ، بنده خدا جاويد هم ديد من ديگه نميخوام ادامه بدم اونم بيخيال شد . حرفاي مينو بدجور حشريم کرده بود . يعني زن سکسي من قشنگ نشسته رو کير جاويد؟ هرچند با لباس بودن ولي فکرش هم حشريم ميکرد مينو رو به پشت خوابوندم رو زمين و پاهاش روبلند کردم و مچ هردوپاش رو با يه دست گرفتم و چسبوندم به هم و کيرم رو زدم تو کسش . مينو داشت از حال ميرفت . شهوت حسابي ديوونه ش کرده بود . کيرم رو ميزدم ته کسش و تو گوشش با صداي آروم ميگفتم : وفا هم ميتونه مثل تو کس بده ؟ ميتونه زير کيرم طاقت بياره ؟ مينو : اي جووووووون . خودم کيرتو ميکنم تو کسش . خودم کسش رو برات اماده ميکنم . اييييييي . آبتو بريز رو سينه هاش . واقعا داشت بهم حال ميداد . انگاري که دارم وفا رو ميکنم . مطمئنا مينو هم داشت با ياد جاويد باهام سکس ميکرد .

من : الان بهم خوب کس بده که بايد بري زير کير جاويد . اون رحم نداره . کست رو جرواجر ميکنه . تا ته کيرشو ميزنه تو کون تنگت مينو : اره اره اره ، اينجوري دوس دارم . جاويد منو بکن . جاويد مينو رو جر بده . اخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ، ماماننننن دخترت داره به يکي ديگه کس ميدهههههه . مينو با فکر به جاويد داشت بهم کس ميداد و هردومون داشتيم لذت دنيا رو ميبرديم که ديگه داشتم ارضا ميشدم و بهش گفتم : جاويد داره آب کيرش در مياد کجا بريزه برات ؟ مينو : جاويد جون خالي کن رو شکمم چندتا داد بلند و آب کيري که از کيرم پاشيد رو شکم و سينه ي مينو و اونم همراه با من ارضا شد . دو روز بعد توي شرکت حسابي سرمون شلوغ بود و هرکي يه کاري داشت انجام ميداد ، منم پاشدم برم تو آشپزخونه برا خودم یه چایی بریزیم ، درب آشپزخونه معمولا باز میشه ولی وقتی خواستم وارد شم دردم در بسته س و بی خبر از همه جا دست انداختم رو دستگیره و دروباز کردم که دیدم فرنوش و امیر محمد لب به لب دارن لبای همو میخورن و با دیدن من دست و پاشون رو گم کردن . امیر محمد سرش رو انداخت پایین و یه ببخشید گفت و سریع خارج شد ولی فرنوش دستش رو گذاشت رو پیشونیش و یه واااااای گفت . بنده خدا رنگش عین گچ شده بود . درو باز گذاشتم و مشغول چایی ریختن شدم . همینطور که داشتی استکارن رو زیر شیر سماور میگرفتم بدون اینکه به فرنوش نگاه کنم گفتم : چندوقته ؟ فرنوش هنوز حالش جا نیومده بود . صندلی رو کشیدم کنارش و بهش گفتم بشین . بی اختیار نشست و شروع کرد به گریه کردن و صورتش رو پشت دستاش قایم کرد ، یه لیوان آب دادم دستش گفتم .دیگه نمیخواد خودتو اذیت کنی ، کاریه که شده .فرنوش با گریه و چشمان خیس گفت : بخدا بارها و بارها بهش گفتم که اینجا جاش نیست ولی تو سرش نمیرفت . من: چندوقته باهمین ؟ فرنوش: 4ماهی میشه

من : باشه حالا ، نمیخواد خودتو ناراحت کنی ولی خب خودتم خواستی دیگه ! اونکه یه طرفه نمیتونه کاری کنه فرنوش : تروخدا آقای وزیران منو ببخشید . بخدا دیگه تکرار نمیشه . همش تقصیر اونه ، من میتونم خودمو نگه دارم اونه که همش میگه طاقت ندارم .

من : ای بابا ، فراموشش کن . این قضیه همینجا میمونه و جایی درز نمیکنه مگر اینکه خودت بخوای به کسی حرفی بزنی وقتی این حرفو زدم احساس کردم یه چیزایی هست که من ازش بیخبرم و برا همین ازش پرسیدم چیزی هست که من نمیدونم ؟؟؟ فرنوش کمی سکوت کرد و با تردید که تو صداش بود گفت : نه همش همین بود ولی از چشاش میخوندم که خبرایی هستش

من : مطمئنی ؟ ولی چشات یه چی دیگه میگه فرنوش دوباره ساکت شد و سرش رو انداخت پایین . نمیدونم چی شد که دستمو بردم جلو و زیر چونه ش گذاشتم و آروم سرش رو بالا آوردم ، من تا امروز تن و بدن و حتی دست و صورت همکارای خانوم رو لمس نکرده بودم یعنی یه خط قرمز و حریمی بینمون بود ولی نمیدونم اونروز چی شد که این کارو کردم ، شایدم از رو دلسوزی و یا صمیمیتی بود که بین همکارا هست . فرنوش هم دستم که زیر چونه ش بود رو گرفت و گفت : آره هست ... یه چیزایی هست که شما بی خبرین ولی خواهشا از من نشنیده بگیرین

من : بگو میشنوم فرنوش : اتفاقی که باعث شکل گیری رابطه من و امیر محمد شد این بود که یه شب که چند روز مونده بود به عید و اگه خاطرتون باشه همه تا ساعت یازده دوازده شب میموندیم شرکت کار میکردیم ، یه شب من و امیر محمد و راحله مونده بودیم و بقیه یک ساعتی بود رفته بودن راحله هم گفت پدرم میخواد بیاد دنبالم و موند تا پدرش بیاد . من مشغول طراحی بودم که دیدم تنها و کسی نمونده اولش ترسیدم اتاقارو نگاه میکردم ببینم امیر محمد و راحله کجان و وقتی در یکی از اتاقارو باز کردم دیدم راحله روی میز دراز کشیده و امیر محمد داره .... بقیه ش رو خجالت کشید بگه

من : خب ... ادامه بده فرنوش : آخه روم نمیشه

من : منظورم بقیه ماجراس ، جزئیاتش رو نمیخواد بگی فرنوش : اونا هم متوجه من شدن ولی راحله زیاد به روی خودش نیاورد اما امیر محمد مثلا خیلی خجالت زده بود . برگشتم سرکارم اونا هم بعد ده دقیقه اومدن بیرون و راحله رفت . اولش نه من و نه امیر حمد حرفی با هم نزدیم ولی من همش تصویر کار اوندوتا میومد جلو چشمم و احساس کردم دارم ...دارم ... من: خب فهمیدم (منظورش تحریک شدن بود) ادامه بده امیر محمد اومد میز کناری من و شروع کرد به حرف زدن و گفت : الان چندماهه با راحله هستم و راحله خودش باعث شد که بهش نزدیک بشم ، همیشه جلوم خم میشد ، عمدا خودش رو میمالید بهم ، باهام شوخی میکرد ، این کاراش باعث شد که جرات پیدا کنم و باهاش اول به صورت تلگرامی پیام ردو بدل کردیم و کم کم پیام متنی تبدیل به عکس و نهایتا فیلمای س... شد و تا امروز که خودت دیدی این حرفارو امیر محمد بهم زد و بعدش گفت : فرنوش خانوم من دلم پیش شماس ، بهتون علاقه دارم ، دوستون دارم بهش گفتم : منم مثل راحله دوس داری ؟ گفت : نه بخدا دوس دارم مال من بشی و اگه اجازه بدی بیایم برا خاستگاری آقای وزیران بخدا ما با نیت ازدواج با هم رابطه برقرار کردیم که بعدها فهمیدم همین حرفارو به راحله هم زده اما حالا دیگه من آلوده ش شده بودم و هرشب بعد اینکه از شررکت درمیومدیم به بهونه رسوندن من توی ماشین منو میمالید و باهام ور میرفت وقتی اینارو از زبون فرنوش شنیدم احساس کردم کمی گستاخ تر شده و شایدم شهوت باعث شده که راحت تر حرف بزنه . این شد که منم ترقیبش کردم بیشتر توضیح بده و اون هم ادامه داد : از راحله شنیدم که باهاش خیلی توی مسائل جنسی راحته و هیچ محدودیتی برا هم ندارن (منظورش سکس از جلو بود) آخه راحله یبار شوهر کرده بود و شوهرش که مامور نیرو انتظامی بود شهید شده و حالا خانوم داره آزادانه عشق و حال میکنه . امیر محمد هم اینقدر توی گوشم از عشق و ازدواج خوند تا منم خر شدم و به خواسته ش تن دادم و دیگه دختر نیستم . بعد اینکه دختریمو ازم گرفت دیگه خودم هم توان نداشتم به خواسته هاش برای سکس نه بگم .
من : فعلا برو سر کارت تا بعدا با هم حرف میزنیم . خودت رو هم اذیت نکن . وقتی پاشد که بره ایستاد و دست من رو تو دستاش گرفت و بهم گفت : شما خیلی مهربونید . ممنون که به حرفای گوش دادید .

من : برو سر کارت . اومدم تو اتاقم و فکرم درگیرش بود که جاوید سر رسید و گفت : چیه بد تو فکری !!! خوب با فرنوش جون گرم گرفته بودی بهش گفتم بشین کارت دارم اومد نشست و به منشیم(راحله) گفتم برامون چایی بیاره با جاوید نشستیم رو مبل جلو میز مدیریت و دوتا سیگار آتیش کردیم که همین لحظه راحله با چایی وارد شد و لبخند زنان گفت آقای وزیران خبریه ؟ آخه شما هر موقعی سیگار نمیکشین ؟
من : ممنون بابت چایی . کسی اگه تماس گرفت بگین نیم ساعت دیگه ز بزنن . راحله رفت و درب رو هم بست جاوید: چی شده دانیال ؟ نگران شدم

من : چیزی نیست فقط باید کلاهمون رو بلند کنیم و بیشتر حواسمون به اطراف باشه

جاوید : خب بگو ببینم چی شده شروع کردم قضیه رو تمام کمال براش تعریف کردم که جاوید بهم گفت : دانیال میخواستم یه چیزی بهت بگم ولی فرصت نمیشد

من : خب بگو

جاوید : فرنوش و راحله با هم لز میکنن

من : نه بابا دیگه در اون حد نیس که روشون به هم باز باشه

جاوید : من خودم دیدم

من : جدا ؟ کی ؟ کجا ؟ چرا به من نگفتی ؟
جاوید : همون روز که بهت گفتم این راحله هم خوب کس و کونی داره . روز قبلش یادت باشه با هم که از شرکت دراومدیم همه رفته بودن بجز فرنوش و راحله ، من تو پارکینگ یادم افتاد که گوشیم جامونده شرکت و تو ماشینو درآوردی تا من برم گوشی رو بیارم . وقتی دروباز کردم رفتم تو اتاق خودم که گوشیم رو بردارم دیدم این دوتا لخت شدن دارن روی کاناپه اتاق من سکس میکنن و چون پنجره باز بود و صدای ماشین میومد متوجه من نشدن منم بیخیال گوشی شدم و اومدم بیرون

من : پس که اینطور جاوید یه چشمک بهم زد و گفت : کدومش رو برمیداری ؟
من : خفه بابا مرتیکه هیز حشری

جاوید : ای بابا ... دوتا هوری اینجا داریم چرا خودمون استفاده نکنیم ؟
من : دوتا حوری هم تو خونه منتظرمونن
اینو که گفتم انگار جاوید یاد زنای خومون افتاده بود و رفت تو رویا خلاصه اون روز از شرکت دراومدیم و رفتیم به طرف خونه جاوید ، چون اونشب تولد جاوید بود و طبق روال همیشگی چهارتایی اونجا جمع شده بودیم . هروقت تولد یکی از ما بشه همه برا اون طرف کادو میخرن . مثلا چند وقت پیش تولد من جاوید برام یه اودکلن گرون قیمت خریده بود و منم امسال خواستم براش حسابی مایه بذارم .

وارد خونه جاوید شدیم و خانوما اومدن استقبالمون و هم مینو و هم وفا باهام دست دادن و روبوسی کردن ، با جاویدم همینطور . اول شما خوشمزه ای که وفا درست کرده بود رو خوردیم و بعد نیم ساعت شروع کردیم به بزن و برقص که حسابی حال داد . لباسی که مینو پوشیده بود تقریبا شبیه این عکسیه که گذاشتم ولی هیکلش دقیقا همینه:





و اما لباس وفا که اونم تقریبا این شکلی بود ولی از نظر قیافه و هیکل خیلی شبیه وفاس





حسابی رقصیدیم و خوش گذروندیم که جاوید رفت بساط مشروب رو بیاره که وفا گفت : آی آقا ... بذار اول کیکمون رو بخوریم ، کادوهاتو بگیر بعد مشروب خانوما رفتن کیک و بشقاب بیارن ، من احساس میکردم امشب قراره اتفاقای خوبی بافته برا همین به راحله ز زدم گفتم احتمالا ما فردا نیایم شرکت و این تماس از چشم جاوید پنهون نموند و وقتی علتش رو پرسید راستش رو بهش گفتم و گفتم ممکنه صبح نتونیم از خواب بیدار شیم و جاوید هم تا حدودی فهمید چی میگم . خانوم خوشگلا کی و بشقاب رو آوردن جاوید کیک رو برید و هممون کادومون رو دادیم اول از همه من کادوم رو دادم و وقتی جاوید بازش کرد دید یه انگشتریه طلا که علامت پرچم قدیم ایران که شیر و خورشید بود روش به صورت برجسته و زیبا زده شده . آخه قبلا دیده بودم تو اینترنت تو سایت طلا از این انگشتری خوشش اومده . خیلی ذوق کرد و کلی تشکر و بغلم کرد و بوسید . نوبت به مینو رسید که جو رو کلا تغییر داد

IRSEX
12-12-2019, 06:33 PM
سلطان شهوت (۴)

مينو : من امشب دوتا کادو دارم برا آقا جاويد و رو به من گفت اجازه هست منم گفتم بفرمايين
کادوي جاويد که مينو براش گرفته بود يه ست مديريتي کيف مهندسي و خودکارو خودنويس و ماشين حساب بود که داد بهش و جاويد اومد ازش تشکر کنه و وفا همونطور که ميومد طذف جاويد گفت :حالا کادوي دومم ، اينو گفت و دو دستش رو ور گردن جاويد حلقه کرد و يه لب طولاني از گرفت و تا قبل اينکه حالش خراب بشه از جدا شد و ما هم جيغ و سوت و هورا...
نوبت وفا شد . اومد نشست رو پاي جاويد و يه جعبه داد دستش و وقتي جاويد جعبه رو باز کرد توش يه ساعت مارک رولکس خيلي خوشگل بود . جاويد بغلش کرد و لباش رو بوسيد و گفت : دوستت دارم خانومم . دستت درد نکنه . دست همتون درد نکنه حسابي خجالت زدم کردين
خلاصه کادو و کيک تموم شد و بساط مشروب شروع شد .از رو مبلا اومديم پايين و نشستيم رو زمين .
جاويد ساقي شد و برا همه پيک داد . پيکارو زديم به هم به سلامتي دوستيمون .
پيک دوم به سلامتي جاويد که امشب شب تولدشه .
قبل پيک سوم سيگار روشن کردم و يکي هم دادم جاويد و بعد اون پيک چهارم و پنجم .
خانوما ديگه ولو شده بودن . هردو بيحال بودن و مست مينو پاشد که بره از تو يخچال يه ذره ديگه پنير بياره به عنوان مزه آخه ما عادت داشتيم با مشروب پنير مزه کنيم . وقتي برگشت روي پاش بند نبود . اومد که پنيرو بده جاويد که نتونست خودش رو کنترل کنه و افتاد رو جاويد . ما زديم زير خنده . مينو پاشد و خودش رو انداخت تو بغل جاويد و يه سيلي خيلي آروم زد تو گوش جاويد و لبش رو چسبوند رو لب جاويد ، همينطور دست جاويد رو گرفت و گذاشت رو سينه ش و جاويد هم از روي لباس سينه مينو رو ماليد .
راستي يادم رفت بگم . قبل شروع به خوردن مشروب جاويد بهم گفت پيرهنت رو دربيار راحت باش و هردومون با رکابي نشسته بوديم . وفا هم وسطا رفت لباسش رو عوض کرده بود و لباس راحت تري پوشيده بود که شامل تيشرت صورتي رنگ که يقه ي بازي داشت و همون رنگ هم شلوارک کوتاه که تا نصف رونش بود .
خلاصه جاويد هم به مينو گره خورد و اين صحنه منو بيشتر از اوني که فکرش رو ميکردم حشريم کرد که ديدم وفا اومد نشست رو پام و در گوشم با صداي مملو از شهوت گفت : تو نميخواي کاري کني ؟ ببين داره با زنت حال ميکنه ! منم چسبيدم از لباي وفا و امونش ندادم . اونم روي پام مدام وول ميخوردو کيرم رو مالش ميداد که حسابي سيخ شده بود وقتي لباساي وفا رو به غير از شورت و سوتين درآوردم با صداي حشري گفت: از اون روز زير درخت که کيرت خورد بهم شب و روز ندارم همش منتظرم اون کيرت بره تو کسم .
توجهم به جاويد و مينو جلب شد که جاويد شلوار و رکابيش رو هم درآورده بود و حالا فقط يه شورت پاش بود و مينو رو خوابونده بود زمين و خودش هم روش دراز کشيده بود داشت لباش رو ميخورد و کيرش رو ميماليد به کس مينو. مينو يه شورت و سوتين به رنگ نقره اي تنش بود و جاويد همزمان با خودش لباس اونم درآورده بود .


برگشتم سمت وفا که با لبخند داشت نگام ميکرد و دستش رو روي سينه م ميکشيد

رکابيم رو درآورد و منو بلند کرد و جلوم زانو زد ، کمربندمو باز کرد و شلوارمو درآورد . تو همون حالت دستش رو از رو شورت کشيد روي کيرم که داشت شورتو جر ميداد و گفت : جووووووووووووون بالاخره گيرش آوردم .
من : دوسش داري ؟
وفا : عاشقشششششم . ميميرم براش
من : اينم بيتابته . خيلي وقت بود دلش توروميخواست
تا اينو گفتم شورتم رو کشيد پايين و کيرم افتاد بيرون و وفا يه آههه کشيده و همش رو کرد تو دهنش و مثل وحشي ها ساکيد . تو يه دنيا ديگه بودم . داشتم کيف ميکردم که صداي مينو توجهم رو جلب کرد .
جاويد مينو رو لخت لخت کرده بود و داشت کس مينو رو ميخورد و مينو با صداي بلند ميگفت : آرهههههههه بخور کسمو . امشب من زنتم . زنت داره به شوهر من کس ميده . وفا جون چه کيري شبا لاي پات ميره جوننننننننننننننن
وفا هم با حرفاي مينو حشري تر ميشد و بيشتر کيرم رو ميک ميزدو ميخورد .
من : داغ کردي وفا ؟
وفا : اهوم . دوس دارم با کيرت تا صبح ور برم و بمونم تو خماريششششش . دانيال ؟
من : جونم ؟
وفا : منو خوب ميتوني بکني ؟
من : دوس داري کست رو پاره کنم ؟
وفا : آآآآآهههههههههههه . آره . آب کير هم ميدي بهم؟
من : جونننننن . از خدامه
جاويد مينو رو مثل پرکاه از زمين بلند کرد و برد تو اتاق خواب ، منو وفا هم همونجاي قبلي مشغول بوديم
هردو لخت لخت شده بوديم و حلت 69گرفتيم . حالا ديگه اون کسي که آرزوم بود بدست آورده بودم و جلو صورتم بود . شروع کردم خيلي آروم با نوک زبونم کسشو ليسيدن . وفا هم روم خوابيده بود و داشت کيرم رو سانت به سانت ميليسيد و وقتي کيرم رو کرد دهنش از شدت شهوت منم کسش رو مثل کس نديده ها ساکيدم . وقتي کيرم تو دهنش بود نميتونست جيغ بکشه ولي صداش که از رو شهوت ناله ميزد با دهنش که کير توش بود معلوم بود.
بلند شديم و از هم لب گرفتيم . دوباره در گوشم گفت: بيا ببينم چند مرده حلاجي ؟
من: پشيمون نشي؟
وفا به پهلو دراز کشيد و من حالت نشسته پاهام رو دراز کردم و وفا سرش رو گذاشت روي رونم و کيرم دقيقا جلو صورتش بود و شروع کرديم به حرف زدن
وفا : معمولا آقايون وسط سکس نميتونن بيخيال بشن و بشينن برا حرفيدن ، ولي تو انگاري خيلي خونسردي
من : نه عزيزم خونسرد نيستم ، مخصوصا با وجود خانوم خشگلي مثل تو
وفا : پس چيه که دست کشيدي از سکس ؟
من : حرف سکسي زدن توي سکس و طولاني بودنش رو دوست دارم . الان بخوام بکنمت زود ارضا ميشم و ضد حال ميخورم . بذار يه کم سرد بشم اونوقت بهت نشون ميدم يه من ماست چقدر کره داره
وفا : دانيال يه چيزي بگم ؟
من : بگو
وفا: الان چند وقته که شب و روز تو فکرتم . اينکه کي ميشه باهم سکس کنيم . هنوز اون شبي که اولين بار جلو چشم هم سکس کرديم تو ذهنمه . اونشب دوس داشتم بيام بچسبم از کيرت و هلش بدم تو کس خودم . اخخخخخخخخخخخخخ اونروز توي باغ زير درخت وقتي کيرت ماليده شد بهم هي دلم ميخواست بهت بگم لختم کن ، بمالم ، بکنتم ، ولي ... روم نميشد . از اون روز تا حالا مدام تو فکر کير گرم و کلفتتم . حتي يبارم با فکر به تو خودمو ارضا کردم تو حموم خونمون .

من: اي جان ... عزيزم منم خيلي دلم ميخواست منتها دوس داشتم تويه موقعيت بهتر و در حضور هرچهارتامون اين اتفاق بيافته
فکر اين که وفا با ياد من خودارضايي کرده بدتر حشريم مي کرد. همين باعث شد که يهو کنترلم رو از دست بدم و با هيجان خيلي زياد بيافتم به جون وفا
من : حالا که اينطور شد بيا بهت يه کيري بدم که تا عمر داري فراموش نکني . ببينم ميتوني اين کيرو تو کست جا بدي
خوابندمش زمين و کيرم رو داشتم با کس تنگش ميزون ميکردم که بزنم توش که وفا با خودش حرف ميزد و ميگفت : جووووون آره بکن توش ، جاش ميدم ، آخخخخخخ آره بکن ببينم چقدر ميتوني حال بدي بهم
تو همين حين کيرم وارد کسش شد و يه جووووووووووووونم گفت و دستش رو دور کمرم حلقه کرد و خيره شد تو چشام و آروم زير لب تند تند ميگفت : بکن اره بکن منو ، زن دوستت رو بکن جرش بده . دانيالم ، عزيزم ، دانيالم وفارو بکن ، به وفا حال بده ، جوري بکن که اشکش دربياد آييييييييييييييييييييي ، آره تندتر . منم سرعتم رو بيشتر کردم و وفا هم همزمان با ريتم تند من صداش بالاتر رفت و حالا ديگه داش داد ميزد ميگفت : جاويد بيا ببين دانيال داره زنت رو ميکنه ، جاااااااااااان دانيال بيشتر ميخوام ، دانيااااااااااااااااال
بعد گفتن دانياااااال تن و بدنش لرزيد و ارضا شد .
چند دقيقه کاري نکردم که حالش سر جا بياد
من : عزيزم خوبي ؟
وفا : آره . کارتو بکن ، هنوز سيرم نکردي ، هنوز کير ميخوام آههههههههه کير ميخوام ، کيررررررر ميخوام
پوزيشن رو عوض کردم و هردو رو به هم سرپا ايستاديم ويه پاي وفا رو بلند کردم و در همون حالت ايستاده زدم تو کسش . از شدت هيجان و شهوت نميتونست سر پا بمونه و چنگ ميزد تو بازوم . احساس کردم دارم ارضا ميشم و وفا هم اينو فهميد .
من : جووون قربون اين کس خيس و تنگت بشم . کيرم رو داره آنيش ميزنه وفا جون ، آب کيرم رو داره ميکشه بيرون
وفا : قربون آب کيرت بشم ، بريزش تو دهنم
اينو گفت و ولش کردم و جلوم زانو زد و کيرم رو کرد تو دهنش . اونقد ساک زد که زانوهام داشت خم ميشد و آبم ميومد .
بالاخره آبم با فشار ريخته شد تو دهنش و وفا همش رو خورد و از گوشه لبش چند قطره ش رو ريخت بيرون و اونم ماليد رو صورتش .
بي حال افتادم زمين . هرچي آدم بيشتر حشري بشه آب بيشتري ازش مياد و متعاقبا انرژي بيشتري ازش ميره .

بعد ده دقيقه استراحت رفتيم تو اتاقي که مينو و جاويد اونجا بودن . وقتي وارد شديم ديدم که مينو و جاويد هر دولخت توي بغل هم خوابشون برده و مينو سرش رو گذاشته رو سينه جاويد و دستش هم انداخته دور گردنش .
وفا دستم رو گرفت و گفت برو تو حال الان برات رختخواب ميارم .
جون تکون خوردن نداشتم . داشتم به اتفاقاتي که افتاده بود فکر ميکردم که وفا با رخوتخواب برگشت و يه تشک پهن انداخت و دوتا بالش و يه پتو ، خودش هم اومد کنارم بغلم کرد و يه لب از هم گرفتيم و نفهميدم کي خوابم برد .
صبح وقتي بيدار شدم ديدم که همه بيدار شدن و دارن صبحونه ميخورن و جاويد هم طبق روال هميشه داره دلقک بازي درمياره .
سرو صورتم رو شستم مسواک زدم و به بقيه ملحق شدم . همه چي خيلي عادي و طبيعي بود ، انگار که هيچ اتفاقي نيافتاده .
من : سلام بر همگي ، صبح بخير
جاويد : سلام و زهره مار ؛ مرتيکه ساعت 11 ظهره ، بازم ميخوابيدي .
من : ادبت در همين حده ديگه ، آدم بشو که نيستي
.
چندروز بعد


توی شرکت بودیم سفارشاتی که جاوید گرفته بود رو داشتیم انجام میدادیم ، هرکی یهجور سرش شلوغ بود . منم دنبال یه برگه خاصی میگشتم ولی پیداش نمیکردم به همین خاطر ز زدم به منشی و احضارش کردم . راحله دختر خوشگل و خوش هیکلی بود وقتی اومد داخل گفت : امری داشتین ؟
من: قراردادهای مربوط به شرکت ... میخوام پیداش نمیکنم .
اومد جلو به طرف فایل کنار میز من ، نمیدونم چی شد که صحنه های سکسش با امیر محمد و لزش با فرنوش تو ذهنم نقش بست و یاد حرفایی که فرنوش میزد افتادم .
کمی پرو شدم و همینطور که خم شده بود و تو کشوهای فایلو نگاه میکرد خودمو به عمد خیلی کم مالیدم به کنار رونش و خودش هم متوجه شد . این راحله خانوم ما از اون هفت خطا بود ، برگشت بهم گفت شما به کارتون برسین من خودم میگردم پیداش میکنم ، اینو گفت و قشنگ دولا شد مثلا داره دنبال برگه قرارداد میگرده و طوری خم شده که باسنش به طرف منه .
داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بهش دست بزنم ، لمسش کنم یا نه . زل زده بودم به باسن خوش فرمش و کیرم داشت سفت تر و سفت تر میشد.
اگه راحله برمیگشت به طرفم حتما متوجه کیر راست شدم میشد منم به همین دلیل سعی نکردم که پنهونش کنم و اجازه دادم کارش رو بکنه و خودش برگرده .
راحله : نمیدونم کجاس انگاری آب شده رفته زم...
قبل از اینکه جملش کامل بشه برگشت به طرفم و متوجه شد که من نگاهم رو رون و باسنشه و کیرم هم مثل تبر راست شده و جمله ش ناقص موند ولی زود خودشو جمع و جور کرد .
راحله : با اجازتون من برم تلفن داره زنگ میخوره . میام پیداش میکنم .
اینو گفت و رفت . ، یجورایی بهم برخورد و از خودم بدم اومد که به این راحتی خودم رو خراب کردم پیشش . مدام خودم و لعنت میکردم که چرا خودمو نتونستم کنترل کنم . تو این فکرا بودم که در اتاقم رو زدن
-بفرمایین .
راحله بود . داشت میومد به طرف فایل . وقتی دیدمش احساس کردم دکمه جلو ی مانتوش رو باز کرده طوری که لای پاش یا همون کسش بهتره دیده بشه . منم خیلی جدی پشت میزم نشستم مثلا توجهی بهش ندارم اما فکرم پیش این بود که آیا دکمه مانتوش باز بود یا الان باز کرده اومده تو اتاق . تو این فکرا بودم که راحله گفت :
آقای وزیران این برگه س ؟
یه برگه دستش بود و گرفته بود رو سینه ش و به من نشون میداد .
من : آره فکر کنم خودشه
برگه رو گرفت سمتم و خودش هم بالا سرم واستاد و منتظر بود من تایید کنم یا بگم این نیست .
من: بععععععله . خودشه . دستتون درد نکنه . میتونید برید به کارتون برسید .
راحله : خواهش میکنم . کاری داشتین صدام کنید .
باسنش رو بالا پایین میداد (با قر ) رفت به طرف در اما من فکرم مونده بود پیش راحله . ناکس بدن خوبی داشت . کمر باریک ، باسن بیرون زده ، سینه خوش فرم و مخصوصا رون پاش که دیوانه کننده بود .
عصری بود و جاوید زودتر از شرکت دراومده بود تا بره دنبال کارای تصویربرداری و . . .
تو شرکت که حالا دیگه همه داشتن آماده میشدن برا رفتن قدم میزدم و سیگار میکشیدم . اول امیر محمد رفت ، بعدش راحله با لحن خاصی خداحافظی کرد و رفت ، بقیه هم یکی یکی خارج شدن و رفتن . من موندم و فرنوش که داشت کیفش رو جمع میکرد و آماده رفتن میشد .
فرنوش : آقای وزیران پس نمیرین ؟
من : چرا فعلا یه ساعتی هستم بعدش میرم . ممکنه یکی از مشتریا بیاد برا حساب کتاب
فرنوش : لازمه منم بمونم ؟ اگه کار دارین میمونم کمکتون میکنم .
من : نه ممنون ، شما هم تشریف ببرین
فرنوش : آقای وزیران اگه ممکنه چندروزی بهم مرخصی بدین
من : مرخصی ؟ تو این شرایط ؟ خانوم شما که بهتر میدونید الان چه وضعی داریم و کلی سفارش رو سرمون مونده
فرنوش : میدونم ولی ... ولی ...
من : ولی چی ؟
فرنوش : میخوام چندروزی از اینجا دور باشم
من : به امیر محمد مربوط میشه ؟ بازم میاد سراغت ؟ میخوای بهش گوشزد کنم ؟
فرنوش : نه بخدا ، اون بیچاره بعد اون روز دیگه کاری نداره ، فقط ...
من : ای بابا ! خب قضیه چیه پس ؟
فرنوش : دائما فکرم درگیره . همش منتظر اینم که امیر محمد بهم بگه شب با هم بریم .
من : دوسش داری ؟
فرنوش : نمیدونم ، شاید آره شایدم نه
من : خب اینکه نشد ، بالاخره دوسش داری یا نه ؟
فرنوش : نمیددونم دوسش دارم یا فقط عطش لذت بردن رو دارم .
من : بیا بشین
دعوتش کردم رو مبلمان توی سالن ، فرنوش هم اومد نشست و کیفش رو گذاشت رو پاش و با بند کیف ور میرفت . رفتم چندتا چایی ریختم اوردم و یکی دادم بهش و گفتم : خب باید تکلیفت رو با خودت روشن کنی . اینجوری که نمیشه ، اگه برای لذت جنسی باشه ممکنه خدایی نکرده به انحراف کشیده بشی و تن به هر کس و نا کسی بدی .
فرنوش سرش پایین بود و با سر حرفم رو تایید میکرد
من : چیزی نمیخوای بگی ؟
فرنوش : چرا
من : میشنوم
از جاش پاشد اومد کنارم نشست و موبایلش رو گرفت تو دستش و بهم مسیجایی که راحله بهش داده بود رو نشونم داد که توش نوشته بود اگه بخوای میتونم با یکی دوستت کنم - یکی رو میشناسم از اون کلفتاس (منظورش کیر کلفت بود)
خوب میتونی باهاش حال کنی
مسیجارو نشونم داد و گفت : من دوس ندارم با کسی دوستی کنم چون دوستی باعث میشه وقتم گرفته بشه ، توی کارم افت کنم ، دیگرون بفهمن و هزار اتفاق بد دیگه .
من : خب اینا که میگی درسته ولی باید به خوت مسلط باشی . بذار به عهده زمان . زمان خودش حل میکنه .
نمیدونم چی شد که هردو بعد از چند ثانیه سکوت چشم تو چشم شدیم . فرنوش با من نیم متر بیشتر فاصطه نداشت و درست سمت چپم نشسته بود .
فرنوش با صدای آرومی گفت : نیاز دارم
من: به چی ؟
فرنوش :...داغم
من که تازه منظورش رو متوجه شده بودم حرفی نزدم و ساکت شدم .
هردو ساکت بودیم . سکوت سنگینی بود . به خودم جرات دادم و آروم خودم رو کشیدم به طرفش که سرش پایین بود و با لیوان چایی داشت بای میکرد . متوجه من شد که درست کنارش نشستم و گرمای بازوش رو احساس میکنم . هر دو به چشمای همدیگه خیره شده بودیم و سرامون داشت به طرف هم کشیده میشد و هر لحظه لبها به هم نزدیکتر میشد تا جایی که فرنوش نگاهش رو سر داد روی لبام و لبش رو گذاشت روش .
خیلی آروم و رمانتیک لبای همو میخوردیم و بدن همو نوازش میکردیم . رتممون کم کم تندتر شد تا جایی که مثل تشنه ای که بعد مدتها به آب رسیده با عجله شروع به کندن لباسای هم کردیم .
فرنوش دکمه های پیرهنمو باز کرد و از تنم درآورد من هم مانتوی اون رو درآوردم که زیرش یه تاپ سفید پوشیده بود و از رو تاپ سینه هاش رو میمالیدم . کم کم صدای فرنوش دراومد . آه و ناله میکرد و دستش رو بده بود زیر ساپورتش و داشت با کس خودش ور میرفت و با یه دستش هم سینه ش رو درآورد از زیر تاپ و سوتین و تو دهن من نگهش داشت .
فرنوش : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ . بخورررررررر. همه جاشو بخورررررررر. اینقدر سینموبخور تا سفت سفت بشه . آااااااااااییییییییییییی . دوس داری سینموووو؟ دوسش داری ؟
من : آره خانوم خوشگله . معلومه که دوسش دارم .
فرنوش : پس خوب بخورششششش .
اینو گفت و تاپ و سوتینش رو هم درآورد و با یه دستش رو گذاشت رو کیرم و زیپ شلوارمو باز کردو دستش رو برد داخل و گفت : اوه اوه اوه . چه کردی ؟ ببینم چی داری این زیر . چسبید از کیرم و سینهش رو دوباره کرد تو دهنم .
سینش دهنم بود ، یه دستم پشت کمرش رو میمالید و یه دستم هم رفت زیر ساپورتش و از رو شرت باسنش رو میمالیدم .
فرنوش : لختم نمیکنی ؟ لختم کن تا برم زیرت . لختم کن تا داغت کنم . لختم کن میخوام بهت بدم . لختم کن کسمو بکن . آهههههههه لختم کننننننننن

IRSEX
12-12-2019, 06:34 PM
سلطان شهوت (۵)

هم ديگه رو لخت کرديم . من دراز کشيدم روي کاناپه فرنوش پاهاش رو انداخت دوطرفمو اومد روم که بخوابه روم و لب بگيريم از هم . شورتامون رو درنياورده بوديم.
خوابيد روم و در گوشم گفت : نميخواي بهم نشون بدي اون زير چي داري
(اشاره به شورتم)
من : اگه ميخوايش خودت برو ببيين
يه لب از هم گرفتيم و فرنوش سرخورد رفت پايين تر و شرتم رو کشيد
پايين و کيرم زد بيرون .
فرنوش: جااااااااااااااااااااااان
چه کيرييييييييي
قربون کيرت برم
اين کير منو پاره ميکنه
اووووووممممممم
و شروع کرد به خوردن و ليسيدن کيرم .
من عاشق اينم که کيرم تا ته بره تو دهن ، يعني ته کيرم لاي لب هاي طرف سکسيم باشه .
فرنوش هم اين کارو برام کرد و تا تهش ميکرد تو دهنش و با دستاش تتخمام رو بازي ميداد .
خيلي بيشتر از اوني که فکر ميکردم حشري بود .
بهش گفتم : نميخواي اون کستو نشونم بدي ؟
پاشد وايساد سر پا و گفت : اگه ميخواييش بايد به دست بياريش
اينو گفت و شروع کرد به دويدن و فرار کردن
منم دنبالش
واقعا حال ميداد . من حريص تر ميشدم و اون دور ميز ميگشت و منم سعي ميکردم بگيرمش
من: بگيرمت ميکنمتا
فرنوش : آآخخخخ نگو کسم آب افتاد . منو از کير ميترسوني ؟
من : يعني نميترسي ؟
فرنوش : نه غورتش ميدم
من : فرنوش من ناجور کس ميکنما !
اين حرفا رو ميزديم و دور ميز ميچرخيديم . اون در ميرفت و منم دنبالش تا اينکه رفت داخل اتاق خودم و اونجا خفتش کردم از پشت گرفتمش و کيرمو چسبوندم رو باسنش و با سيلي زدم رو کپلاي کونش
من: حالا ديگه از من فرار ميکني ؟
فرنوش : آهههههههههههههههههه . بکننننننننن
و کمرش رو پيچ و تاب ميداد و ميماليد رو کيرم .
نشستم زمين و شورتش رو از پاش کشيدم درآوردم و برگردوندم روبه خودم و حالا کسش دقيقا جلو صورتم بود و من حالت نشسته بودم و با شدت شروع کردم به خوردن کسش که ديدم خيلي داره جيغ و داد ميکنه
من: فرنوشم يه خورده آروم تر . همه فهميدن
فرنوش : ميخوام همه بدونن دارم کس ميدم . بخووووووووووووووووور .
کسمو بخوررررررر
اينو گفت و دستش رو انداخت زير بغلم و بلندم کرد و خودش خوابيد رو ميز من و چسبيد از کيرم و گفت : بکن توشششش . بکن اين کسو که دلش
کيرررررررررر ميخواد
وایییییییییییییییییییی بکن دیگه . بسسسسسسسههههه
من داشتم کیرمو میکوبیدم بالای کسش و اون ناله میکرد و التماس که زودتر بکنمش
فرنوش : توروخدا زودباش ، کسم دلش کیر میخواد ، من خوابیدم که بهت کس بدم . منو بکن
خودمم طاقت نیاوردم و کیرمو هول دادم تو کسش .
ای جااااااااان ، چه کس داغی داری عزیزم ؟
فرنوش: آه آه آه آه . دوسش داری ؟ به کیرت حال میده ؟
من : عاشقشم ، معلومه که حال میده . این کس کردن داره . زیر من داری چیکار میکنی ؟
فرنوش : دارم بهت کس میدم . کسمو گذاشتم زیر کیرت . به کیرت دارم حال میدم . آرزوم بود که برم زیرت . جااااااااااان بکن . آره تندتر بکن
با خودم گفتم واقعا این دوس داشته به من بده یا از رو شهوت داره این حرفارو میزنه ؟ این بود که ازش پرسیدم : واقعا دوس داشتی بهم کس بدی یا الکی میگی ؟
پاشد نشست و پاهاشو از میز آویزون کرد و گفت : از روز اول که اومدم اینجا از تیپ و قیافه و هیکلت خوشم میومد ولی وقتی فهمیدم که متاهلی سعی کردم به چشم خواهری نگات کنم . هرچند سختم بود ولی کاری از دستم برنمیومد تا اینکه قضیه ی اون روز تو ابدارخونه پیش اومد . همش دلم میخواست بغلم کنی بهم بگی باید به منم حال بدی .
الانم وقتو نکش . زودتر کسمو تصاحب کن که طاقت ندارم .
بعد این حرف برگشت و حالت داگ استایل گرفت و گقت : از پشت بکن تو کسم .
منم که از خدا خواسته کیرمو با آب کسش خیس کردم و تپوندم تو کسش و مثل وحشی ها تلمبه میزدم . فرنوش تو خودش نبود مدام جیغ و داد میکرد. حرفای سکسی میزد .
آره بکن ، این کسمو بکن که داره برای کیرت اشک میریزه . هروقت دوس داشتی بهم بگو تا بهت کس بدم . خودم برات کس میارم بکنی ، هرکیو که دوس داری برات میارم بکنیش ، فقط منو بکن . جااااااااااااان ، قربون کیر کلفتت بشم که داره آتیشم میزنه . آره آره آره بکن دارم میام . محکمتر ،
بزن بزن بزن تو کسم داه آبم میاد . حالا فرنوش داشت خودشو عقب جلو میکرد رو کیرم و منم کم مونده بود ارضا بشم که اول اون ارضا شد . چند ثانیه ای دست کشیدم از تلمبه زدن که فرنوش ÷اشد و جلوم زانو زد و گفت آب کیر میخوام . کیرمو گذاشت دهنش و شروع کرد به ساکیدن . اونقدر خورد که آبم اومد و چند قطره اولش رو خورد باقیش رو هم ریخت
روسینش . تازه با اومدن آبم و ریختنش رو سینه و دهنش خانوم دوباره حشری شد .
فرنوش : جاااااااااااان ، خیسم کن ، فدات بشممممممم ، دوس دارم . دوس دارم آب کیرتو ، بوی خوبی داره .
تروخدا یه بار دیگه منو بکن . خواهش میکنم . بهت خوب حال میدم .
من : عزیزم من که اسب نیستم . بذار برا یه وقت دیگه .
فرنوش که دید توانش رو ندارم گفت : قول میدی ؟
من : اگه بفهمم کسی بجز منو تو از جریان باخبر شده ، نه دیگه نمیکنمت .
فرنوش : نه به جون جفتمون به کسی نمیگم . مگه دیوونم .
خلاصه اون روز هم گذشت .



یه شب وقتی از شرکت برگشتم خونه مینو رو دیدم که رو کاناپه لم داده و داره میوه میخوره و ماهواره نگاه میکنه ، یه سارافون تنشه و بغیر از شورت و همون سارافون که حالت چهارخونه ی زرد رنگ بود چیزی تنش نیست. همینکه منو دید پاشد اومد طرفم و یه لب اساسی از هم گرفتیم و خودشو انداخت تو بغلم .
من: خانومی چیه ؟ چته ؟
مینو : حشریم
من: چیزی شده ؟
مینو : نه - تا تو دست و صورتت رو بشوری منم شامو آماده کردم .
برات غذایی که دوس داری پختم ، فسنجون فرداعلا
من: بابا کد بانوووو . دست گلت درد نکنه
سر شام احساس میکردم مینو یه چیزیش شده . برا همین سر صحبت رو باز کردم .
مینو جان چیزی نمیخوای بگی ؟ فکر کنم خبریه . آخه تو خودتی
مینو: دانیال ؟
-جانم؟
مینو: یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟
-نه
قول ؟
-قول
امروز داشتم میرفتم یخورده گردو بگیرم برا غذا ، موقع رفتن تو راه پله
همسایه طبقه پایینی مبلمان جدید برا خونش خریده بود و کارگرها آورده بودن بالا توی پاگرد چیده بودن . پاگرد خیلی شلوغ بود و بزور آدم رد میشد . اومدم رد بشم که آقای فیروزفر همون صاحب خونه پایینی داشت میومد بالا .
من: خوووب؟
مینو : بخدا من عمدا این کارو نکردم
من: مینو جان بگو خانومم . حرفت رو بزن
مینو ادامه داد : میلاد(همون فیروز فر) پشتش به دیوار بود و ایستاد تا من رد بشم ، منم فکر کردم میکشه کنار برا همین پشتم رو کردم که رد بشم برم ولی وقتی داشتم رد میشدم تازه متوجه شدم آقا کنار که نکشیده هیچ ، تازه کیرش هم راسته و از پشت چسبوند به باسنم . وقتی کیرش با باسنم برخورد کرد گفت : مواظب جلو پاتون باشین به اون پایه ی میز نگیره از پله ها بیافتین . برا همین منم کاری از دستم برنمیومد اومدم برگردم عقب که کیرش قشنگ تو باسنم از رو مانتو مالیده میشد .
اینارو گفت و سرش رو انداخت پایین .
من: عزیزم همین ؟
اینهمه فکرو خیال و ناراحتی برا همین بود ؟
این اتفاق ممکنه برا هر خانومی بیافته
وقتی مینو اینارو تعریف میکرد احساس میکردم دارم داغ میشم ، از اینکه میلاد خان مالیده به کون خانومم حشری میشدم .
من: پس مرتیکه کیرش هم آماده باش بود .
مینو : فکر کنم برا همسایه روبروییشون که تازه اومده راست کرده بود .
آخه اونا هم در خونشون باز بود و خانومه داشت سرامیکارو دستمال میکشید و لباس نا مناسبی هم به تن داشت و مطمئنا میلاد اونو دیده بوده راس کرده .
من : عه؟ همسایه جدید اومده ؟ کین ؟ چیکارن ؟
مینو : منم نمیدونم فقط یکی دوبار دیدمشون ولی خانومه که خیلی خوشگله، هنوز شوهرشو ندیدم .
مینو ظرفای شاموجمع کرد و اومد رو کاناپه کنار من نشست و دستم رو گرفت تو دستاش و گفت : دانیال یه چیز دیگه هست که بهت نگفتم .
من: بگو عزیزم
مینو : وقتی مرتیکه خودشو از پشت چسبوند بهم این حالت حدود 10ثانیه ای طول کشید و همین کافی بود برا حشری کردن من .
من یهو زدم زیر خنده . وقتی خندم تموم شد بهش گفتم پس برا همین دمق بودی ؟
مینو : چیکار کنم خب ، خواستم چیز پنهونی ازت نداشته باشم .
آخرین کلمه رو که از زبان مینو شنیدم خورد تو برجکم . درسته که ما با جاوید و زنش سکس موازی و ضربدری داشتیم ولی این چیزی بود که جلو چشم هم و در حضور هم اتفاق افتاد و هیچ چیز پنهونی دیگه ای بینمون نبود . اما من با فرنوش سکس کرده بودم اونم به صورت کاملا سکرت . همین مسئله حالم رو گرفت برا همین به مینو گفتم : اشکال نداره
خانومم ، به هر حال توام آدمی دیگه ، من که همیشه بهت گفتم ادم وقتی گرسنه باشه به غذا احتیاج داره و وقتی حشری بشه به سکس . شهوت چیزیه که خدا تو قریضه هر انسانی نهاده ، منتها یکی کم یکی زیاد .
مینو : یعنی تو ناراحت نمیشی از اینکه یکی دیگه بدن منو لمس کرده ؟
من : وای ؟ حرفا میزنیا !!! ما که تا چندروز پیش با جاوید و زنش ...
بقیه حرفم رو نزدم و مینو هم خوب متوجه منظورم شد .
مینو : خب اونا فرق داشتن
من : چه فرقی ؟
مینو : نمیدونم اما ...
من : اما نداره دیگه ، هر کسی که دوس داری و هر وقت که خواستی آزادی هرطور لذت ببری فقط حواست باشه هیچوقت نباید از حد بگذری
این بحث بین منو مینو ادامه داشت تا توی رخت خواب که مینو خانوم شدت شهوتش از برخورد کیر میلاد با کونش رو روی تخت بهم نشون داد. معلوم بود بدجور رفته تو کف کیر میلاد


یک هفته بعد
ماشین ظرفشوییمون خراب شده بود برا همین تصمیم گرفتیم یکی نوش رو بخریم و این شد که به این نتیجه رسیدیم کی بهتر از میلاد . با میلاد تماس گرفتم و باهاش صلاح مشورت کردم و قرار شد یه روز بریم یه مارک خوب بهمون بده . آخه تو کار لوازم خونگی بود و یه فروشگاه کامل و بزرگ داشت .
روزی که قرار بود با مینو به فروشگاهش بریم برای من تو شرکت کار پیش اومد و از نصفه راه از مینو جدا شدم و گفتم خودت برو با سلیقه خودت یکی برداد بگو دانیال باهات حساب میکنه . اون روز اصلا قضیه
راه پله و میلاد و مینو رو بکل فراموش کرده بودم .


ادامه داستان که بعدا مینو برام تعریف کرده بود.
اون روز مینو یه مانتو کوتاه پوشیده بود به رنگ سفید که راه های افقی سیاه داشت با یه ساپورت سفید تقریبا تو طرح و مدل مانتو و از زیر مانتو چیزی جز سوتین نداشتو یقه ش که باز بود ولی نه زیاد. سینه هاش و رونای خوشگلش از چاک بغل مانتو به زیبایی خودنمایی میکردن . وقتی مینو وارد فروشگاه میشه از کارگرهای میلاد سراغش رو میگیره و کارگرها بهش میگن بشینه تا آقای فیروز فرو صدا کنن بیاد .
بعد چند دقیقه میلاد میاد و برا مینو چایی و بیسکویت میاره و خوش وبش
میکنن .
میلاد: افتخار دادین تشریف آوردین .
مینو: ممنونم ، لطف دارین
میلاد : دانیال جان کو پس ؟
مینو: داشت میومد ولی توراه ز زدن بهش مجبور شد بره شرکت ، برا
همین تنهایی اومدم خدمتتون
میلاد پسر متشخص و مودبی بود و خیلی هم خوشگل و خوش تیپ.
میلاد: خدمت از ماس . بنده در خدمتم دستور بفرمایین تا انجام وظیفه کنم
مینو : والا همونطور که در جریانید یه ماشین ظرفشویی میخوام که
مارکش خوب باشه و مصرف برقو انرژیش هم در حد عالی باشه .
میلاد : بله تازه یه سری اومده برامون فقط باید بریم طبقه پایین فروشگاه .
ظرفشویی و لباس شویی هامون پایینن .
هر دو به طرف طبقه پایین فروگاه که خیلی هم بزرگ و شیک بود راه
افتادن . وقتی رسیدن پایین میلاد به کارگرش که اونجا پشت میز نشسته
بود گفت : برو بالا به مشتری ها برس من اینجا هستم .
با مینو رفتن به طرف انتهای فروشگاه که حالت ال بود و ماشین
ظرفشویی ها اون ته بودن .
میلاد: ایناس خانوم ، هر رنگ و مدلی که دوس دارین بفرمایین بگم
براتون کنار بذارن شب بیارن خونتون
مینو خم شده بود و داشت توی ظرفشویی ها که خیی شیک کنار هم به
طرز ماهرانه ای چیده شده بودن نگاه میکرد و این حرکتش که کاملا
عمدی بود باعث شده بود کیر میلاد مثل اونروز سفت بشه .
مینو: رنگ زرشکیش رو هم دارین ؟
میلا: البته شما خودتون بی نهایت خوش سلیقه هستین ولی به نظر من
رنگ زرشکیش ممکنه با بقیه لوازم آشپزخونتون ست نباشه .
مینو : چرا ، اتفاقا همه وسایلا و سرویس کابینتمون زرشکی هستش
میلاد : عه ؟ چه زیبا . پس درست گفتم که خوش سلیقه این . اگر که
اینطوره زرشکیش خیلی هم خوشگله و با آشپزخونتون میاد .توی انبار
باید باشه . میگم براتون بیارنش
مینو: آقا میلاد ؟ این مصرف آبش چطوره ؟ آب زیاد میبره ؟آخه من رو
آب خیلی حساسم .
مینو این حرفارو عمدا میزد تا با میلاد راحتتر باشه
میلاد : از این بابت خیالتون راحت باشه . اصلا در مورد آبش به مشکل
نمیخورین .
مینو همینطور جلوی دونه دونه ی دستگاه ها خم میشد و باسنش رو به
طرف میلاد میگرفت . وقتی برگشت به سمت میلاد ، متوجه شد ه کیر
میلاد توی شلوارش حسابی باد کرده و این نگاه مینو از چشم میلاد پنهون
نموند و سعی برای مخفی کردن کیرش نکرد .
هر دو حشری بودن ولی هیچکدوم جرات نکردن که حرفی بزنن .
مینو : میشه تو انباریتون نشونم بدین ؟ میخوام رنگش رو قبل خرید ببینم .
میلاد: بله حتما . از اینطرف لطفا
حین راه رفتن به طرف زیرزمین دوم میلاد به مینو گفت :فقط با عرض
معذرت مواظب باشین لباساتون خاکی نشه . زیر زمینمون یکم شلوغ و به
هم ریخته س آخه تازه جنس اومده برامون .
میلاد مینو رو راهنمایی کرد و به طرف کارتون هایی که رو هم چیده
بودن رفتن .
میلاد: اشتباه نکنم همین باید باشه .
از میون کارتونا یکیش رو برداشت باز کرد و برگه ش رو در آورد و داد
دست مینو گفت تمام موارد مربوط به مصرفش رو این تو نوشته میتونید
مطلعه بفرمایین .
مینو برکه رو گرفت و گفت : میبخشین صندلی اینجا نیس ؟ آخه میخوام
ببینم اگه خوب نباشه یه چیز دیگه انتخاب کنم .
میلاد یه کاور از یه قوطی درآورد و انداخت رو یکی از کارتونا و به
مینو گفت : خیل خیلی شرمندم . اینجا برا اینکه موقع تخلیه به مشکل
نخوریم وسیله اضافی نمیاریم و بار از در انتهای همین سالن با شین میاد
داخل . میتونید بشینید رو این کارتون . کاور روش کاملا تمیزه .
مینو تشکر کرد و نشست روی یه کارتونی که احتمالا مال لباسشویی بود و توش هم پر بود .
نشستن مینو طوری بود که گوشت رون مینو چسبیده بود به هم و صحنه زیبا و وسوسه انگیزی رو خلق کره بود و میلاد چشممش دائما روی رون و کس مینو بود و مینو هم به خوبی اینو میدونست و عمدا مطالعه بروشور رو طول میداد .
وقتی مینو سرش رو به طرف میلاد بلند کرد دید که میلاد زل زده روی رون مینو .
مینو: فکر میکنم همین خوب باشه . آخه هرچی تنوع زیاد باشه آدم سخت تر میتونه تصمیم بگیره .
میلاد . اون که صد درصد . ولی ما مشتریهامون رو انبار نمیاریم . خاطر شما خیلی براون عزیز بوده .
مینو حسابی حشری شده بود . تو چشمای میلاد زل زد ولی چیزی نگفت .
میلاد هم تا حدودی متوجه حالت مینو شده بود ولی جرات نمیکرد چیزی بگه .
مینو هم از این بابت کلافه شده بود برا همین به میلاد گفت : آقا میلاد این درجه ها چیه که این تو کشیده ؟
میلاد نزدیک مینو شد مینو هم کمی به طرف میلاد به بهانه نشون دادن برگه خم شد . هردو گرمای تن همو به خوبی احساس میکردن . مینو برگه رو داد دست میلاد و دستش رو بلند کرد تا مثلا شالش رو درست کنه و همین حرکت باعث شد سینه ی راستش بچسبه به بازوی میلاد .
میلاد هم تلاشی برای تغییر حلتش نکرد . مینو هم همینطور .
مینو دیگه حسابی حشری شده بود و خودش رو بیشتر به میلاد نزدیک کرد . میلاد هم حالا دیگه جرات پیدا کرده بود و بازوش رو روی سینه مینو به بهونه ورق زدن بروشور تکون میداد .
مینو داشت بغل رون پاش رو به پاهای میلاد اروم آروم میمالید . هردو میدونستن که چی از هم میخوان .
میلاد دلو به دریا زد و دستش رو انداخت دور گردن مینو . مینو با این حرکت میلاد چشمش روبرا چند ثانیه بست.هردو ساکت بودن . میلاد که دید مینو مخالفتی نکرد اون یکی دستش رو گذاشت رو سینه خوشفرم مینو که داشت مانتو رو جر میداد .
مینو دوباره چشماش رو بست . میلاد خواست دستش رو برداره که مینو
گفت : برش ندار ، بزار بمونه .آههههه
میلاد : مینو خیلی ناز و سکسی هستی .
میلاد همچنان سر پا بود و مینو نشسته روی کارتون . میلاد کیرش رو به
بغلای رون مینو میمالید . مینو با این حرکت میلاد بزرگی کیرش رو
میتونست احساس کنه و حشری تر میشد .
دست میلاد روی سینه مینو بود و سینه ش رو میمالید . مینو دستش رو
گذاشت روی دست میلاد و آوردش لای پای خودش و به میلاد فهموند که
یعنی کسمو بمال .
میلاد روی ابرا بود . یه خانوم ناز و سکسی و قد بلند کنارش نشسته روی
کارتن لباسشویی و پاهاش آویزونه از کارتون ، رونای این خانوم سکسی
چسبیده به هم و ساپورت نازک و نرم و سفیدش هم این لذت رو دو.چندان
میکرد .
میلاد خیسی کس مینو رو از رو ساپورتش میتونست حس کنه . مینو
همچنان چشماش بسته بود و نفس نفس میزد که احسس کرد چیزی روی
لباش قرار گرفته . بعله ، میلاد لباش رو گذاشت رو لبای مینو و شروع
کردن به لب گرفتن از هم که با حفظ موقعیتشون (لب تولب)میلاد اومد
روبروی مینو و بین پاهاش قرار گرفت و دوباره دستش رو گذاشت
روکس مینو ، مینو هم از رو شلوار چسبید از کیرمیلاد . هردو. حسابی
حشری بودن .
میلاد : میدونی چندوقته تو کفتم خانوم خوشگله ؟
مینو : میلاد فقط حال بده بهم . دوس دارم برم زیرت .
آهههههههههه
میلاد زیپ شلوارش رو کشید پایین و کیرش رو درآورد . مینو همینکه
چشمش به کیر میلاد افتاد یه آههههههه بلند کشید و از رو کارتون اومد
پایین و دکمه های مانتوش رو باز کرد و ساپورتش رو درآورد و دولا
شد و باسنش رو داد طرف میلاد و گفت : طاقت ندارم ، بکنش .
میلاد که میترسید با برخورد کیرش به کس یا کون مینو آبش بیاد به مینو
گفت : میترسم آبم بیاد
مینو : ای واییییییییییییییییییییییی ی . حشرم ، میفهمی ؟
مینو اینو گفت و دست میلادو گرفت و گذاشت رو کس خودش و گفت
بمالش تا ارضا بشم . میلاد هم تبعیت کرد و همینکه انگشتش رو برد
داخل کس تنگ مینو ، مینو لرزید و ارضا شد و کم مونده بود بخوره
زمین که افتاد تو بغل میلاد . میلاد مینو رو از زمین بلند کرد و از کمر به
بالا خوابوند روی همون کارتون و به مینو گفت : امروز حسابی تحریکم
کردی ، اصل کاری بمونه برا یه وقت دیگه . اینو گفت و کیرش رو
گذاشت رو کس مینو . مینو مجددا داغ کرد .
مینو : آخخخخخخخخخخخخخخخخخ این کیر به این کفلتی و گندگی رو از
کجا آوردی ؟ منو میکشه این .
میلاد : یعنی بده که بزرگه ؟
مینو : نه تنها بد نیست بلکه عالیه . میلاد تروخدا بکن توش دیگه طاقت
ندارم .
بکن این کسو
میلاد کیرش رو که به زور وارد کس مینو میشد رو مالید به شکاف کسش
تا کمی خیس بشه که راحت تر بره توو همینطور هم شد . بزور وارد
کسش شد و مینو لب پاینش رو گاز گرفت برای بار سوم که وارد کسش
کرد احساس کرد داره آبش میاد و مینو هم متوجه این قضیه شد .
مینو : بریز روی کسم آبتو . بریزززززز . آب میخوام . آب این کیرو
میخوام .
میلاد کیرش رو که با آب کس مینو خیس شده بود رو کشید بیرون و
بلافاصله آبش پاشید روی شکاف کس مینو و مینو همه آبش رو مالید همه
جای کسش و با دستش چند قطره رو گذاشت دهانش.

پایان

IRSEX
12-12-2019, 06:34 PM
سفیر شهوت


اسم مستعار بنده سام هستش و ميخوام داستان سکسي رو با تم ضربدري براتون آپ کنم ولي همين اول کاري ازتون خواهشي دارم و اون اينه که اينجا هرکي که داستان ميذاره يعني وقت گذاشته و نوشته اي رو براي امثال بنده و شماها آپ کرده ، پس زيبنده نيس که بزنيم توي پرش و ايرادهاي بني اسرائيلي بگيريم . يه تشکر خشک و خالي چيزي از ماها کم نميکنه .


بريم سر داستانمون که زاييده تخيلات ذهن نويسنده س .
آي ناز اسم همسر خوشگل منه که بيست و هشت سالشه .
ما سه ساله که ازدواج کرديم . بنده اهل تهرانم و همسرم بچه اصفهانه که توي دوران دانشجوييش در تهران باهم اشنا شديم که اين آشنايي بعد از چهار ماه به ازدواجمون ختم شد . من بازاريم و تو کار لوستر و صنايع روشنايي هستم .
آناز دختر داغيه و تو سکس همه جوره پايه س . يه مدتي بود که ديگه موقع سکس هردومون احساس ميکرديم که داريم فقط انجام وظيفه ميکنيم ،يعني اون احساس سرخوشي و داغي اوايل رو نداشتيم و هردو به اين موضوع کاملا واقف بوديم . البته اينم بگم آناز از زيبايي ضاهر و هيکل چيزي کم نداشت و هردو واقعا عاشق و معشوق بوديم . به لطف خدا هميشه باهم خوب بوديم و هيچوقت باهم جرو بحث نداشتيم .
يه روز برا کاراي اضهارنامه مالياتي رفته بودم اداره دارايي که توي راهرو و بين کارمنداي اونجا کسيو ديدم که سالها قبل برام حکم برادر رو داشت . بله نريمان دوست و بچه محل قديميم .


نريمان خودتي ؟
ساااااام .... حالت چطوره پسر ؟ واي چقدر عوض شدي ؟ اينجا چيکار ميکني ؟
اين حرفا بعد از دست دادن و روبوسي و بغل کردناي مردونه بود و نريمان منو کشيد برد تو اتاقش .
واي سام نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده بود .
- اي بي معرفت تو که هم مغازه رو ميشناسي و هم خونه پدرمو ، يه سر ميومدي ببينمت .
-آره بخدا حق داري هرچي بگي .
-نريمان چي شدي يهو ؟ کجا غيبت زد ؟ چرا يه دفعه گم و گور شدي ؟
-والا چي بگم . پدرم ازم خواست .
-چرا مگه چي شده . يه شبه بي سرصدا اسباب کشي کردين و رفتين و سالها همسايگي رو به باد فراموشي سپردين .
نريمان يکم پکر شد و تو فکر فرو رفت و شروع کرد به تعريف قضايا .
جريان از اين قرار بود که اون موقع ها خواهرش با پسري دوست ميشه و تريپ لاو برميدارن ولي اقا صادق پدر نريمان شديدا مخالفت ميکنه و دست اخر خواهرش با پسره فرار ميکنن و اقا صادق هم برا اينکه ابروش حفظ بشه جم ميکنن و از اون محل ميرن و به خانوادش هم ميگه با هيچکدوم از همسايه ها ديگه ارتباط برقرار نکنيد ، نريمان سر اين قضيه با پدرش جروبحث ميکنه و حتي ميگه سختگيرياي بي اندازه تو باعث شده که خواهرم به اين خفت تن بده و اون شب پدرش سکته ميکنه و متاسفانه فوت ميشه . به همين دليل نريمان خودش رو باعث مرگ پدرش ميدونسته .
اينارو با جزئياتش برام تعريف کرد و هردو حالمون گرفته شد .
-خب تو بگو کجايي چيکار ميکني کارو کاسبي چطوره ؟
-اييييي شکر خدا . راضيم .
-سام ازدواج کردي ؟
-اره
-عههههههه . مبارکه . طرف کي هست حالا ؟
جريان ازدواجم رو براش گفتم و ازش پرسيدم تو در چه وضعيتي هستي ؟
-والا منم ازدواج کردم . الان دو سه سالي ميشه
- خيلي مبارکه . کيه ؟
-حدس بزن
کمي فکر کردم و با تعجب فراوان گفتم ؛ نهههههههههه؟
-آره ...ترلان يا طرلان . هموني که بخاطرش کلي با اينو اون کتک کاري کرديم
ترلان همسايمون بود و از بچگي نريمان چشش دنبالش بود ولي رابطه اي بينشون نبود . اخه همسايه هاي محلمون منيريه خيلي اصيل و صميمي بودن و همچين ريسکي کسي نميکرد که جرات اينو داشته باشه به دختر محله پيشنهاد دوستي بده . خونواده ترلان تنها خونواده اي بودن که از جريان خواهر نريمان اطلاع داشتن و اونم به اين دليل بوده که نريمان گفته بوده يا ترلان يا هيچکس و هيچوقت .
خلاصه کلي با هم گپ زديم و دعوتش کردم يه شب با خانومش بيان خونمون برا شام . نريمان بهم گفت تو برو من خودم کاراي اضهارنامتو انجام ميدم و خبرت ميکنم . هرچند دلمون نميخواست ولي بعد از تبادل آدرس و شماره تلفن از هم خداحافظي کرديم و براي چهارشنبه شب خونه ما قرار شام گذاشتيم .
شبش ماجرارو تمام کمال برا آي ناز تعريف کردم . قبلا هم از نريمان و دوستيمون و حتي علاقش به ترلان خيلي گفته بودم و تقريبا دورادو با نريمان آشنا بود .
بالاخره چهارشنبه رسيد و نريمان با خانومش تشريف آوردن .


به به ...به به ... خيلي خوش آمديد ، طرلان خانوم تبريک عرض ميکنم ، انشاله يه عمر با شادي و خوشي در کنار نريمان جان .
آي ناز؛ سلام طرلان جون ، خوش اومدي عزيزم . سلام آقا نريمان خوشوقتم .
نريمان ؛ سلام خانوم ممنونم . همچنين بنده . مشتاق زيارتتون بودم .
طرلان ؛ ممنونم آناز جون . مرسي . مزاحمتون شديم .
- اختيار دارين ، اينجا خونه نريمانه . بفرمايين ... بفرمايين بشينيد
ط؛ آي ناز جون بشينيد يه شربت بيارم خستگيتون دربره
ن؛ زحمت نکشين آي ناز خانوم
س؛ اختيار داري . خوش اوندي نريمان جان . خيلي خوشحالمون کردين .
تعارفات و اصول اوليه پذيرايي بجا اومد و آي ناز به طرلان گفت ؛ طرلان جان لباس راحت داري يا برات بيارم ؟ پاشو بيا اين اتاق عوض کن راحت بشيني
طرلان هم پاشد و با آي ناز به طرف اتاق خواب رفت و داشت ميگفت که لباس با خودش آورده
منو نريمان هم شروع به گپ زدن کرديم و از هر دري حرف زديم و هيچ حواسمون به خانوما نبود که با هم حالا تو اشپزخونه بودن و تدارک شام رو ميديدن و صداي خنده هاشون هرازگاهي ميومد .
س؛ نريمان اين دوتا خوب با هم اخت شدنا
ن؛ اره والا ، انگاري چندساله باهم دوستن
موقع چيدن ميز شام تازه به تيپ و قيافه طرلان دقت کردم ديدم يه شلوار کتان به رنگ بدن پوشيده با يه تاپ نخي سبز لجني رنگ که يقه گرد سه سانتي بود و انصافا هم زيباش کرده بود و ضمن اون موهاش رو هم جم کرده بود از پشت بسته بود . اندام نازي داشت . قد بلند ابرو کشيده . چشم ابرو و مو مشکي . سينه هاي ايستاده و بالا . باسن حالت دار و کاملا متناسب با بدنش . رون هاي کشيده و ساق پاهاي بسيار سکسي .
آي ناز هم يه پراهن سفيد پوشيده بود که مدلش تقريبا مردانه بود همراه با ساپورت مشکي و موهاش رو هم ريخته بود سمت چپ .


يه چيزيو خدمت خوانندگان عزيز عرض کنم و اون اينه که من هيچ اطلاعاتي در زمينه اسم مدل مو و لباس خانوما ندارم ، پس اگه نتونستم بدرسي توصيف ظاهر کنم پيشاپيش پوزش ميخوام .


در يک کلام هردو قد بلند و به معناي واقعي داف تمام عيار .
شام همراه با شوخي و خنده و خاطره سرو شد و در تمام مدت صرف شام منو نريمان از خاطرات مشترکمون تعريف مي کرديم .
بعد شام آي ناز مشغول تدارک ميوه بود و منو نريمان راجع به خونواده هامون ميحرفيديم و طرلان هم رو مبل روبروي من داشت با گوشيش ور ميرفت تا اينکه آي ناز با ميوه سر رسيد و نشست پيش آي ناز .
چهارتايي باهم از هر دري حرف ميزديم و حسابي داشت بهمون خوش ميگذشت و صميميت بين هممون بيشتر شده بود و ديگه هنگام خطاب کردن هم از کلمه آقا يا خانوم استفاده نميکرديم .


روزها ميگذشت و رابطه بين ماها هروز و هروز بيشتر ميشد . خانوما که کلا همه ي برنامه هاشون رو با هم مچ کرده بودن . از کلاس شنا گرفته تا ايروبيک و خريدو ...
يه روز همه باهم رفته بوديم شمال و يه ويلا درست لب دريا اجاره کرده بوديم که هروقت دلمون خواست بيفتيم تو آب . منو نريمان که بالا تنمون لخت بود ولي شلوار ورزشي تنمون بود که اونم بخاطر احترام به هم و خانوما در نياورده بوديم و همونجور ميرفتيم تو آب . خانوما هم با لباس ميومدن تو آب و آب بازي ميکرديم با هم .
آي ناز يه شلوار راحتي تنش بود همراه با يه تيشرت قرمز که آستين کوتا بود . طرلان هم مثل اون يه شلوار راهتي پوشيده بود همراه با ي تاپ سفيد . وقتي تو آب بوديم نريمان همون اول که خانوما اومدن شروع کرد به آب پاشيدن روي خانوما و اونا هم جيغ و داد رو شروع کردن . بعد چند دقيقه نريمان از آب دراومد و به طرف ساحل رفت .
-نريماااااااان کجا ميري ؟
- الان ميام . ميرم تيوب بيارم
بعد چند دقيقه نريمان از طناب يه تيوب بزرگ چسبيده بود و کشان کشان داشت با خودش مياورد داخل آب . چون خانوما از دريا ميترسيدن و خودمونم دوس نداشتيم خدايي نکرده اتفاق بدي بيافته آخه اونجا که ما بوديم خلوت بود و نجات غريق هم نبود و ميشد گفت تقريبا جزئي ااز ملک ويلايي که توش بوديم بود .
خلاصه چسبيده بوديم از تيوب و حسابي داشتيم خوش ميگزرونديم که نريمان رفت زير آب و يهو از زير تيوب بلندش کرد و منو طرلان و آي ناز تو آب چپه شديم . اونجا بود که براي چند ثانيه طرلان درسته افتاد تو بغلم .
تا اونروز من به طرلان به چشم خواهري نگاه ميکردم ولي اون تن و بدن ظريف ، اون سينه هاي خوشگل و باسن زيباش حسابي فکر رو بهم ريخت و باعث شد تو آب راس کنم و وقتي ميزديم سرو کله ي هم کاملا ناخواسته چند بار کيرم با بدن طرلان تماس پيدا کنه و فکر ميکنم که طرلان هم تا حدودي متوجه کير راست من شده بود .
خلاصه بعد از کلي خوش گذروني از آب دراومديم و رفتيم تو ويلامون و به نوبت دوش گرفتيم اما من نميتونستم از فکر طرلان بيرون بيام . از طرفي حالم از خودم بهم ميخورد که اينقدر راحت دارم در حق دوست خوبم خيانت ميکنم . با شناختي که از نريمان داشتم ميدونستم که اون چشم پاکي داره و هيچ نظري به زن من يا ديگري نداره و اين باعث ميشد که بيشتر از خودم متنفر بشم .
شب منو آي ناز رفتيم تو اتاقمون برا خواب و نريمان و طرلان هم اتاق خودشون ، آخه ويلامون دوخوابه بود و بزرگ .
همينکه مسواک زدم و آماده خواب شدم پريدم رو آي ناز و شروع کردم به لب گرفتن و چنگ زدن سينه هاش .
-آخخخخخخ دارم ميميرم خانومم . امشب بايد يه حال اساسي بهم بدي !
آ: چيه ؟ چي شده ؟ آقامون داغ کرده !
س: داغ کرده بدجورم داغ کرده . اگه به دادش نرسي به صبح نميکشه دار فاني رو وداع ميگه
آ: جدي چي شده که اينجوري حشري شدي ؟ تو اينجوري نبودي ! چيزي ديدي ؟
وقتي آي ناز گفت چيزي ديدي بعدش کمي مکث کرد و با خودم گفتم حتما شک کرده که بخاطر اتفاقات امروز توي آب بوده که حشري شدم . آخه تو دريا که بوديم ما چهارتا حسابي ماليده ميشديم به هم البته ناخواسته .
س : نه بابا بخاطر هواي شماله . رطوبت هميشه آدمو حشري ميکنه خانومي
اينو گفتم و اجازه ندادم فکرش رو درگير کنه و زود لباساش رو کندم . الحق و والانصاف آي ناز بدنش بي عيب و نقص بود و خيلي هم سکسي اما ما مردا تنوع طلبيم و کاريش هم نميشه کرد .
آ: آخخخخخ يواش سام . طرلان و نريمان بيدارن ميشنون .
ولي من بي توجه به حرفاي آي ناز داشتم با سرصدا بدنش رو ميبوسيدم و ميليسيدم .
س: بشنون ، دارم با خانومم حال ميکنم . بذار اصلا بفهمن که سام داغ کرده . جووووووون ...قربون بدن سکسيت بشم .
آ:اوففففففف . شورتمو در بيار . تو منم حشري کردي عزيزم .
شورتش رو درآوردم و از زير نافش شروع کردم به ليسيدن تا رسيدم به کسش .
با انگشت شصتم بالاي کسش رو ميماليدم و با زبونم تو کسش رو که باعث شده بود آي ناز هم صداش دربياد .
آ: آخخخخخ سام بخور همه جاشو بليس . دوس دارم خوردنتو . بهم حال ميده آههههههه
از روي آي ناز پاشدم که خودمو لخت کنم که اينجا بود شنيدم از اتاق نريمان هم يه صداهايي داره مياد . آي ناز هم متوجه شده بود و با لبخند يه چشمک بهم زد و دستاش رو باز کرد يعني اينکه بخواب روم . آخه خودش طاق باز رو تخت دراز کشيده بود . هر دو لخت لخت شده بوديم و من دراز کشيدم روش و مجددا لباش رو کشيدم لاي لبام و کيرم رو هم ميماليدم لاي پاش .
آ: جاااااااان . اين کيرت منو کشته . جاش فقط تو کس خودمه . بکن کسمو .
اينو گفت و به پهلو دراز کشيد و پاش رو حالت ضربدري انداخت رو اون يکي پاش و کسش رو داد عقب و گفت : رو زانو وايسا و کيرت رو بزن تو کسم .
س: عروسکم حرکتاي جديد ميزني
آ: آره طرلان ميگفت موقع ارضا شدنمون و براي خاتمه کار با نريمان اينجوري ميکنيم .
واااي دوباره ياد طرلان و اتفاقات امروز افتادم . مخصوصا با حرف آي ناز . اي جانم يعني طرلان خانوم اينطوري به نريمان کس ميده ؟ يعني آي ناز هم از سکسمون به طرلان تعريف کرده ؟ خب معلومه که تعريف کرده . از کار زنا نميشه سر درآورد .
خلاصه اينکه حرف آي ناز منو وحشي کرد و بدون معطلي زدم تو کسش و تلمبه هاي سگي ميزدم توش . آي ناز هم قشنگ متوجه قضيه شد که من با حرف طرلان حشري شدم و سعي ميکرد بيشتر حشريم کنه . اگه يادتون باشه اول داستان گفتم که سکسامون يه مدت بود سرد شده بود ولي الان يه سکس داغ رو بعد مدتها داشتيم تجربه ميکرديم و آي ناز و هم خودم دوست داشتيم بيشترين لذت رو ببريم .
آ: جااااااان . خوشت اومد ؟ دوس داشتي ؟ محکمتر بزن تا بهت يه حالي بدم که آبتو بکشه بيرون . اينو گفت و برگشت و دوباره طاق باز خوابيد و يه پاشو بلند کرد و تو چشام نگاه ميکرد و سينش رو با يه دست ميماليد و گفت : طرلان ميگه يه پا که تو هوا باشه کست تنگ تر ميشه . سامي جوووون منو مدل طرلان ميکنيييييي؟
آخرين جمله رو با شهوت و ناز گفت و منم در جوابش گفتم : معلومه که ميکنم . هرطور که نريمان طرلانو بکنه منم همونطور ميکنمت . مثل نريمان .
خداي من من بي منظور اين حرفو زدم ولي در کمال تعجب ديدم که آي ناز هم مثل من از شنيدن اسم کس ديگه آمپر چسبوند و شروع کرد به جيغ و داد کردن .
آ: بکن بکن بکن محکمتر . آه آه آه بزن . آيييييييييييييي دارم حال ميکنم .
س: جر خوردي خانومم ؟ تو که همينجوري تنگ هستي و حالا تنگ تر شدي . کيرم بزور داره تو کست عقب جلو ميشه .
ولي ديگه نتونستم جلو خودمو بگيرم و آب کيرم داشت ميومد .
س: آينازم ؛ خانومم، آبم داره مياد .
آ: جوووووونم بريز رو باسنم . ميخوام آتيشم بزنه .
منم برا خالي نبودن عريضه بهش گفتم : نريمان هميشه تو اين حالت ميريزه رو باسن طرلان ؟
تيرم خورد به هدف . آي ناز با شنيدن اين حرف لرزيد و ارضا شد و همزمان منم آبمو ريختم رو باسنش که به پهلو خوابيده بود .
هر دو بيحال ولو شديم رو تخت
سکس خيلي توپي کرده بوديم . بعد از مدتها اين سکس واقعا بهمون چسبيده بود . از اتاق نريمان و طرلان همچنان صداشون ميومد . اينکه ميگم صدا ميومد و يا صدامون ميرفت نه اينکه اونقدر بلند و واضح و رسا باشه ، نه ولي اگه سکوت ميکردي ميتونستي بشنوي .
ديگه نتونستم بيدار بمونم و خوابم برد و صبح نزديک ساعت يازده بيدار شدم که ديدم نريمان هم تازه بيدار شده و صورت نشسته نشسته داره اخبار نگاه ميکنه . کم کم خانوما هم بيدار شدن و صبحانه خورديم . خانوما دائما داشتن پچ پچ ميکردن و ميخنديدن .
همون روز عصر به طرف تهران حرکت کرديم و برگشتيم . **


نوشته: سام

IRSEX
12-12-2019, 06:34 PM
ضربدری با اقوام

من محسن هستم 38 سالمه متاهلم ولی از نظر سکسی و خیلی شهوتی و حشری هستم زنم یه زن معمولیه نه خیلی حشری نه خیلی سرد مزاج کلا معمولیه ولی خوشگل و سفید و خوردنیه من که ازش سیر نمیشم هیچ همیشه دنبال بیشترش هم هستم خخخخ یه خواهر زن هم دارم که اسمش فرشته هست اسم زنمم فریبا هست فرشته دو سالی از فریبا کوچیکتره ولی برعکس فریبا خیلی خوبه یعنی زن شیطونیه از وقتی من دامادشون شدم کرمی نبود که نریخته باشه برام منم که از خدا خواسته بودم از همون سال اول که ازدواج کردم رفتم تو نخ فرشته که بتونم بهش برسم اوایل کمی ترس داشتم ولی لعنتی خودش هی برام موقعیت جور میکرد گاهی میشد که مثلا میگفت من خرید دارم محسن میشه باهم بریم و بیائیم که منم قبول میکردم یا بهم زنگ میزد میگفت میشه بیائی دنبالم خلاصه همش برام گرا میداد تا اینکه بلاخره تو ماشین به بدنش دست زدم و اونم راحت گذاشت تا همه جاشو براش بمالم دستمو کردم تو شورتشو کسشو گرفتم و میمالیدم خوبی ماشینم این بود که شیشه هاش دودی تیره بود کسی توی ماشینو خوب نمیدید خلاصه دیگه با فرشته اوکی بودم ولی چون هنوز دختر بود سکسمون فقط از کون بود اونم چه کونی هر وقت میدیدمش دلم براش غش میکرد از بس خوشگل و سفید و گرد و خوردنی و کردنی بود من 30 سالم بود ازدواج کردم و 31 سالگی به کون فرشته رسیدم و داشتم با هردو خواهر حال میکردم ولی خیلی موقعیت برای سکس برامون پیش نمیومد چون خونه کم خالی میشد ولی وقتی خونه خالی میشد فرشته رو همچین میگائیدم که تا چند روز از درد کونش اذیت بود هی بهم فحش میداد اخه کیرم هم کلفته هم بزرگه ولی از بس داغ بود بازم میخاست همینطوری دو سه سالی با فرشته حال میکردم تا اینکه زد و براش یه خواستگار اومد بهم گفت محسن میخام ازدواج کنم ولی نگران نباش باهات میمونم دیگه به ارزوم میرسم که بهت کس بدم اون کیر بزرگ و خوشگلتو تو کسم بکنی منم دیگه واقعا عاشقش بودم . از باجناق جدیدم بگم که اونم پسر خوش تیپی بود یه سال از فریبا بزرگتر بود خلاصه همه مراسم تموم شد و باجناق که اسمش امید بود با فرشته رفتند ماه عسل و دیگه تو دلم گفتم کوفتت بشه اون کس خوشگل که تو میگائیش چون کوس فرشته خیلی ناز بود خیلی خورده بودمش دلم میخاست بکنمش ولی نمیشد بلاخره فرشته خانمم زن شد و کسش گائیده شد یه دو سه ماه بعد از ازدواجش بهم زنگ زد گفت محسن زود بیا که هلاکتم عشقم منم با کله رفتم خونشون میدونستم امید سرکاره خلاصه تا رسیدم همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم لختش کردم رفتیم تو تختشون و اونم منو لخت کرد کیرمو برام ساک زد بهش گفتم کیر امید چطوریه خوبه گفت اره خوبه ولی هیچ کیری مثل کیر تو نمیشه عزیزم گفتم فرشته کستو باز کرد گفت اره عزیزم امروز میخام کسمو برام بگائی گفتم چشم عشقم بخواب که منم دیونه کستم فرشته دراز کشید رفتم وسط پاش دیدم کسش یکمی فرق کرده گفتم انگار بدجور میکندت گفت خیلی وحشی عوض هر شب داره میکنه گفتم تا گشادم نکرده بهت کس بدم حالش ببریم گفتم حامله نشی من میخام حسابی بکنمت عزیزم گفت نه با کاندوم میکنه گفتم من با کاندوم نمیکنم گفت تو عشف خودمی بدون کاندوم میکنی تو کیرمو مالید به کسش به چوچول اش حسابی حال میکرد بلاخره منم به ارزوم رسیدم کس فرشته جونمو گایدم و کیرمو کردم تو کس تنگش هردو بینهایت حال کردیم حسابی کسشو براش گائیدم ابمو ریختم رو سینه هاش اونم ابمو همش میمالید به سینه هاش همیشه وقتی از کونم میکردمش همینکارو میکردیم میدونست من میتونم خودمو خوب کنترل کنم تا وقتی که امید از سرکار بیاد سه چهار بار دیگه کسشو براش گائیدم که فرشته بهم گفت این سکسمونو هیچوقت فراموش نمیکنم خیلی عالی بودی خیلی خوب کسمو حال دادی بهش گفتم توهم بینظیری عشقم میخاستم کونتو هم بکنم ولی دیگه وقت نداریم فرشته گفت کونم خیلی حال کرده نوبت کسمه گفتم باشه عزیزم . دیگه بیشتر میتونستیم باهم سکس کنیم چون خونه فرشته همیشه خالی بود هرچقدر اون چند سال برای جا مشکل داشتیم دیگه خونه فرشته همیشه راحت میکردمش دیگه کم کم برای خودمون فانتزی میساختیم تو سکس بهش میگفتم فکر کن الان من دارم تورو میکنم امیدم داره فریبارو میکنه میخندیدم و حال میکردیم هی از این حرفها برا یهم میزدیم تا اینکه واقعا دلمون میخاست سکس ضربدری انجام بدیم برای همین دیگه تصمیمونو گرفتیم تا رو مخ فریبا کار کنیم به فرشته هم گفتم تو سکس با اممید حرف بزنه براش فانتزی کرد فریبارو تدائی کنه تا بهش نظر داشته باشه هردومون تو پوست خودمون نبودیم از این فانتزی ولی کار برای فریبا سخت بود که راضی بشه خلاصه فرشته هم رو مخ امید کار میکرد هم رو مخ فریبا کم کم طرز لباس پوشیدن فریبارو جلوی امید تغیر داد و نزدیک دو سال طول کشید تا کم کم فریبا جلوی امید دیگه بی حجاب میگشت و گاهی تاپ و دامن پای لخت بود حتما امید هم تونسته بود خیلی از جاهای بدن خوشگل فریبارو ببینه و حتما تو سکس موقع کردن فرشته به فکر فریبا بوده خود فرشته بهم میگفت یه وقتائی خیلی وحشی میشه امید میدونم داره به یاد فریبا منو میکنه همه چیز رو خود فرشته داشت مدیرت میکرد البته منم تو سکس دیگه از امید میگفتم و گاهی میگفتم میخام خواهرتو بکنم امیدم تورو بکنه که فریبا اوایل خیلی بدش میومد ولی دیگه اینقدر تو سکس براش فانتزی میساختم که کم کم خوشش میومد کسش بیشتر خیس میکرد و بیشتر داغ میشد . دیگه وقتش بود که نقشمونو عملی کنیم به فرشته گفتم فکر کنم فریبا دیگه اماده باشه امید هم که معلومه داره له له میزنه برای فریبا یه مسافرت شمال جور کنیم بریم ویلا و اونجا نقشمونو عملی کنیم فرشته هم از خدا خواسته که بتونه دیگه راحت بهم کس بده برای همین هماهنگ کردیم و رفتیم شمال و یه ویلا برای چند روز اجاره کردیم و روز اول که هر کدوم تو اتاق خودمون نصفه شب سکس کردیم من سعی میکردم بیشتر صدای فریبارو در بیارم فرشته هم که هرچی اه و ناله داشت بلند بلند فریاد میزد تو سکس به فریبا گفتم اوه اوه ببین چطوری داره جرش میده فریبا هم تو اوج بود میگفت تو هم جرم بده لامصب نکنه میخاهی فرشته رو جرش بدی کس منو جر بد خلاصه شب اول هر چهراتائی حسابی حال کردیم ولی فردا صبحش مثلا عدی بودیم البته منو فرشته از جریان خبر داشتیم که فرشته گفت محسن جان میشه با ماشین تو بریم خرید چون ماشین من جلوی ماشین امید بود گفتم باشه منو فریبا با هم رفتیم بیرون اینم جزو نقشمون بود که فریبا و امید رو با هم تنها بزاریم یه بیست دقیقه ای رفتیم بیرون ولی از ویلا دور نشدیم تو ماشین با هم بودیم به فرشته گفتم یعنی امید میره سراغ فریبا گفت شک نکن دیشب همش تو گوشش از کس و کون فریبا گفتم پدر سگ سه بار کسمو کرد هی میگفت دارم فریبارو میکنم زدم زیر خنده گفتم دلم میخاد برم ببینم چکار میکنند گفت صبر کن زوده الان بزار یک ساعت باهم تنها باشن گفتم نمیتونم بخدا دارم میمیرم از هیجان میخام ببینم فریبا بهش پا میده گفت فریبا رو ساختی دیشب گفتم اره هرچی میتونستم از امید گفتم نمیدونی چقدر کسش ابد میداد فرشته خندید گفت کاش جور بشه محسن جونم نمیدونی چقدر دوست دارم راحت جلوی امید منو از کس و کونم بگائی عشقم من تورو بیشتر از امید میخامت اون باید خرجم کنه تو باید منو بکنی عشقم من مال توام تا امید . نزدیک به یک ساعت شد گفتم فرشته دیگه طاقت ندارم باید برم ببینم چه خبره فرشته گفت صبر کن هنوز زوده فریبا شاید تو سکس داغ بوده ولی خیلی راحتم پا نمیده دل تو دلم نبود نیم ساعت دیگه هم به سختی برام گذشت گفتم من باید برم ببینم چه خبره ماشینو بیرون ویلا پارکش کردیم با فرشته یواشکی پاورچین بدون گفش اروم رفتیم کنار در اول خوب گوش کردیم دیدم سر صدائی نمیاد انگار کسی تو ویلا نیست خیلی اروم ه اروم کلید انداختم تو در و در رو با احتیاط و بی سر صدا بازش کردم به فرشته گفتم هیس پاورچین رفتیم تو گوش که کردیم دیدیم از طبقه بالا و که دوبلکس ویلا بود اتاق خوابها اونجا بود یه ناله هائی میاد هردومون خیلی خوشحال شدیم بیشتر احتیاط کردیم و رفتیم بالا لای در کمی باز بود دیگه صدای امید و فریبا راحت شنیده میشد که فریبا میگفت جووووووووووووننننننننن کسمو بخور عزیزم امیدم داشت لای کس فریبا ملچ و ملوچ ومیکرد هی میگفت وای قربون کست بشم این کست مال کیه فریبا میگفت مال توه عشقم بخورش بکنش اخ وای جون چشمای فریبا بسته بود و امیدم پشتش به در بود و مشغول بود نمیدونم از کی کسشو میخورد فریبا در اوج لذت بود و سینه هاش هم تو دست خودش بود هم تو دست امید و با هم میمالیدن منو فرشته هم پشت در یواشکی نگاهشون میکردیم که فریبا ارضا شد و جیغش دراومد و امیدم بد جور پاهای فریبا رو گرفته بود کسش میخورد بعد بلند شد به فریبا گفت اماده ای عزیزم میخام کستو برات جرش بدم فریبا هم گفت اره عزیزم کیرتو میخام قربون کیرت بشم بیا بکن کس خواهر زنتو امیدم گفت جوووووووووووووووووووننننن ننننننن قربون خواهر زنم بشم تو عشقی عزیزم کردن تو نمیدونی چه حالی میده فریبا هم گفت وای امید نگو از دیشب که به محسن دادم همش تور میدیدم که داری منو میکنی از بس محسن تو گوشم اسم تورو گفت دیگه نتونستم بهت ندم امیدم بهش گفت لعنتی من هر شب فرشته رو به یاد تو میکنمش میخام دیگه کست مال من باشه گفت چه جروی اخه نمیشه اونا زودی برمیگردن زود باش امیدم کیرشو کرد تو کس فریباو ناله های هردوشون رفت هوا چقدر تند تند میکردش صدای شلاپ شلاپ کس خیس فریباو اه و اوه اخ جون اخ جون هردوشون اتاقو برداشته بود کیر من که شق تو دست فریبا بود داشتم میمیردم از شهوت مونده بودم چکار کنم دلم میخاست باهم بریم تو چهارتائی حال کنیم فرشته رو بردم عقبتر تا صدامونو نشنوند گفتم دارم میمیرم بیا ماهم بریم تو فرشته گفت الان بریم میترسم همه چیز خراب بشه گفتم اونا که دارن سکس میکنند ماهم لخت میشیم میریم تو دیگه نمیتونند چیزی بگن گفت نمیدونم ولی بد نمیشه اینطوری گفتم پس چکار کنیم گفت بزار شب با هم بازی میکنیم فریبارو جلوت برای امید لختش میکنم گفتم میتونی گفت اره باهم یواشکی یکمی دیگه نگاه کردیم و اون دوتا داشتن حال میکردن ما هم رفتیم پایین تو حموم فرشته رو سریع کردمش و رفتیم بیرون دو سه ساعتی نرفیم ویلا تا اونا برن حموم بعد رفتیم ویلا که به ظاهر همه چیز طبیعی بود ولی فریبا لباسشو عوض کرده بود یه تاپ حلقه ای و دامن تنش کرده بود نشستیم گفتیم و خندیدم رفتیم کنار ساحل باهم قدم زدیم شامم بیرون خوردیم برگشتیم خونه یه شیشه مشروبم از ظهر گرفته بودیم فرشته گفت بیائید ورق بازی کنیم که همه قبول کردیم فریبا و من با هم شدیم و فرشته و امید هم با هم یکمی منو امید مشروب خوردیم فرشته هم خورد که به فریبا هم گفتیم بخور که نمیخاست بخوره و بلاخره خورد و ورق بازی کردیم ولی فرشته گفت باید سر یه چیزی باشه گفتیم باشه چی گفت هرکی برد برای تیم روبروش که باخته یه چیزی در نظر میگیره که باید انجامش بده گفتیم باشه مثلا چی گفت مثلا رقصیدن مشروب خوردن از این بازیها دیگه من گفتم اینا که فایده نداره باید دو نفره با هرکی تعین میکنیم برقصن زدیم زیه خنده قوبل کردیم فریبا بازی خوب نبود دست اول باختیم امید گفت تو بگو فرشته فرشته گفت محسن باید لخت بشه گفتم چقدر لخت گفت با شورت بشین گفتم دیونه شدی میدونستم بازیشه گفت باختی باید اجرا کنی بلند شدم همه لباسامو درش اوردم با شورت نشستم برجستگی کیرم کامل پیدا بود و امید بدجور به کیرم نگاه میکرد به فریبا گفتم دیونه حواست باشه نباید ببازیم دست بعد رو شانسی ما بردیم به فریبا گفتم تو بگو گفت نه تو بگو یه نگاهی به امید کردم امید فکر کرد میخام بگم تو لخت شو رو کردم به فرشته گفتم بلندشو لخت شو فرشته یه مشت بهم زد الکی گفت خفه شو دیونه گفتم یعنی چی تو باختی باید اجرا کنی خودت این شرطو گذاشتی خلاصه امید بیچاره نمیتونست حرفی بزنه فریبا هم میخندید منو فرشته هم کل کل میکردیم بلاخره بلندش کردم میخاستنم تاپشو در بیارم جلوی امید که گفت خودم در میارم ولی وستینو درش نمیارم گفتم باشه باید با شورت و سوتین بشینی امید هم کمی مست بود و میخندید خره خلاصه فرشته هم مثل من لخت نشسته بود کسش تو شورتش پیدا بود من که همش کس و سینه هاشو میدیدم میخندیدم فریبا هم همینطور دست بعدی متاسفانه بازم باختیم فرشته گفت نوبت توه امید امیدم تلافی کرد و گفت فریبا لخت بشه فریبا هم کمی ادا دراورد و اونم مثل فرشته لخت و با سوتین شورت نشست کنار امید کسش تو دید امید بود هردوشون شورتهای توری پاشون بود از لای توری کسشون پیدا بود فرشته کسشو میمالید شورتش خیس کرده بود منم کیرم دیگه شق شده بود هی جابجاش میکردم دیگه نفهمیدیم داریم بازی میکنیم یا دید میزنیم دست بعدی بازم باختیم فرشته خنده ای کرد و گفت حالت خوبه محسن جون منو فریبا که دیگه لخت بودیم کیر من کامل زده بود جلو راست تو شورتم بود فریبا گفت دیونه کیرتو ببین شق شده فرشته گفت جون الان وقتشه گفت فریبا کیر شورتو ساک بزن ابشو بیار فریبا گفت زر نزن دیونه گفت یالا وگرنه خودت باید لخت بشی امیدم شق کرده بود فرشته گفت یالا خلاصه دیگه همه رومون به هم باز شده بود فرشته گفت محسن درش بیار بده بخوره ابتو بیاره منم کشیدم پایین و امید که کیرمو دید داشت شاخ درمیاورد گفت وای خیلی بزرگه محسن جان نشستم جلوی فریبا منتظر بودم برام ساک بزنه فریبا خیلی کم برام ساک میزد به فرشته گفت خدا بکشدت دختر کیرمو کرد تو دهنش با شورت و سوتین قمبل کرده بود داشت ساک میزد منم کیف میکردم اینقدر ساک زد و امید و فرشته هم میخندیدن تا بلاخره ابمو اورد و ریخت تو دهنش و دوید تو دستشوئی منم که کیرم داشت ازش اب میریخت بلند شدم رفتم تو دستشوئی با هم برگشتیم و نشستیم یکمی مشروب خردیم باهم فرشته میخندید بهمون هنوز امید تیشرت و شورتش پاش بود گفتم به حسابت میرسم فرشته جون نوبت ماست نمیزارم این دستو بگیری هر طوری بود با کلک بردیمشون به فریبا گفتم تو بگو فریبا هم گفت امید لخت لخت بشه بدون شورت گفتم مطمئنی گفت تو چکار داری من میخام دفعه قبل تو فرشته رو لختش کردی امیدم بلند شد همه لباسهاشو کند و بدون شورت شد و کیرش شق بود جلوی فریبا فریبا هم همش کیر امید رو میدید کیر من خوابیده بود دیگه فقط فرشته و فریبا با سوتین و شورت بودن دست بعد بازم ما بردیم گفتم فرشته لخت شو فرشته رو لختش کردم امید کیر منو کس زنش رو میدید مشروب زدیم که مست مست بشیم دست بعدی بازم ما بردیم فریبا گفت فرشته کیر محسن رو بخور ابشو هم باید بخوری فرشته که از خدا خواسته بود امود سراغ کیر من کرد تو دهنش حسابی برام میخوردش کس وکونشو هم قمبل کرده بود به فریبا گفتم تو هم لخت شو دیگه فریبا که منتظر همین بود سریع همه رو درش اورد و رفت سراغ کیر امید و براش ساک میزد تخم هاشو میلیسید دیگه سکسمون شروع شد من داشتم با فرشته حال میکردم جلوی امید امیدم داشت زنمو میخورد جلوی من من کیرمو کردم تو کس فرشته خوابیدم روش داشتم میکردمش که دیدم امیدم کرده تو کس فریبا چهارتائی بلاخره ضبدری کردیم اون شب تا صبح من کس و کون فرشته رو جلوی امید کردمش ولی امید نتنست از فریبا کون بکنه نمیزاشت میگفت دردم میگیره همش بهش کس داد هردومون ابمونو ریختیم تو کس زن همدیگه زنهاه هم چندتا قرص خوردن که حامله نشن ولی چه حالی میداد وقتی داشتم میدیدم که زنمو داره میکنه منم زنشو میکردم البته من که خیلی کرده بودمش ولی فرشته و من از هم سیرمونی نداشتیم اون چند روز دیگه همش چهارتائی سکس کردیم تا وقتی برگشتیم و تهران دو سه ماهی هر هفته خونه هم بودیم ضبدری میکردیم ولی دیگه کمترش کردیم الانم هروقت امید بخاد با فریبا باشه من مشکلی ندارم منم بخام با فرشته باشم امید چیزی نمیگه خیلی هم رابطمون باهم خوبو عالیه


نوشته: محسن

IRSEX
12-12-2019, 06:34 PM
ضربدری با حال

من خسرو هستم با 37 سال سن قد و قواره و وزن معمولی ولی خیلی داغ در مورد سکس. زنم سیما ست با 33 سال سن هیکل قابل قبول و مثل من و داغتر و حشریتر در سکس. ما الان 9 سال است که ازدواج کردیم اصیلا اهل جنوب ایران هستیم ولی در حال حاضر بعلت شغلی در تهران زندگی میکنیم تقریبا همه حالتهای سکس را تجربه کردیم و من با تمام تلاشم سکس ضربدری را با سیما خصوصا زمان سکس جا انداختم ولی هر دو باین نتیجه رسیدیم که در ایران امکان پذیر نیست عرض میکنم از طریق همین سایت با ذوجهای قابل قبول اشنا شدیم و در مورد چت و تلفنی انجام دادیم ولی برای عملی کردن جرعت نکردیم و بعد از کش و قوسهای زیاد باین رسیدیم چنانچه سفر خارجی داشتیم روش در صورت امکان کار کنیم از این ماجرای قبولی سکس ضربدری ماهها گذشت تا اینکه یک سفر توریستی ثبت نام کردیم و قرار شد مدت 7 روز ب کشور سنگاپور اعزام شویم تمامی تدارکات سفر را مهیا کردیم و حدودا اواسط مهرماه سال جاری با اخذ مرخصر از محل کارمان عازم کشور فوق شدیم و بعد از پرواز 8 ساعته با یک توقف دو ساعته در یکی از کشورهای ثالث حدود ساعت یک بعد از ظهر وارد هتل رزرو شده شدیم با نگرش به مقررات ساعت دو اطاق را میبایست تحویل بگیریم در لابی هتل منتظر ماندیم یک زن و شوهر هم قبل از ما رسیده بودند و منتظر بودند بعد از نشستن در لابی با ذوج که قبل از ما امده بودند صحبت میکردیم من گله مند بودم که چرا بمحض ورود اطاق را تحویل نمیدند از راه رسیدیم خسته هم هستیم که شوهر زن گفت اگر بجای ما بودین چی میگفتین که 4 ساعت است منتظر هستیم بالاخره سر صحبت باز شد فهمیدیم که اهل نیجریه هستند و انها هم مثل ما برای گردش امدند ولی اولین سفر تفریحی انها نبود مرد حدود 42 ساله و زن حدود 39 ساله بودندو میدونین که اهالی نیجریه همگی سیاه پوست هستند ولی این زن و شوهر خیلی خوش صحبت و ادمهای دلچسبی بودند که قرار شد جاهای دیدنی یا تفریحی را با هم بریم البته خدمتتان عرض کنم ما بعلت نوع شغلمان کاملا مسلط بزبان انگلیسی بودیم و خوشبختانه انها هم کاملا اشنا بودند بعد از تحویل اطاقهایمان قرار گذاشتیم که عصر با همدیگه برای شناخت اولیه باهم بیرون بریم عصر بعداز اینکه جابجا شدیم از هتل امدیم بیرون که یکجایی برای شام پیدا کنیم با توجه به تجربه دوستمان گفت غذاهای اینجا را نمیشه خورد بهتره بریم kfc که شام بخوریم ما هم قبول کردیم و ایشان بر گشت گفت حساب دونگی است من از اینکه خیلی راحت و خودمونی برخورد میکرد خوشحال شدم و بر گشتن به سیما گفتم که خوب شد اینها را پیدا کردیم و این یکهفته را تنها نیستیم بعد از شام یکجایی رفتیم نوشیدنی خوردیم و باطاق بر گشتیم خیلی دوست داشتیم که تا دیر وقت باهم باشیم ولی هم انها و هم ما خیلی خسته بودیم و صلاح دیدیم که امشب زودتر بخوابیم و ضمنا اتفاقی هم اطاقهایمان در یک راهرو و بغل هم بود امدیم اطاقمان و با سیما در رابطه با این خارجی ها صحبت میکردیم دیدم سیما هم از اینها خوشش امده موقع خواب با هم صحبت کردیم و ضربدری را عنوان کردم دیدم زیاد بی میل نیست البته تا ببینیم و ضعیت چی میشه . قرارمان در صبحانه بود که خیلی راحت با همدیگر برخورد میکردیم البته شب به سیما گفتم باید تو در برخوردات استارت را بزنی یجورایی راحت باشی بعد از صبحانه برای بازدید از محلهای تعیین شده بردند و نهار را هم میهمان تور بودیم و عصر خسته و کوفته از بازدیدها برگشتیم و ساعتی را برای شام قرار گذاشتیم و رفتیم شام را هم با هم خوردیم و قرار شد برگردیم اطاق و هماهنگ شدیم که برای خوردن قهموه باطاق ما بیایند امدیم اطاق خودمان را اماده کردیم دیدم سیما یک تاپ که نصف سینه هاش بیرون بود با یک شلوارک کوتاه که پرسید خوبه گفتم عالی است من هم لباس راحت پوشیدم و منتظر انها بودیم که دیدیم با ظرز لباس پوشیدن انها مثل اینکه محیط کاملا داره اماده میشه نشستیم بعد از خوردن قهوه از کشورهایمان حرف زدیم و یواش یواش بحث را به سکس کشاندم و خیلی راحت و باز حرف میزدیم ضمنا شب قبل که من با سیما راجع به سکس ضربدری صحبت میکردیم گفتم که کیر سیاهپوستان بی قواره بزرگتره و سیما هم خیلی مشتاق دیدن این مورد بود دیگر صحبتها کاملا باز شده بود و از انواع سکس و کیر و کس حرف میزدیم طوریکه دست مردها رو کیرشان و زنها رو کسشان بود من پیشنهاد دادم تا انجاییکه مقدور است لخت بشویم و خوشبختانه مورد قبول واقع شد و قرار شد مردها ماملا لخت و زنها میتواننداشورت را داشته باشند اول مردها باید لخت شوند من نفر اول بودم که کاملا لخت شدم و بعد مرد سیاه پوست لخت زمانیکه شورتش را پایین کشید یک کیر سیاه نیم خیز که همانند خرطوم فیل میموند بیرون امد سیما بمن نگاه کرد گفت اووووووففففف عجب کیریه بعد برگشت بزنش گفت خیلی لذت داره با این سکس کردن؟ او هم گفت بلی ولی کیر خسرو درست است که کوچکتره ولی خیلی خوش فرمه . البته کیر من 17 سانت بیشتر نیست بعد زنها هم لخت شدند و هرکسی با زن خودش حال میکرد سیما گفت من میتونم کیر سیاه را لمس کنم زن سیاه پوست گفت بشرط اینکه من هم مال خسرو را دست بزنم و مورد قبول شدو زنها کیرها را گرفتند و حال میکردند و هر دو شروع کردند ساک زدن من که تو حال بودم خیلی خوب ساک میزد یهو دیدم سیما دو دست کیر سیاه را گرفته و ساک میزنه میگه عجب کیریه میخوام کس بدم خسرو میخوام جرم بده گفتم عزیزم حال کن دیدم سیما دراز کشیده و لنگهاش بالاست و کیر سیاه تا تهش تو کسشه پرسدم چطوره گفت اوفف نگو که تو حالم کیرش تا خایه هاش تو کسمه و دارم ارضا میشم من هم گفتم عجب کسه این سیاه تنگ و خیلی حشری طوریکه ان منو میکنه یهو دیدم هردوتای انها ازحال رفتند سیاهه ابشو تو کس سیما ریخته و سیما هم اخ اوف میکنه سیاهه که کیرش را در اورد ابش از بغل کس سیما بیون امد و سیما هم با دستش اب منی انرا به تمام بدنش میکشه من با دیدن ان داغ شدم تمامی ابم را تو کس سیاهه خالی کردم

بهر حال اگر خاطرتان باشه من بهمراه خانمم سیما برای سفر تفریحی بمدت 7 روز عازم سنگاپور شدیم و با یک خانواده محترم نیجریه ای که مرد 42 ساله و زن 39 ساله بودند اشنا شدیم و در دومین روز در اطاق ما اولین سکس ضربدری را انجام دادیم همانگونه گفتم این زوج سیاه پوست بودند و خیلی با محبت و شیرین بودند البته روز اول مرد زن من را کرد و من هم زن ایشان را کردم وخیلی هم برای هر چهارتایمان با لذت بود. دیگر کاملا با هم قاطی شده بودیم و خیلی خوش میگذراندیم طوریکه سیما خانم یه دل نه صد دل خواهان کیر سیاه یارو شده بود و هر موقع دنبالش میگشتم دیدم دنبال یاروست که باو کس بده و همینطور زن سیاه او هم دوستدار کیر سفید من شده بود هر موقع که در اطاق بودیم سیما با کیر سیاه ور میرفت و زن سیاه هم با کیر من. شب دوم که با هم حال میکردیم قرار شد مدلهای جدیدی را در سکس تجربه کنیم نوع بعدی دو مرد با یک زن بود که زن من پیشقدم شد دو سوراخه سکس داشته باشه در وحله اول کیر سیاه را سیما ساک زد تا کاملا سیخ بشه و زن سیاه هم با کیر من ور میفت تا سیخش کنه وقتی هر دو کیر اماده شو سیما هم که اماده سکس بود بمن گفت بزار او از کسم بکنه تو از کونم چون کیرش خیلی بزرگ و کلفته تو کونم نمیره گفتم باشه البته انهاییکه در فیلم یا حضوری کیر سیاه را دیده باشن میدونن که کامل سیخ نمیشه یک کم نرمتر از کیرهای ما است البته من که مردم واقعا اذعان دارم که کیرش خیلی خوشگل بود و خوش فرم. سیما حق داشت خلاصه من به پشت خوابیدم و سیما با کون رو کیر من نشست مه ماملا کیر تو کونش رفت بعد پاهاشو بالا گرفت تا سیاهه تو کسش بکنه که اخ و اوف سیما خیلی حال میداد وقتی کیر سیاه هم تا خایه هاش تو کس سیما رفت زن سیاه هم با کسش رو دهان من نشسته بود من کسش را لیس میزدم دیگه حال عجیبی در اطاق حاکم بود که باور کنین هر چهاتیمان با هم ارضا شدیم اب منی کیر سیاه تو کس سیما و من ابم را تو کون سیما و زن سیاه هم ابشو تو دهن من ریخت بعد از ارضا شدن که کیر ها را از کس و کون در اوردیم جالب بود که سیما هم از کون اب بیرون میامد و هم از کسش که زن سیاه اب را لیس میزدبسیار صحنه سکسی و جالبی بود که این قضیه فردا شب رو زن سیاه انجام شد که ان هم حال خاص خودش را میداد
امیدوارم که با خواندن این داستان حال امده باشین
بامید یک سکس ضربدری دیگر


نوشته: خسرو

IRSEX
12-12-2019, 06:34 PM
ضربدری باور نکردنی

من صبا هستم ۲۷سالمه ۵ساله ازدواج کردم البته یه سال نامزد بودیم از خودم بگم که قدم تقریبا ۱۷۰وزنم ۶۵ سفیدم و خیلی به خودم و ظاهرم میرسم دوست دارم پیش شوهرم مرتب و با ارایش بگردم خب بریم سر اصل موضوع که می خوام براتون تعریف کنم من و شوهرم حامد تو یه اپارتمان زندگی میکنیم یه همسایه داریم که ۴ساله با هم رفت و آمد داریم خیلی با هم صمیمی هستیم مسافرت رفتیم چند بار گردش میریمو... ولی اصلا تو این ۴سال حتی یه بارم من فکرم به سکس ضربدری نرسید تا اینکه نزدیک ۳ماه پیش پریسا ما رو برا شام به خونه ایشون دعوت کرد تولد امیر همسرش بود خلاصه شب شدو ما هم رفتیم وقتی درو باز کرد باورم نشد که پریساست ارایش قلیظ با دامن که تا زانوش بود با یه تاپ یقه باز اومد درو باز کرد من هنوز ماتم برده بود حامدم همینطور ولی سعی کرد عادی باشه اخه پریسا تا حالا اونجوری نمی پوشید اون شب گذشت فرداش تو سکسمون دیدم حامد همش اسم پریسا و میاره بهم گفت پاشو اون دامن کوتاتو بپوش دوست دارم مثل پریسا بگردی و از این حرفا کلا از اون شب به بد همه چی تغییر کرد دوباره رفت و امد ها بیشتر شدو لباسهای پریسا یکی از یکی خوشگل تر و سکسی تر منم با اینکه بلوز یا یه تونیک با شلوار میپوشیدم جلو امیر ولی میدیدم رفتارش تغییر کرده خلاصه منم راستش از سکس ضربدری بدم نمیومد داستان یا فیلم سکس ضربدری زیاد می دیدم هم فکر من هم فکر حامدو مشغول کرده بود ولی نمیتونستیم بیان کنیم منم یه شب مثل پریسا پوشیدم و اونا رو واسه شام دعوت کردم دیدم حامدم با لباس پوشیدنم مخالفتی نکرد مطمن شدم که اونم میخواد بد شام نشسته بودیم که دیدم پریسا یواش یواش خودشو میچسبونه به حامد شوخی میکنه بلند بلند میخنده بد رک و پوسکنده بدون مقدمه گفت صبا حاضرین یه سکس بی نظیر و باورنکردنی رو تجربه کنیم ما هم موافقت کردیم و شرو کردیم امیر اومد سمتم لباش رو لبام بود حامدم دستش رو سینه های ۸۵پریسا من سینه هام کوچیکتره حامد سینه ی بزرگ دوست داشت حسابی شق کرده بود منم کسم خیس شد امیرم دستش رو کسم بود هی میمالید لخت شدیم همه امون امیر گفت اول کونت میزارم کیرش بزرگ و کلفت بود به زور کرد تو کونم اه و ناله ی هردومون تو خونه پیچید از سکس همدیگه لذت میبردیم منم حامدو میدیدم که داره وحشیانه کس پریسارو میخوره بد امیر از کونم دراورد کرد تو کسم دستاشم رو سینه هام بود هی تلمبه میزد حامدم داشت با پریسا لذت میبردو کرده بود تو کونش بد امیر بهم گفت ۶و۹بشیم زبونشو میکرد تو کسم درمیاورد منم کیرشو میخوردم پریسا هم کیر حامدو میخورد بد دوباره کرد تو کسم کیرش خیلی خوب بود واقعا لذت میبردم بد دیدم حامد از پریسا دست کشید به امیر گفت تو بکن تو کسش و منم تو کونش میزارم هردوشون افتادن به جونم یکی از سینه هامو امیر گرفته بود یکیشو حامد تو اسمونا بودم خیلی لذت داشت بد رفتن سراغ پریسا همین کارو تکرار کردن بدش حامد اومد طرفم منو خوابوند رو مبل از کونم میکرد و هی میزد از کونم بد دراورد کرد تو کسم اونقدر تلمبه زدن تا ابش اومد دهنمو باز کردم ریخت تو دهنم پریساو امیرم ارضا شده بودن این اولین و بهترین سکس عمرم بود یه سکسی که باورنکردنی بود برام از اون شب


سلام خدمت دوستان همونطور که تو قسمت قبل تعریف کردم اون شب بیاد ماندنی و باورنکردنی رو هر ۴تامون تجربه کردیم که برامون اولین بار بود بد اون ماجرا یه سفری داشتیم که خیلی حال کردیم میخوام اونم براتون تعریف کنم... یه روز که من خونه مشغول کار بودم دیدم تلفن زنگ خورد برداشتم پریسا بود بهم گفت من و امیر مرخصی گرفتیم که بریم رامسر ویلای داییه امیر کیلیدشو برامون اورده ولی تنها نمی خوایم بریم با حامد حرف بزن شما هم بیاین با ما منم که از خدا خواسته گفتم باشه خبرشو میدم اون شب با حامد حرف زدم و اونم دلش با این سفر بود بدش یه سکس عالی تو حموم کردیم دو بار ارضا شدیم از فانتزی هامون میگفتیمو حال میکردیم روز بد اماده ی رفتن شدیم قرار شد صبح روز ۵شنبه حرکت کنیم تو راه کلی بهمون خوش گذشت خلاصه رسیدیم ویلا یه ویلای خوشگل و تر تمیز دوبلکس بود اقایون بد جابجایی وسایلامون رفتن خرید چون چیزی تو ویلا نبود واسه شام من و پریسا مشغول کارامون شدیم و حموم رفتیم بد اینکه از حموم درومدم یه تونیک خوشگل با یه ساپورت که تقریبا نازک بود پوشیدم از زیر هم یه شورت و سوتین توری مشکی پوشیدم موهامم درست کردم پریسا هم همینطور به خودش رسیده بود اونم یه بلوز سفید با شلوار لی تنگ پوشیده بود بد امیر و حامد اومدن کلی وسایل خریده بودن همراه مشروب که واسه بد شام بود خلاصه شام و خوردیمو سر شام کلی شوخی و حرفای سکسی میزدیم بد شام بساط مشروب و مخلفات اماده کردیم من خیلی کم مشروب خوردن حامدم همینطور ولی پریسا و امیر زیاده روی کردن جوری که پریسا اصلا حالیش نبود امیر میگفت پاشو لخت شو پامیشد همه لباساشو با عشوه ی خاص درمیاورد بد که کامل لخت شد امیر گفت ببینید ما چطور سکس میکنیم خیلی مست بود شرو کردن به سکس حامدم کیرش حسابی شق شده بود منو لخت کرد مشروبو برداشته بود میریخت رو سینه هام بد میخورد رو کسم میریخت کسمو میخورد تو حال خودم نبودم هر ۴تامون به سکس همدیگه نگاه میکردیم و لذت میبردیم بد جاهامونو عوض کردیم حالا دیگه من زیر امیر بودم خیلی مست بود میخندید بهم میگفت توام زن منی زن دووم منی مگه نه حامد حامدم گفت پریسا هم زن منه میخندیدن با اون حرفش حشری شده بودم میگفت عاشق کونتم کونمو میمالید کیرشو میکرد تو کونم حسابی تلمبه میزد و اونقد کونمو زده بود کونم سرخ سرخ شده بود درمیاورد میکرد تو کسم حامد هم با پریسا رفتن حموم حالا دیگه منو امیر تنها بودیم سینه هامو گاز میگرفت کبود شده بود جای کبودی تو گردنو سینه هام مونده بود بد منم بغل کرد برد تو حموم حالا دیگه هر ۴تامون تو حموم بودیم کیر امیرو میخوردم پریسا سینه هامو میخورد کسمو میمالید هر مدلی رو تجربه کردیم بد اونقد امیر کونمو کرد که اخرش هم ارضا شد و ابشو ریخت تو کونم وقتی از حموم درومدیم ساعت ۳ بود رفتیم خوابیدیم... امیدوارم خوشتون بیاد از داستانم


نوشته: صبا




ضربدری باور نکردنی


سلام به همه دوستان داستانی که میخوام بگم عین واقعیته من امیرم 33سالمه و خانومم مینا29سالشه و یه دختر هفت ساله هم داریم.من تو شهوانی و سایتای دیگه با سکس ضربدری آشنا شدم و به اینکار علاقه مند شدم و با مینا در میون گذاشتم و مخالفت کرد و منم دیگه پیگیر نشدم اما در خفا همیشه داستان میخوندم و فیلم می دیدم و ....تا اینکه دوسال پیش تو اینستا توی یه پیج دوستیابی ضربدری پیام گذاشتم و یه خانوم از مشهد. به اسم سمانه اومد خصوصی چت کردیم و گفت که فقط میخواسته اطلاعاتی داشته باشه و من بهش پیشنهاد دادم دوست شیم باهم که گفت شوهر داره و منم بیخیال شدم و گفتم اهل دوستی با زن شوهر دار نیستم و خداحافظی کردیم .چند روزی گذشت و سمانه بازم پیام داد و گفت چون عین مرد گفتی اهل دوستی با زن شوهر دار نیستی و واقعا هم دیگه مزاحم نشدی میخوام شوهرم و راه بیارم برای سکس ضربدری و ازم خواست کمکش کنم و باور کنید که دوروز هم نکشید که بهم پیام داد که شوهرش که اسمش وحید باشه رضایت داده بعد من هم به سمانه گفتم که خانومم من هم راضی نیست و گفتش اون با من و ایدی خانومم و گرفت و رقت پی وی تلگرام خانومم و شروع کرد دوستی با خانومم و یک ماه نشده شدن دوستای صمیمیو و سمانه هم به شوهرش گفت تو کرج یه دوستی دارم به اسم مینا که اونا هم پایه ان و به زودی میبینیمشون این وسطا منو سمانه هم حسابی عکس و فیلم از خودمون میدادیم به هم و حال میکردیم کلی فیلم سکسی از خودش و و حتی با وحید میداد و میدیم که چطور وحیداز کس و کون میکردش.یه روز سر کار بودم که مینا پیام داد و گفت نظرت چیه بریم شمال و منم گفتم بریم و مینا گفت که یه دوست مشهدی پیدا کردم میخوام بگم بیان شمال همدیگرو ببینیم و منم گفتم باشه و مرداد ماه بود که راه افتادیم به سمت ساری و تو راه دیدم تا هواس دخترم پرت میشه مینا کیرم و میگیره و بازی میکنه و خیلی حشریه تا اینکه دخترم تو صندلی عقب خوابش برد و مینا کیرم و در اورد و شروع کرد ساک زدن در حالی که تا اون روز خیلی کم برام ساک میزد . بعدا فهمیدم که سمانه خانوم از ساک زدنش و کس دادنش به مینا فیلم میداده و حشریش میکرده .خلاصه انقدری برام ساک زد که تا هوا تاریک شد زدم بغل و همون بغل ماشین از پشت کیرم کردم تو کس مینا و تو جاده کردمش و حسابی نالش دراومده بود و وسطای تلمبه زدنم بهم گفت که خونه ای اجاره کنین که اتاق خواب داشته باشه و میخوام حسابی منو بکنی و منم فرصت و غنیمت شمردم و گفتم اگه اتاقم نداشته باشه من میکنمت و سمانه و وحیدم اگه دوست داشتن سکس کنن و دوست نداشتن هم بشینن کس دادن زن ناز منو ببینن .اینو که گفتم داد مینا دراومد و کسش پر آب شد وو ارضا شد و منم آبم و ریختم رو زمین و سوار شدیم و راه افتادیم و تو راه همش با سمانه پیام بازی میکرد و به سمانه میگفت جات خالی حسابی امیر منو کرد و سمانه هم هی به شوخی میگفت که امیر و بپا امشب که داغ نکنه جفتمون و بکنه و مینا هم میگفت اره از همین میترسم و جالب اینکه تمام پیاما رو هم مینا نشونم میدادو بالاخره رسیدیم ساری و قرار گزاشتیم و همدیگرو دیدیم وحید هم عین خود من نسبتا قد کوتاه بود و سبزه بود و سمانه هم اون سینه های نازش خیلی تو چشم بود سینه های بزرگ و گوشتی .در کل خیلی خانواده ساده و روراستی بودن عین خود ما و یه دخترم داشتن که همسن دختر ما بود و دخترا هم با هم سریع دوست شدن و خیالمون از بابت بچه راحت شد.رفتیم سمت فرح آباد و خونه گرفتیم و با اینکه دیر وقت بود با اصرار بچه ها رفتیم لب دریا و منو سمانه همش همدیگر و نگاه میکردیم زیر چشمی و تا هواس مینا و وحید پرت میشد دست همو میگرفتیم و یه کرمی میریختی بالاخره برگشتیم خونه و بچه ها تا رسیدن خوابیدن و وحید گفت ما که بیداریم سرو صدامون بیدارشون میکنه ببرینشون تو اتاق و بچه ها رو بردیم تو اتاق تا بچه ها رفتن تو اتاق دیدم سمانه لباسش و کند و یه تیشرت فقط تنش بود و یه آخیش خفه شدم گفت و به مینا هم گفت بکن لباست و خفه نشدی تو دختر.برام باور کردنش مشکل بود ولی مینا رفت تو اتاق و با یه ساپورت و تیشرت که خط سینش معلوم بود اومد بیرون کیرم داشت میترکید که دیدم یه اس اومد باز کردم دیدم سمانه روبروم نشسته و بهم پیام داده و نوشته بود که امشب کیرت و اماده کن که اگه مینا هم نخواست باید وقتی خوابیدن منو بکنی.و یهو وحیدگفت اهل مشروب هستین که مینا مخالفت کرد ولی وحید اهمیت نداد و رفت و از تو ماشین یه شیشه پلم اورد که من اشنایی ندارم با اسمش و لیوان یکبار مصرف گذاشت و نشست با سمانه و سمانه دست منو مینا رو گرفت و نشوند و سعید چهارتا پیک ریخت و جالب که فکر چیپس و ماست و خیار و اینارم کرده بودن و همراهشون بود.مینا گفت من نمیخورم و پس داد و من به سمانه اشاره کردم که اگه نمیخوره سخت نگیرن بهش و بزارن راحت باشهما سه چهار پیک خوردیم و این وسطا هم که منو وحید حسابی چشم چرونی کردیم و کس قلمبه سمانه رو انقدری نگاه کردم که مینا به شوخی گفت میخوای جات و عوضش کن اذیت نشی که سمانه گفت من بسمه و کنار کشید و وحید گفت ما هم پیک اخر و بخوریم و جمع کنیم که مینا گفت اینا چیه میخورین و وحید هم شوخیش گل کرد و شروع کرد یه پیک و به شوخی دادن به مینا مینا میخواست در بره که سعید خوابید روش و هی میگفت دهنت و باز کن و از پشت هی میمالید خودش و به مینا و قشنگ معلوم بود که کیرش راست شده و ما هم می خندیدیم و هر جوری بود مینا فرار کرد و گفت بسه بگیرین بخوابیم دیگه و سمانه گفت اتاق کوچیکه برای اینکه سه نفره بخوابیم بچه ها بزار همونجا بخوابن و ما هم چهارتا اینجا میخوابیم و با فاصله دوتا جا انداختیم و رفتیم تو رخت خواب.که وحید خان شروع کرد به جووون جووون گفتن و خوردن سمانه که مینا گفت چقدر زود میزاشتی ما مبخوابیدیم بعد که وحید هم گفت لذتش به اینه که یه سوپر زنده ببینی مینا جوووووون مینا جون و یجوری گفت که هرکسی میفهمید چشش دنبال کس و کون میناست.منو مینا هم به بغل خوابیدیم و از پشت کیرم و گذاشتم وسط کون مینا و اونارو نگاه کردیم و وحید بی معطلی سینه های سمانه رو دراورد و شروع کرد خوردن عجب سینه های بزرگی داشت نوک سینه هاش هم سیاه سیاه بود و من آب از لب و لوچم راه افتاده بود که مینا دستم و گرفت و گذاشت روی سینش و بهم فهموند که منم میتونم شروع کنم و با ولع داشتم سینه های سایز 80 مینام و میخوردم اما مینا هنوز خجالت میکشید و پتو رو همش میکشید روش .بعد چند دقیقه دیدم وحید نشسته و کیرش تو دهن سمانه است و سمانه داره تخما و تمام کیروحید و میخوره.کیر وحید چهارده سانتی میشد اما کلفت و مشتی بود و کیر منم شونزده سانت و یه زره تازکتر و خوشتراشه کلا کیرم.و منم سریع دراوردم و دادم دست مینا مینا هم شروع کرد به ساک زدن.اونا یه قدم از ما جلو بودن و یکجورهایی ما تقلید میکردیم وحید سمانه رو سگی نشوند و از پشت کیرش و کرد تو کس سمانه و شروع کرد کردن و کون سمانه عین ژله تکون میخورد و مینا هم داشت نگاه میکرد و همزمان با دستش برام جق میزد .منم مینارو برگردوندم و با دستم یزره تف زدم دم کسش و کیرم و از پشت کردم تو کسش مینا و سمانه روبه روی هم بود صورتشون و ما هم تلمبه میزدیم دو سع دقیقه نشده بود که یهو وحید کیرش و دراورد و سریع دستمال کاغذی گرفت دستش و آبش و ریخت تو دستمال کاغذی و از پشت سمانه رو بغل کرد و یه بوس کرد و گفت من میرم حموم شما خوش باشین.وحید لخت از جلومون رد شد و رفت حموم حموم هم همون دم در ورودی بود و کاملا دیده میشد در حموم از اونجایی که ما سکس میکردیم من مقداری کمرم سفته و یجورهایی میتونم اومدن یا نیومدن آبم و کنترل کنم.به هر حال ما باز شروع کردیم و مینا رو به کمر خوابوندم و پاش و بالا گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن که سمانه اومد جلو و شروع کرد با سینه های مینا ور رفتن و بعدم با زبون نوک سینه های مینارو میک میزد و زبون میکشید مینا کاملا تو فضا بود و بلند جیغ میزد و آه میکشید سمانه کارش و بلد بود و رفت سراغ گوشهای مینا و گوشهاش و خورد که مینا یه نههههههه گفت و ارضا شد و محکم چنگ زد بهم یهو سمانه بی رودربایستی و رک به مینا گفت میتونم کیر امیر و بخورم مینا هم خودش و عقب کشید و سر سمانه رو هل داد سمت کیرم و اگه نخوام بزرگ نمایی کنم واقعا خوب ساک میزد سمانه و کیرم و تا ته میکرد تو حلقش و تف میکرد روش و دوباره میخورد و تخمام و لیس میزد و منم با دستم سینه هاش و میمالیدم و واقعا بذام جالب بود نرم بودن بدن سمانه .واقعا نرم بود. سمانه داشت کیرم و میخورد که وحید سرش و از حموم دراورد و داد زد مینا اماده باش که بیام نوبت توعه و چند دقیقه دیگه سریع دراومد و خیس خیس اومد و کیرش و گرفت جلو صورت مینا و مینا هم به من نگاه کرد و منم اشاره کردم بخور و شروع کرد قشنگ مشخص بود که مینا تو ساک زدن اوستا نیست و از نوع خوردنش میشد فهمید چند لحظه گذشت و مینا گفت بسه و اومد و جلوم زانو زد و مدل سگی شد و بهم گفت بکن .خیلی این مدلی دادن رو دوست داره منم شروع کردم و وحید و سمانه هم شروع کردن باز تا آب من اومد و چند دقیقه بعد هم وحید آبش اومد و به اصرار سمانه چهار نفره رفتیم حموم و اومدیم و خوابیدیم .من بعد چند ماه چت و دوستی نتی با سمانه بالاخره به مراد دلم رسیدم و سکس توپی داشتیم دور هم و از کنار سمانه بودن واقعا لذت بردم و فردا شبش سکس ضربدری کردیم و اخرش هم منو وحید دوتایی سمانه رو کردیم الان روزی نیست با سمانه پیام رد و بدل نکنیم و از سکس نگیم .اگه دوست داشتین زیر همین داستان بگین تا اونم بنویسم که رفتیم دریا آب بازی و شبش هم سکس.الان بعد سه بار ضرب با اونا خانومم دیگه راضی نیست و میگه اشتباه کردیم اما من هنوز پایه ام و دوست دارم.
داستانم کاملا واقعی بود مرسی که وقت گذاشتین خدانگهدار


نوشته: محمد کرجی63

IRSEX
12-12-2019, 06:35 PM
ضربدری من و پرستو با پریسا و دانیال

من آرشم 32 ساله 177 قدمه 80 کیلو وزنم
پرستو خانمم 165 قد و 57 کیلو وزن با سینه های 75 هیکله خوش فرمی داره کلا تمام خانوادشون کون گرد بزرگی دارن جوری که به چشم میاد
خلاصه کنم داستان از اینجا شروع شد ما 6 ساله ازدواج کردیم و دانیال دوسته قدیمیه منه تقریبا 16 17 سالی میشه که با هم دوستیم دانیال 1 سال بعد از من ازدواج کرد پریسا دوست دخترش بود چند سال با هم دوست بودن تا آخر با هم ازدواج کردن
پرستو خیلی خوش سکس بود توی سکس همه کاری میکرد انقدر خوب بود که من هردفعه بیشتر میخواستم ازش تا یه شب داشتم توی اینترنت میچرخیدم فیلم سوپر میدیدم که یه فیلم سکس ضربدری دیدم خیلی خوشم اومد حسابی تحریکم کرد چند وقتی بود که همش تو اینترنت دنباله اینجور فیلما بودم تا یه شب قبل سکسمون به پرستو گفتم بیا فیلم ببینیم اونم با اینکه راضی نبود قبول کرد منم یه فیلم ضربدری گذاشتم دیدیم یواش یواش دربارش باهاش حرف زدم که نظرشو بدونم که میگفت اینا فیلمه از اون روز به بعد موقع سکس همش درباره سکس ضربدری حرف میزدم از پرستو میخواستم که همراهیم کنه
ما با دانیال و پریسا رفت و امد داشتیم اخه بخاطر دوستیه منو دانیال بعد ازدواج اونا پریسا هم با پرستو دوست شد یه شب با همدیگه رفتیم بیرون شام بیرون خوردیم که اون شب من حواسم همش به پریسا بود بعضی وقتا دانیالم نگاهی مینداختم که اونم حواسش به کون گرده پرستو بود
خلاصه شب اومدیم خونه با پرستو سکس کردمو وسطه سکسمون نظرشو درباره پریسا و دانیال پرسیدم که دیدم گفت هرجور خودت میدونی هرکسی تو بگی من قبول میکنم منم که دیدم پرستو بدش نمیاد گفتم واسه شام پنج شنبه دعوتشون کن
خدا وکیلی دانیالم هم خوش تیپ بود هم خوش قیافه پریسا هم در حد پرستو بود فقط 2 3 سانت قدش بلندتر
پرستو فردا زنگ زد به پریسا واسه شام دعوتشون کرد منم با دانیال هماهنگ کردم
پنج شنبه ساعت 7 نیم بود که زنگ زدن پرستو توی اتاق بود گفت که درو باز کن منم رفتم باز کردم پریسا یه آرایشه هفت قلم کرده بود انگار عروس بود خلاصه تعارف کردم اومدن داخل بعد دست دادن روبوسی منو دانیال رفتیم جلو تلویزیون نشستیم پریسا رفت توی اتاق پیشه پرستو ما داشتیم حرف میزدیم فیلم نگاه میکردیم که دیدم در باز شد پریسا با یه تاپ سفید کوتاه با یه شلوارکه لی کوتاه که تا بلای رونهاش بود از در اومد بیرون من که حسابی کپ کرده بودم واییییییی چه بدنی چه هیکلی حسابی حشری شده بودم ولی خیلی عادی برخورد کردم حواسم کاملا به فیلم بود که یعدفه صدای پرستو پشت سرم اومد که به دانیال خوش امد میگفت وقتی برگشتم دیدم اونم یه تاپ سفید با یه دامن کوتاه استریج پاش بود یه آرایشه رویایی کرده بود
اومد با دانیال دست داد روبوسی کرد وای کامل خط بند شرت پرستو زیر دامن معلوم بود از این شورتهای بندی پوشیده بود احساس میکردم پرستو و پریسا با هم هماهنگ بودن ولی چیزی نگفتن
خلاصه شام کشیدن رفتیم سر میز شام خوردیم نیم ساعت بعد شام یه شیشه نیمیروف داشتم اوردم با دانیال شروع کردیم به خوردن حواسم به دانیال بود که همش به کون پرستو خیره شده بود البته منم پریسارو دید میزدم بعد خانومها اومدن گفتن ما هم مشروب میخوایم 4 تایی شروع کردیم به مشروب خوردن حسابی گرم شده بودیم با هم شوخی میکردیم پرستو که انقدر داغ شده بود که نمیتونست خودشو کنترول کنه اصلا حواسش نبود که دامنش رفته بالا جوری رفته بود بالا که انگار هیچی پاش نبود منم که داغ داغ بودم اصلا اهمیت نمیدادم
یعدفه پریسا گفت بیاید بطری بازی کنیم همه قبول کردن یه بطری اوردن گذاشتن وسط چرخندش رو به پرستو وایساد ازش پرسید شجاعت یا حقیقت گفت حقیقت بهش گفت دوست داری امشب سکس کنی پرستو گفت اره خیلی
دوباره چرخند روبه دانیال وایساد گفت شجاعت بهش گفت باید پیرهنشو در بیاره بشینه اونم دراورد بعد روبه خود پریسا وایساد پرستو گفت شجاعت یا حقیقت گفت شجاعت بهش گفت توهم باید تاپتو در بیاری شانس روبه من نمیموند دوباره نوبت پرستو شد اینبار گفت شجاعت پریسا بهش گفت پاشو از دانیال لب بگیر پرستو که داغ بود بدونه مکث پاشد شروع کرد به لب گرفتن من با دیدن این صحنه حشری شده بودم اینبار نوبت من بود گفتم شجاعت منو کامل لخت کردن فقط شرت پام بود که کیرم راست شده بود پرستو لم داده بود رو دانیال پاهاشم کامل بیرون بود دانیالم دستشو گذاشته بود روی شکمه پرستو اروم تکون میداد بطری رو به پریسا موند گفت شجاعت پرستو بهش گفت واسه آرش ساک بزن اولش یه ذره خجالت کشیدم ولی دیدم که پریسا اومد سمتم دستاشو انداخت دور گردنم شروع کرد به لب گرفتن بعد با یه دست کیر راست شده منو میمالید یعدفه شورتمو کشید پایین کیرمو کرد تو دهنش دانیال و پرستو هم داشتن نگاه میکردن من از روی خجالت چشمامو بستم 2 3 دقیقه ای طول کشید وقتی چشمامو باز کردم دیدم پرستو رو پاهای دانیال نشسته داره ازش لب میگیره دانیالم سینه های پرستو میمالید با لمبه های کونش ور میرفت که لخت لخت بودن دیگه حسابی حشری بودم شلوارکه پریسا دراوردم درازش کردم شروع کردم به خوردن کسش آه ناله پریسا دراومده بود پرستو کامل لخت شده دانیالو هم لخت کرد گفته بودم پرستو توی سکس خیلی حرفه ایه دانیال دراز کشید پرستو لای پاهاش بودوواسش ساک میزد واقعا حرفه ای ساک میزد همینجوری که روی دوتا زانوش خم شده بود داشت ساک میزد کونشو قمبول کرده بود منم رفتم از پشت کردم تو کسش . پرستو تو آسمونا بود پریسا هم بلند شد رفت بالا سر دانیال کسشو کرد تو دهنه دانیال بعد چند دقیقه جای پرستو با پریسا عوض شد پرستو کسشو کرد تو دهنه دانیال بعد بلند شدیم دوتاشونو کنار هم 4 دست پا کردیم من کیرمو یواش یواش تا ته کردم تو کون پریسا دانیالم تا دسته کرد تو کونه پرستو صدای آه و ناله همه خونرو گرفته بود من از این که میدیدم دانیال داره زنمو میکنه بیشتر حشری میشدم دانیال هرچند ثانیه یبار با دست محکم میزد در کونه پرستو میگفت شما جندهای ما هستین هر چند ثانیه یبار به پرستو فحش میداد به پریسا فحش میداد بهشون میگفت شما جنده هستین ما هم کسکش میگفت باید پنج نفری کردتون به پرستو میگفت مامانتم جندس باید مامانتم بکنم باید واسم بیاریش فهمیدی اگه پرستو مخالفت میکرد میزدش که مجبور میشد بگه باشه میارمش بکنیش میگفت خواهرتم باید بیاری پرستو میگفت باشه من تا اون موقع اینجوری با پرستو رفتار نکرده بودم با دیدن این صحنه ها داشتم پرواز میکردم از شهوت من شروع کردم همین کارارو با پریسا کردن موهاشو از پشت گرفته بودم میکشیدم سمت خودم کیرمو تا دسته کرده بودم بو کونش تلمبه میزدم بعد از کون پریسا دراوردم دراز کشیدم به پرستو گفتم بیا روم بشین رو کیرم اونم اومد کیرمو کرد تو کسش دانیالم کیرشو از پشت کرد تو کونش داشتیم وحشیانه تلمبه میزدیم که پرستو داشت جیغ میزد دیگه بعد چند دقیقه نوبت پریسا بود همین کارو کردیم بعد 5 .6 دقیقه ارضاع شدیم من سری بلند شدم کردمش تو دهن پریسا دانیالم کردش تو دهن پرستو مجبورشون کردیم آبمونو تا ته بخورن بعد 4 تایی ولو شدیم رو زمین من و دانیال که هیچ وقت همچین سکسی نداشته بودیم ما واسه زنامون نگران بودیم که فهمیدیم اونا هم حسابی تخلیه شده بودن حال کرده بودن
بعد اون شب این رابطه بینمون زیاد شده بود خوشمون اومده بود
بعضی وقتا پرستو میرفت خونه پریسا اینا پریسا میومد پیشه من دو روز سه روز جاشونو عوض میکردن ما هم با زنای همدیگه با مردای دیگه سکس 3 نفری میکردیم


نوشته: A.p

IRSEX
12-12-2019, 06:35 PM
سکس ضربدری منو همسرم و ناصر و همسرش

منو همسرم ۲۱ سال پیش ازدواج کردیم من الان ۴۵ سالمه و همسرم ۴۲ سالشه ولی با این سنش یه شاه کُس به تمام معناست
سه سال بعد از ازدواجمون یه دفعه جایی به مهمونی مختلط دعوت شدیم و توی اون مهمونی همسرم اتفاقی یکی از همکلاسبهای دوران دبیرستانش رو دید که اونم با شوهرش اومده بودن اونجا که بعد از سلام و احوالپرسی و آشنایی با هم فهمیدیم که میزبان دوست مشترکمونه خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و تموم شد و شماره رد و بدل کردیم من ازشوهر دوست خانومم خیلی خوشم اومد ادم باحال و شوخ طبعی بود بعد از اون شب دیگه ندیدیم همو تا اینکه اونا دعوتمون کردن ما هم رفتیم خونشون خیلی ازمون پذیرایی کردن و تحویلمون گرفتن بعد متوجه شدیم اونا ۱۰ ساله ازدواج کرذن ولی بچه دار نمیشن مریم زن ناصر میگفت ایراد از ناصره و دکترا گفتن اسپرمش جهش نداره
خلاصه خیلی صمیمی شدیم و رفت و امدمون خیلی زیاد شد طوریکه هر هفته آخر هفته یا اونا خونه ی ما بودن یا ما خونه ی اونا ولی زنامون جلوی ما حجابشونو مثلا رعایت میکردن یه دفعه زن ناصر گفت بابا خسته شدیم از بس لباس پوشیدیم و روسری سر کردیم من به ناصر گفتم میخوام جلوی شایان روسری سر نکنم و راحت باشم ناصر هم قبول کرده ناصر هم به همسرم گفت شما هم راحت باش انقدر معذب نباش فکر نکنم شایان از اون ادمای سخت گیر باشه منم گفتم نه بابا من مشکلی ندارم خودش سخت میگیره خلاصه بعد از اون شب دیگه زنامون خیلی راحت و با لباس باز و لختی میگشتن
من کم کم متوجه شدم ناصر چشمش زن منو گرفته مثلا هر موقع پاسور بازی میکردیم منو مریم باهم یه تیم بودیم ناصر و زن منم یه تیم ، هر موقع میرفتیم اونجا مریم از لباسهای خودش میداد به زنم بپوشه که راحت باشه همش هم دامن کوتاه تا سر زانو بود که ساقهای سفید و گوشتی زنم میفتاد بیرون و وقتی پاسور بازی میکردیم یکی از پاهاشو به سمت ناصر دراز میکرد که مثلا راحت باشه موقع نشستن مریم هم همینطوری بود و کلا ساقهای خیلی عالی تری داشت و گوشتی بودن وسط بازی به بهونه های مختلف مثلا وقتی زنم خراب بازی میکرد ناصر میزد رو ساق پاش که این چه وضعه بازیه منم حواسم بود که چه حالی میکنه میدیدم کیرش راست شده و هی با دستش جمع و جورش میکنه ، زن منم انگار بدش نمیومد که یه مرد دیگه غیر شوهرش دستمالیش کنه حداقل ظاهرش که اینو نشون میداد
یکی از شبایی که رفتیم خونشون ناصر به من گفت میخوام یه خواهش ازت بکنم ، من حسرت بابا شدن الان ۱۰ ساله تو دلم مونده گفتم خب منظورت چیه گفت من ازت میخوام با زنم سکس کنی و حاملش کنی ولی اصلا نباید بویی ببره باید باور داشته باشه که از من حامله شده چون ما الان تحت درمان هستیم و امکانش هم هست که حامله بشه و شک نمیکنه ولی من میدونم نمیتونم حاملش کنم چون الان یه ساله داریم با دارو اقدام میکنیم و نمیشه ولی ناامید نشدیم ،گفتم اخه چطور ممکنه گفت اونش با من هفته ی دیگه بیایید خونه ما شام و مهمونی من اصرار میکنم شب بمونید خونمون تو هم مخالفت نکن بعد اخر شب من ابمیوه ردیف میکنم و توش از این قرصهای بیهوشی میریزم تا دوتا زنا بخورن و به محض اینکه بخوابن قرص عمل میکنه و توی خواب تا دو سه ساعت بیهوش میشن ، من اولش ترسیدم گفتم بابا یه بلایی سرشون میاد بعدشم زن منو چرا بیهوش کنیم گفت خب یهویی اگه وسط کار بیدار بشه چه خاکی تو سرمون بریزیم خلاصه من قبول کردم هفته ی بعد رفتیم خونه ی ناصر اینا شام خوردیم و یه کم ورق بازی کردیم آخر شب ناصر گفت میخوام براتون یه آب انار توپول طبیعی بگیرم تا کیف کنین و رفت آب انار گرفت و نقشه رو پیاده کرد تک تک لیوانهای آب میوه رو داد دستمون اوناییکه قرص توشون بود داد به زنا و خوردیم خلاصه نیم ساعت بعد زنا کم کم احساس خواب کردن و گفتن بخوابیم و رختخواب انداختیم و خوابیدیم خونه ی ناصر اینا یه سالن داشت و یه اتاق خواب ولی توی سالنشون انقدر مبل و این چیزا بود که جا واسه رختخواب نبود توی اتاق خوابشون تخت خواب بود ولی پایین تخت جا بود که مثلا سه نفر بخوابن خلاصه اونا رفتن رو تخت و منو زنمم رو زمین روی تشک خوابیدیم چراغها رو خاموش کردیم نیم ساعت بعد زنانون کامل بیهوش بودن و اصلا انگار تو این دنیا نبودن زن من یه دامن پاش بود پاهاش لخت بود با یه تاپ زن ناصر هم یه شلوارک تا زانو با یه رکابی ناصر اومد بالای سرم گفت وقتشه زود باش شروع کن خلاصه دوتایی شورت و شلوار زنشو دراوردیم وووااااااییی خدا من عجب کُسی بود سفید و توپول و ورقلمبیده من شروع کردم به دستمالی تا کیرم راست بشه ولی از استرس کیرم راست نمیشد ناصر رفت پایین کنار زن من نشست گفت چیه چرا نمیکنی گفتم استرس گرفتم کیرم راست نمیشه گفت میخوای کمکت کنم کیرت راست بشه ؟ گفتم چجوری گفت منو نگاه کن یهویی دیدم دستشو برد دامن زنمو داد بالا و شروع کرد اون ساق پا و رون های توپول زنمو دستمالی کردن اولش جا خوردم گفتم چیکار میکنی این قرارمون نبود گفت اولا من دارم کمک میکنم حشری بشی استرست کم بشه و کیرت راست بشه دوما تو قراره زن منو بکنی و آبتم بریزی تو کسش اونوخت من یه دستمالی خشک و خالی نکنم ؟ من دیگه چیزی نگفتم و ناصر شروع کرد به مالیدن زنم و پستونهای خوشگلشو آورد بیرون و شروع کرد به خوردن من داشتم دیوونه مبشدم خیلی لذت بخش بود وقتی میدیدم زنم داره دست مالی میشه زنم مثل برف سفید و گوشتیه البته چاق نیست ولی تو پُره زن ناصرم همین جور بود تقریبا خلاصه من شروع کردم به خوردن کس مریم جووووووون چه کس خوشمزه ای داشت همینجوری که میخوردم حواسم به ناصر هم بود که بیشتر حشری بشم ناصر هم شورت زنمو درآورده بود و داشت کش توپول و صورتیشو میخورد ، جوووووووون چه حالی میداد چوچولکشو میگرفت با دندون میکشید داشتم دیووونه میشدم کم کم ناصر هم لخت شد ناصر خیلی سبزه بود و یه کم توپول بود ولی کیرش خیلی سیاه بود من یواش یواش شروع کردم به کردن مریم جوووووووون چه کس داغ و گوشتی ایی داشت ناصر هم کیرش راست شده بود بدجور یه کم از کیر من کلفت تر و بزرگتر بود همینجور که داشتم تلمبه میزدم دیدم ناصرزنمو برگردوند و یه بالش گذاشت زیر شکمش طوریکه اون سوراخ کون خوشگلش و اون کس قلمبش از پشت زد بیرون من دیگه داشتم روانی میشدم جوووووون زن خوشگل و سفید و گوشتیم زیر یه کیر کلفت و سیاه بود دیدم ناصر یه کم تف زد سر انگشتش مالید به کس زنم و بعدش آروم سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کس زنم و آروم فشار داد تا ته کیرشو تو کوس زنم جووووووووون اونقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که یهویی دیدم آبم داره میاد و با اخرین قدرتم آبمو ریختم تو کس مریم بیشتر از همیشه آبم اومد خالی خالی شدم ولی ناصر داشت تلمبه میزد و انگشتش رو سوراخ کون زنم بود و میمالوند گفتم ناصر من کارم تمومه تو هم زود باش گفت من چون قرص میخورم دیر ارضا میشم نیم ساعت طول میکشه اون مشغول کردن کس تنگ زنم بود منم شروع کردم کس مریمو تمیز کردم و شورت و شلوارکشو پاش کردم ولی ناصر هنوز داشت تلمبه میزد رفتم نزدیک وااااای چه حالی میداد وقتی میدیدم کیر ناصر تو کس زنمه وقتی میرفت توش و میومد بیرون صدای خوبی داشت حدود ۳۵ دقیقه ناصر زنمو کرد بعد یهویی گفت شایان آبم داره میاد بریزم توش گفتم نه نه یه وخت زنم حامله میشه گفت بابا من اگه میتونستم حامله کنم زن خودمو حامله میکردم خلاصه با نگرانی گفتم بریزبعد از یکی دو دقیقه دیدم ناصر شروع کرد به جون جون گفتن و هی میگفت جون جون آبم داره میاد آبم داره میاد قربون کس تنگ زنت بشم جوووووووووووووووووون یهویی از حرکت ایستاد و گفت جووووووووووووون آبم اومد آبم اومد ریختمش تو کس زنت چه حالی داد بعدشم همونجوری خوابید رو کون زنم و بعدشم بلند شد و هر چی من انگشت کردم تو کس زنم که آبای ناصرو بیارم از کسش بیرون دیدم کلا یکی دو قطره بیشتر نیومده که ناصر گفت مشگل من همینه که آبم پاشش نداره و خیلی کمه بعدش لباسای زنمو درست کردیم و خوابیدیم اون شب نه مریم فهمید به من کس داده نه زنم فهمید کس خوشگلشو ناصر کرده ، ولی مریم حامله شد و خدا بهشون یه پسر داد و این موضوع مثل یه راز بین منو ناصر سالهاست وجود داره و دیگه هیچموقع اینکار تکرار نشد ،
امیدوارم که خوشتون اومده باشه و باورکنید که این یه داستان ساختگی نبود و واقعی واقعی بود


نوشته: شایان

IRSEX
12-12-2019, 06:35 PM
ضربدری با داماد

سلام من محسنهستم ۲۸ سامه و متاهل و ساکن تهران
۴سال میشه ازدواج کردم و زنم مرجان ۲۷سالشه و خدایی زن خوش گل خوش اندام قد متوسط سینه ۸۵ و کون خیلی گردو بزرگ که عاشقشم من بیشترین جایی که حساسم کون بزرگه که نمیتونم جلو خودمو بگیرم و خدا دوسم داشت و یه زن کون گنده بهمداد ولی خوب زیادم خوب نبست چون هرجایی که میریم دعوت میشیم میفهمم که همه هواسشون به کونه مرجان هست.
خلاصه ماجرا از اینجا شروع شد که بهترین تجربه زندگیم رقم خورد
یه روز پنجشنبه ظهر خواهرم نگار بهم زنگ زد که پاشید شب با مرجان بیایید خونه ما
دوره هم باشیم منم قبول کردم به مرجانزنگ زدم که حاضر باشه شب برم دمبالش ما رابطمون با خواهرم و رضا شوهرش خیلی خ به اکثر اوقات خونه هم دیگه جم میشیم یه چند پیک مشروب میزنیمو حال میکنیم
خلاصه شب شد رفتم خونه ی دوش بگیرم که بریم از حموم اومدم دیدم اووف مرجان خانوم یه شرتک سفید تنگ با ی تاپ مشکی پوشیده که کونش داشت دیونم میکرد رفتم جلو یدونه زدمرو کونش گفتم جووون نکنه اینطوری میخوایی بیایی که گفت اره چشه مگه غریبه نیست که گفتم رضا چی پس گفت بابا اقا رضا که مثل داداشمه
هیچی منم قبول کردمو رفتیم رسیدیم دم خونه نگار اینا زنگ زدم رفتیم بالا نگار درو باز کرد یهو خشکم زد اوووف چی میدیدم نگار ی دامن کوتاه پوشیده بود رونای سفید بزرگشو بیرونانداخته بود با یه نیم تنه که بالای نافش بود
یهو گفتم اووف نگار خانوم چه کرده خوش به حال اقا رضا یهو نگار یه تیکه بهمانداخت گفت چیه خوشت اومده گفتم مگه میشه ادم هوری ببینه بدش بیاد

بعد رضا اومد بعد احوال پرسی گفت بابا کجایین پس زود باشین بیاین که کلی از ما عقبین دیدم بلله بساتو چیدنو حسابی خوردن پس نگو نگار خانوممست بود و گرنه بعید بود ازش این حرفا خلاصه مرجان رفت لباسشو عوض کرد اومد دیدم تا از در اتاق اومد بیرونرضا چشماش ۴ تا شد چشمش به کون زنم افتاد من به رویه خودم نیاوردمدیگه عادی شده بود منم بودم همچین کون گردی میدیدم نگاه میکردم

بعد نگار گفت تو خودت یه هوری به این خوبی داری باز به خوارت چشمداری
گفتم بابا دیونه شوخی کردم.گفت میدونم داداشی اصلا مال تو تو نبینی کی میخواد ببینه
من سرخ شدمجلو رضا مرجان هیچی نگفتم
معلوم بود حسابی مست شده
بعد شروع کردیم به چند تا پیک خوردن که مرجان رفت زغال بزاره واسه قلیون
بلند که شد بره سمت اشپزخانه رها که میرفت کونش حسابی تکون میخورد نگاه کردم دیدم رضا حسابی تو کفه دیوث بعد نگار گفت من میرمپیش داداشمسیگار بکشم تو با مرجان قلیون بکش اومد سمتم رو صندلی جا نبود ی سیگار دادمبهش روشن کرد یهو نشست روپام گفت جا نیست همینجا میشینم من با تعجب قبول کردم اولش خجالت میکشیدم بعد چند ثانیه راحت تر شدمخودمو شل تر کردم رونایی سفیدش رو کیرم بود انگار تو رویا بودم باورم نمیشد از بچگی تو کف اون رون کون بودم
راستی اینم بگم که خواهرم ۳۴ سالشه و مربی شنا هستش و هیکل ورزشکاری خیلی خوبی داره
خلاصه سرتون درد نیارم خاک سیگارش ریخت رو زمین که یهو خم شد تمیزش کنه همونطوری که روپام بود خم شد کسش جلو چشمم بود واااای خدا چی میبینم ی شرت قرمز ی کوس بزرگو گوشتی دوست داشتم همونجا بخوورمش زود نگامو برگردوندم تابلو نشه دیدمنه رضا مرجانگرم قلیون کشیدن شدن

بعد مرجان گفت یکم چراغ هارو کم کنید اهنگ بزاریم برقصیم
نگار که کاملا تلو تلو میزد گفت من میخوام با داداشیم برقصم دست منو زود گرفت یه نگاه به مرجانانداختم معلوم بود حرصش گرفته گفت اااا پس منم با اقا رضا میرقصنم
بعد نگار هی خودشو میمالید بهم معلوم نبود امشب چش شده یه نگاه انداختم دیدم اقا رضا هم داره حسابی حال میکنه دستش دور کمر زنم بود و یه دستش هم تقریبا رو کونش
نگار گفت سرم داره گیج میره حالم خوب نیست میشه منو بزاری رو تختم
خونه داره دوره سرممیچرخه گفتم باشه
بردمش تو اتاق رضا مرجانهم داشتن میرقصیدن
خوابوندمش رو تخت گفتم ابجی بهتری میخوای ببرمت دکتر گفت نه فقط یکم ماساژم بده بهتر میشم یکمماساز دادمگفت لباسم اذیت میکنه نیم تنشو دراورد خوابید منم شروع کردم به مالوندنش یل همونماساژ دمر خوابیده بود دامن تنش بود رفتبود بالا کیرم داشت شلوارمو جر میداد رونایی سفید کوس تپل واااای
یکم از کمر رفتمپایین تر سمت رونش دیدمکمکم داره صدای نفساش در میاد یه یربع میشد داشتممیماایدمش
یهو گفتم برمپیشه مرجاناینا اگه ببینن لباس تنش نیست زشتمیشه
دیدم صدای اهنگم دیگه نمیاد ارومدرو باز کردم دیدم رضاو مرجان نشستن دسته رضا تو شرت مرجان بود اخ اخ چی میدیدم باورمنمیشد نمیدونستم باید چکار کنم از ی طرف تحریک شدم از ی طرف شاکی از یطرف نگار لخت رو تخت رفتم جلو تر شروع کردن به مالوندن کس خواهرم دیدم گفت اخ جون چه دستایی همینو میخواستم یکم مالیدمشو شورتشو دراوردم شروع کردم به خوردن کوس سوراخ کون سفیدش حسابی داشت حال میکرد کوسش مثل هلو گوشتی بود
باورمنمیشد دارمکوس خواهرمو میخورم یهو نگار گفت بسه الان رضا میاد شر میشه گفتم خواهر من اوناهم مشغولن گفت چی گفتم اقا رضا زن مارو خفت کرده
گفت میشه ما هم بریم
گفتم باشه درو باز کردم بلللله دیدم اقا رضا سرپا وایساده مرجانم جلو پاش زانو زده کیر کلفت رضارو داره ساک میزنه یهو مارو دیدن همه چند ثانیه بیمکث وایساده بودیم هر چهارتایی لخت لخت من یه چشمک به رضا زدم به علامت رضایت بعد رضا کیرشو تا ته کرد تو حلق زنم مرجانیه اوق زد نگارو به حالت سگی خوابوندم رو مبل کوس کونش جلوم باز بود کیرمو اروم گزاشتم تو کوسش یه اااه بلند کشید گفت جوون چه کیری داری داداشی صحنه عجیبی بود خیلی حال میداد داشتماز شدت حشر دیونه میشدم زنم ی کیر تو دهنش بود داشت ساکمیزد کیرم تو کوس خواهرم بود وااای نصیب شما همبشه حتما
خلاصه داشتم تو کوس نرم داغ خواهرم تلمبه میزدم یهو دیدم مرجانی جیغ خیلی بلند کشید یهو ترسیدم فکنم همسایه ها هم فهمیدن تو خونه چه خبره
نگو اقا رضا یهو بیهوا میخواستا بکنه تو کوس مرجانیهو میکنه تو کونس مرجان تا حالا به من کون نداده بود چند بار امتحان کردیم خودشمدوست داشت ولی چونخیلی تنگ بود اذیت میشد نمیرفت توش حساب کن کون به این بزرگی تا حالا کیر نرفته توش اگه میرفت چطوری میشد
خلاصه اقا رضا کون زنمارو افتتاح کردو جر داد بعد یکم اه ناله مرجانکمتر شد تبدیل به لذت شد مثل اینکه جا باز کرد
منم به تلافی اومدم جا کنم تو کون زن اقا رضا که یهو فرو کردم تو کونش دیدم خیلی راحت تا ته کیرم رفت توش یه اه کوچیک کشید نگو پس پس حسابی کون داده خواهرم
گفتم اقا رضا میزاشتی ما افتتاح میکردیم.بعد منخوابیدمزیر خواهرم اومد خوابید رومکیرمو گرفت کرد تو کوسش که دیدمرضا اومد از پشت کرد تو کونش دوتایی داشتیم دبل میکردیم مرجانم جلو صورت نگار قمبل کرده بود اونم داشت کونشو میلیسید بعد چند دقیقه احساس کردم کیره رضا داره میماله به کیر من نگو رضا داره تلاش میکنه اونم بکنه تو کوسش که ۲تایی از کوس بکنیم که گفتم اقا رضا زنمارو جر دادی حالا نکبت خواهرمه نکن گفت نگران نباش نگار به این پوزیشن عادت داره من اونجا متوجه نشدم ولی بعد فک کردم گفتمپس نگار خوانومقبلا تجربه گروپ داشته ما نمیدونستیم
خلاصه بعد چند دقیقه تلمبه ۲تایی یهو نگار لرزیدو کل ابش خاای شد ارضا شد
من رضا که داشت ابمونمیومد رفتیم جلو مرجانمرجاننشست رو زمین ۲تایی پاچیدیم تو دهنش مرجانعاشق ساک زدن اب خوردن همیشه اب منومیحوره و همیشه همه جا هوس کنه واسم ساکمیزنه حتی شده وقتی پشت فرمونم
اقا من دیگه نا نداشتم نگارماز شدت خستگی خوابش برده بود مرجانگفت من میرم دوش بگیرمچونکله موهاش پره اب کیر شده بود
منمچشمامو بستمیه یربع یه چرت زدم چشمامو باز کردم شنیدماز تو حمومصدا میاد رفتمسمت حموم دیدم بلله اقا رضا ول کننیست زیر دوش داره تو کون زنم تلمبهمیزنه مرجان کونش قرمز شده بود جوری تلمبه میزد کونش حسابی میلرزید رفتم جلو منم کردم تو دهن زنم گفتم بزار خودمم حداقل از کون بکنم ۴ سال تو کفم جا کردم تو کونزنم رضا کرد تو کوسش صدای ااااه ناله مرجان کل خونرو ورداشته بود کل تنش قرمز شده بود داد میزد کیر میخواممحکمتر بکنید یهو منو رضا با همارضا شدیممن تو کونش رضا تو کوسش خالی کردیم یهو مرجانجبغ زد سوختم وااای
از کوس کونش داشت اب میچکید بی جون افتاد تو حموم رضا رفت ی دوش گرفتیم
بوسمکرد گفتمرسی عشقمبهترینشب عمرمبود خیلی خوش گذشت
بعدش صبح که ببدار شدیم هیچکس به روی همدیگه نیاوردیم که دیشب همچیناتفاقی افتاده
انگار همون ادمای قبل بودیم تا الانم بعد ۵ ماه اصلا حرفشو نزدیم
ولی تجربه خیلی خوبی بود البته بعد اون کون مرجانم باز شد دیگه راحتمیکنم
مرسی از وقتی که گزاشتین
ایشالا قسمت شما


نوشته: محسن

Nabstumma
07-10-2020, 03:02 AM
Purple Pharmacy Algodones Mexico Lornneesmemn buy viagra cialis online ([Only registered and activated users can see links]) spittarifs Ward Color lileapemia <a href=[Only registered and activated users can see links]>Buy Cialis</a> Buinny cialis y de

ehsaeficof
07-10-2020, 08:39 AM
Is enf.olvt.irsex.net.pjr.ff flicks man xxx price walmart ([Only registered and activated users can see links]) man xxx price walmart generic chloromycetin tablets ([Only registered and activated users can see links]) viagra soft pills buy online ([Only registered and activated users can see links]) discount renagel ([Only registered and activated users can see links]) canadian prelone ([Only registered and activated users can see links]) amoxicillin ([Only registered and activated users can see links]) buy aricept w not prescription ([Only registered and activated users can see links]) aricept information cheap alkeran online ([Only registered and activated users can see links]) alkeran coupons eunice best price ([Only registered and activated users can see links]) betnesol online canada ([Only registered and activated users can see links]) betnesol lidoderm ([Only registered and activated users can see links]) cialis 5mg ([Only registered and activated users can see links]) lanzol ([Only registered and activated users can see links]) bentyl without an rx ([Only registered and activated users can see links]) best price pred forte ([Only registered and activated users can see links]) suppuration restoration <a href="[Only registered and activated users can see links]">man xxx</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">chloromycetin</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">viagra soft pills from canada</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">renagel online no script</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">prelone</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">amoxicillin</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">aricept</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">alkeran</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">eunice generic</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">generic betnesol</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">lidoderm price at walmart</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">cialis</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">lowest price generic lanzol</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">bentyl buy in canada</a> <a href="[Only registered and activated users can see links]">pred forte commercial</a> wide [Only registered and activated users can see links] man xxx [Only registered and activated users can see links] chloromycetin [Only registered and activated users can see links] walmart viagra soft pills price [Only registered and activated users can see links] buying renagel [Only registered and activated users can see links] canadian prelone [Only registered and activated users can see links] amoxicillin buy [Only registered and activated users can see links] aricept no prescription [Only registered and activated users can see links] alkeran [Only registered and activated users can see links] eunice prices [Only registered and activated users can see links] generic betnesol [Only registered and activated users can see links] lidoderm en ligne [Only registered and activated users can see links] cialis [Only registered and activated users can see links] lanzol [Only registered and activated users can see links] bentyl bentyl buy in canada [Only registered and activated users can see links] prices for pred forte mutually burrows 97%.

beatrizzw16
07-10-2020, 08:51 PM
Dirty Porn Photos, daily updated galleries
[Only registered and activated users can see links]
middle eastern muscle porn free hard core tranny porn gay porn video clubs mom and teen daughter porn strangers porn videos

thanhxuan6368
07-11-2020, 07:45 PM
mặt khác, danh thiếp triệu chứng mực trầm cảm vày nghiện game khiến sức khỏa phắt trạng thái chất và thần kinh thứ người nghiền game bị suy giảm nghiêm trọng. nặng vật nài nhất là ý toan và hành quây tự sát vị chúng là nguyên nhân dọc đầu gây tử vong ở nhón người nè. lắm game thủ hẵng tốn vì kiệt sức do chơi game liên tục trong suốt nhiều giờ.

5.2. nhen nhóm triệu chứng chìm cảm

- thần sắc chìm cảm

Đây là triệu chứng song cận như cả thảy người nghiền game đều có. họ nhiều vẻ phương diện đơn kinh qua, ngờ ngạc, sầu bã, danh thiếp lề thói nhăn giãn ra. ái tình trạng thần sắc giảm bền vững trong trưởng ngày.

Những người ghiền game là trẻ vày vách niên, thần sắc là kích thích thú, tức thị hụi rất dễ tốt bẳn vô cớ trong vài ba phút tới vài ba chục phút, sau đấy lại trở phai ái tình trạng thần sắc giảm.

- khuất hứng và sở thích

Người nghiền game mệnh chung hồ hết danh thiếp hứng thú và thị hiếu nguyên có. họ chỉ còn hích nhởi game cơ mà thôi và xỏ xiên như không đang phấn chấn hệt đồng âm lạc, trạng thái thao, họp họa, phim, ảnh, chuốc mua, béng dã ngoại. Những người nghiện game xỏ như thường đương quan hoài giống đến bài xích vở, nhiều người hãy náu học đặt đi nhởi game.

tiêu tắt hơi phắt tiền nong vị nhởi game khiến người nghiện phải từng man di cách nổi lắm tiền. đại hồi không nhiều đủ tiền phanh thỏa mãn ham muốn nhởi game hạng tui, họ giàu thể làm cạc việc bất hợp pháp như đánh cắp, túm mực, nửa dâm, làm thịt người phanh có tiền nhởi game tiếp chuyện.

Cùng cùng sự vạc triển cụm từ game online (trò chơi trực tuyến) trên số internet, bệnh nghiện game video ngày càng phạt triển, nhằm lại nhiều hậu hĩnh trái nhẹ nài nỉ. ghiền game online đang dần trở nên lôi cuốn nàn song tầng lớp chửa kiêng vào cách áp điệu quyết thỏa đáng.

- Ý nghĩ muốn tốn và hành vây tự tử

- Giảm sút hay là lượng

hay là cây sút giảm, mỏi mệt và kiệt sức là triệu chứng hay gặp sau tã nhởi game, nhất là ở những người chơi game thu đêm. họ phục dịch như chơi còn lực lực để làm bất cứ một việc chi, kể cả rệ đẻ cá nhân.

- Cảm giác vô bổ năng tội lỗi

lát dừng chơi game, người ghiền nhiều trạng thái dấn vào rằng tớ là một kẻ vô bổ vày giò làm được việc chi ngoài chơi game. gia tộc cũng dấn chộ việc ngiện game là khuyết điểm, song ý nghĩ đó không đủ mạnh được bức gia tộc ngừng nhởi game. ngược lại, người ghiền lại đấu nhởi game để về lẩn trốn danh thiếp lôi cuốn đề mực tàu cược sống thực tiễn. nhát tình trạng ghiền game hử trở lên trầm coi trọng (nhởi game ngày trên 5 hiện nay), cảm giác vô dụng và thiếu sót biến tắt hơi. Người nghiền game chết thật hoàn tinh khả hay phê phán bay tình ái trạng nhởi game thứ tao.

bởi vì mọi suy nghĩ mực tàu người nghiện game chỉ xấp chung ra các trò chơi trên máy quây xem, gia tộc khó lắm trạng thái đệp chung nghĩ suy và chú ý ra danh thiếp vấn đề khác. Hơn nữa, vì khả hoặc học hành sút bại liệt vì thế gia tộc chẳng đủ tri thức và không trung đủ tự tin đặt ra quyết định. bộc lộ nè rất tuyền hồi gia tộc làm bài rà soát tại trường hoặc bị thẩm tra công việc ở tê quan lại. xắt chừng lúng túng hiện thời tinh trên vẻ phương diện và hành vây. bởi vì khó xấp chung nghĩ suy và chú ý, kết trái học tập và đánh việc thứ họ rất buột liệt.

- tạ thế ngủ

Người nghiền game thẳng băng trong tình trạng mất ngủ. họ xuể trông coi là qua đời ngủ phải ngủ vắng hơn thường ngày trên 2 hiện giờ mỗi một ngày. cơ mà Thực tế, người nghiền game ngủ rất mỏng. gia tộc thường nhởi game rất khuya, có trạng thái tới 1-2 hiện thời sáng. giàu trường phù hợp người ghiền game nhởi thâu đêm.

- Chán thang, thang báo cáo

vì khuất hết cạc thèm muốn và gu, người nghiền game cũng chẳng quan hoài hệt đến bữa hốc. họ bát làm phép, chớ lắm cảm giác ngôn miệng, nên chi gia tộc bát mỏng hơn thường ngày. Chúng ta nhiều lý vì chưng cơ mà nghĩ rằng người ghiền game bát chỉ thắng nhiều hoặc cây mà lại nối nhởi game. vì ngốn thưa thành thử những người nghiền game đều ốm và sụt hót toàn rệt.

1. Lược sử m88 vin ([Only registered and activated users can see links])

báo cáo đầu tiên phắt nghiền game online giàu trường đoản cú năm 1994, lót tùng san Wired lưu ý rằng đơn số hoá hòn nhởi game đến 12 hiện giờ mỗi ngày và chẳng đang để ý giống đến việc học hành ta.

Tháng 8 năm 2005, tờ quần chúng nhật báo Trung Quốc biếu rằng có hơn 20 triệu người ghiền game online ở nác nà và đề xuất cấm nhởi game quá 3-4 hiện mỗi một ngày tại danh thiếp điểm nhởi game. Tháng 7 năm 2007, Trung Quốc đề nghị người nhởi game nếu như đăng ký và buộc cạc game thủ dưới 18 giai đoạn nếu dứt nhởi nối nếu như đã nhởi đủ 3 bây giờ mỗi một ngày. Trung Quốc biếu rằng phải game thó chơi quá 3 giờ mỗi ngày thì sẽ bỏ bễ 50% các đánh việc khác, tỷ châu lệ nà lên đến 100% nếu game chôm chơi quá 5 giờ mỗi ngày. đến năm 2008, lắm ý kiến hỉ biếu rằng ghiền game online là nguyên cớ hàng đầu hoi ra bỏ học ngữ đơm viên.

Bộ quốc phòng chống Phần Lan cho biết trong thời kì trường đoản cú năm 2000 tới 2005, giàu 13 binh sỹ nước nà chẳng thể hoàn thành quân dịch vị nghiện game online.

gam 88vin ([Only registered and activated users can see links]) Tháng 7 năm 2007, tạp chí Perth ở tây Australia thưa đơn trường hiệp học sinh trai 15 tuổi, bỏ toàn bộ các hoạt đụng khác vì chưng mảng nhởi game RuneScape. bài xích báo đã so sánh nghiền game cùng nghiện heroin.

Tháng 4 năm 2008, báo Telegram nác Anh hở khảo sát trên 391 người nhởi trò nhởi Asheron's Call và chộ rằng 3% bị kích động, tắt hơi ngủ, vứt háp và chết thật gần hoàn trả rõ danh thiếp mai quan hệ từng lớp.

2. cọp niệm

nohu ([Only registered and activated users can see links]) Bệnh nghiền video game nổi tự điển bách huơ tinh tường thư mức nác Anh toan tức thị xung rượu cồn sử dụng máy tính hạnh nhằm chơi trò chơi video tới ngữ cản ngăn cược sống thông thường. Người nghiện video game chơi game quá giàu, canh lập trui với gia đình, bạn đảng hay là man rợ hình thức xúc tiếp cùng từng lớp, sự tập chung mực họ ra nhởi game mạnh hơn bít tất danh thiếp sự kiện khác trong cược sống.

nổ hũ đổi thưởng 2018 ([Only registered and activated users can see links]) Theo báo cáo mực tàu hội cùng huơ học và sức khỏe cọng cùng cụm từ Mỹ, người nà chơi trò chơi trên máy tâm tính quá 2 giờ mỗi ngày nhằm trông coi là nghiện game máy tính. Học vịn nhi huê Mỹ cũng lấy tiêu xài chuẩn nhởi game quá 2 hiện mỗi ngày nhằm thi thể định người nghiện game online.

Nhà tâm thần học Michael Brody, tiễn ra toan nghĩa quách game online, theo đấy người ghiền game online nếu thỏa mãn 2 tiêu chuẩn sau:

1. Người nghiện game online luôn đòi hỏi nhởi game ngày càng nhiều xuể giữ thắng tình yêu trạng dạ lý ngày nay của trui.

2. nếu chớ để nối nhởi game online, hụi sẽ đất ghét và cảm chộ rất khó chịu.

Nói một cách đơn giản thì những người nghiền game online là trở nên cáu kỉnh, có hành vi khoẻ lực năng bị mỏ ác chế nếu như giò thắng chơi game online trên máy tính nết. Những trẻ nít nghiện game sẽ khóc lóc gọi nhởi game, đừng ngủ, từ chối tớp uống hoặc chớ chịu tiến đánh gì.

Mặc dù hiện chưa lắm chẩn đoán ghiền game online trong suốt bảng chia loại bệnh tâm thần mực băng chức hắn tế cố gắng giới (ICD 10) và mực tàu hội tâm thần học Mỹ (DSM IV), cơ mà danh thiếp nhà tâm thần học trên cầm giới đều dìm sự tồn tại của bệnh nghiện game online và cho rằng bệnh này có những đặc chấm hạng ghiền ma túy, và ngập cảm.

3. nhách tễ học.

thẳng tắp từ bỏ năm 2005, Maressa Orzack thoả cho rằng 40% căn số người nhởi trò nhởi World of Warcraft được thi thể định là nghiện game.

Năm 2006, Mark Griffiths thống kê đặng tỷ châu lệ người nghiện game online trong mệnh những người chơi game online ở nước Anh là 12%.

6. Tác hại thứ game online

giàu người cho rằng chơi game không trung tác hại kì nghiền ma túy, cơ mà chính game online là nguyên cớ hoi vỡ trong suốt cá sống. con trẻ nhởi game 5-6 hiện giờ mỗi ngày sẽ chẳng giàu thời kì đặng dự cạc hoạt động từng lớp, đặt đả bài xích tập hay là chơi trạng thái thao. Điều nào khiến người chơi game không thể giàu đặng sự phát triển bình thường béng mặt từng lớp. thực tại tặng chộ nhiều game thó vẫn 21 thời đoạn mà xúc cảm và trí tuệ chỉ như đứa trẻ 12 tuổi. Những game thủ có tuổi hơn thời lắm thể lắm các hành đụng rất liều lĩnh. gia tộc khinh căn số sống thứ tớ và những người khác, khinh các chuẩn mực đạo đức xã hội và cạc qui toan mức luật pháp.

- lù xù loàn thần kinh vận động

hồ hết người nghiền game đều hoạt động chậm chạp, lờ ngờ lúc ra ngoài thế hệ thật. gia tộc nghĩ suy một cách khó khăn, chạm chạp, tăng tầm nghĩ trước nhút nhát trả lời. cơ mà lúc chứ thắng chơi game, gia tộc béng lại liên tục và giàu thể trở thành kích động.

Năm 2007, Michael Cai, biếu rằng nghiện trò chơi trên video hỉ thực sự trở thành cuốn nạn tại có quốc gia lệ Á, điển hình là Trung Quốc và Hàn Quốc. Tác trả biếu rằng 2,4% số phận người Hàn Quốc trong suốt kiêng giai đoạn từ 9 đến 39 bị nghiện game online và 10,2% căn số người trong kiếm tuổi này nhiều nguy cơ bị nghiền game online.

Năm 2007, dải chức Harris Interactive thoả điều buông trên 1187 thanh thiếu niên Mỹ tuổi trường đoản cú 8 đến 18 trớt chơi game online, 81% số người để hỏi dìm rằng họ chơi game ít nhất 1 dọ trong suốt tháng. chạy thời kì nhởi game có sự dị biệt giữa nam và nữ. Nữ chơi game nhàng nhàng 8 giờ mỗi tày, đang nam chơi 14 hiện mỗi kì. Tỷ ngọc trai nghiền game online được thi hài toan là 8,5%.

Kết quả điều tra cứu hạng trung tâm ghiền và lực khỏe thần kinh Toronto trên 9000 học sinh từ bỏ dạo 7 đến dạo 12 tặng chộ 10% mạng nà nhởi game tự 7 hiện thời trở lên mỗi ngày.

4. Bệnh sinh

4.1. Yếu tố dạ lý

không giống như nghiền ma túy, vai trò ngữ nhân tố sinh học là chẳng tinh ràng trong suốt ghiền game online. Vai trò thứ Yếu tố bụng lý là rất to trong suốt bệnh đâm ra ngữ nghiền game. Người nghiền game kiêng thấy ở danh thiếp trò chơi những điều mới trận, hấp dẫn tặng cuộc sống của họ. hồi nhởi game, họ cảm thấy ưa, dễ chịu hơn. Ánh sáng, màu sắc, âm thanh và nội dung của game giàu sức quấn hút đối đồng người nhởi game hơn các cuốn đề pa trong cược sống thực tại. Dần dần, game càng ngày càng xâm chiếm ưu nắm trong cạc vấn đề mà lại họ quan tâm.

4.2. nhân tố sinh học

Thực tế cho thấy, chỉ đơn tỷ châu lệ rỏ người nhởi game trở thành ghiền game. đại hồi nhởi game, người mỗ nhấn thấy não người chơi có sự tăng giải phóng dopamin, tăng sản xuất các morphin nội đơm. danh thiếp chồng này tạo lên sự khoan sướng tặng người nhởi, dần dần gia tộc trở thành nghiền game.

Ở những người nghiền game, người ta dìm chộ có sự vuột giảm đáng kể nồng ngần chất dẫn lan truyền thần kinh serotonin tại kẽ si-nap ở não. các xét nghiệm từng serotonin trong suốt huyết tương và trong suốt nhỉnh não tủy của người nghiện game cũng làm chứng thanh minh điều nào. Sự tuột giảm nồng lóng serotonin gì đồng bệnh sinh mực chìm cảm, bởi thế người ghiền game lắm danh thiếp triệu chứng điển hình của trầm cảm và lo lắng. hồi điều trừng trị tuần thuốc chống trầm cảm, danh thiếp triệu làm chứng cụm từ nghiện game online thuyên giảm tuyền rệt. hiện giờ người ta chưa tuyền trầm cảm, lo lắng là hậu trái mức nghiền game hoặc căn nguyên gây vào nghiện game online.

5. Triệu chứng

Người chơi game online lắm trạng thái lắm đơn mệnh hay là quờ quạng cạc triệu làm chứng ngữ nghiền ma túy. nhiều người trong suốt mệnh gia tộc xấp chung vào game đang nhiều hơn vào các vấn đề khác thứ cá sống. buổi trở thành nghiện game, gia tộc sẽ bị trầm cảm đồng bieur hiện thời là chết cả các hứng và gu khác, nhác vệ đơm thân, sụt hốt, từ trần ngủ, bỏ bê làm việc, đóng điện thoại và nói dối bạn cánh phắt thời kì chơi game.

Như chũm, người nghiền game sẽ có 2 nhón triệu làm chứng sau đây:

- dóm triệu chứng giống ghiền ma túy

- dóm triệu làm chứng ngập cảm

5.1. nhúm triệu chứng hệt nghiện ma túy

Game thủ sẽ xuể nom là ghiền game nếu lắm từ bỏ 2 triệu làm chứng sau tang lên:

- sầu nhởi game
Người nghiền game phân bua vào quan hoài quá mức tới game online nhát phải xa máy tính tình. họ thẳng tuột thèm muốn đặng chơi game, luôn nói quách game, từ trần xấp chung, hay là bẳn gắt hay là tắt thở các hứng khác.

- nhởi game liên tục không ngơi
Người nghiện game chơi game liên tiếp, chớ nó trong suốt có hiện nay. họ xài mất rất có thời gian ngồi trước mùng ảnh tivi năng máy tính nết thắng chơi game. họ lắm trạng thái ôm đồm về việc ra số phận là nhằm công việc, quãng thông tin, đọc ấu thơ điện tử, giàu dạng nói dối đặt được nhởi game.

- đừng kiểm thẩm tra nhằm việc chơi game
Người nghiện game hay nhiều nguy kia nghiền game, không trung giàu khả hay kiểm kiểm tra đặt thời gian nhởi game trên máy tính hạnh. họ dự định nhởi game online trong suốt 15-20 phút, song họ chẳng thể dừng lại như dự kiến cơ mà chơi game liên tiếp trong lắm bây chừ.

- tốn thời kì vị nhởi game
Người ghiền game tạ thế rất lắm thời gian tặng nhởi game. họ đền chơi nhiều hiện thời mỗi ngày. nhiều game thó hỉ chơi thu đêm.

gamvip ([Only registered and activated users can see links]) trần thuật cụm từ chính xác tặng bệnh nào là là nghiện trò nhởi video (video game addicting). hiện, hầu hết người nhởi video game đều sử dụng máy xem có kết tiếp tục internet, thành thử họ thường nhởi game trực tuyến. các dụng cụ truyền thông tỏ ở Việt nam (báo, tivi, radio, internet) đều sử dụng tường thuật mực nghiện game online nổi chỉ bệnh nghiền video game. trong suốt cuấn sách nào là, chúng tui cũng dùng trần thuật thứ ghiền game online phanh nhân thể biếu việc tả.

- Khó nghĩ suy, xấp chung năng ra quyết định

do chẳng đạt kết trái như nhìn nhận muốn khi nhởi game, vày xa tránh các lôi cuốn đề pa thực cụm từ cá sống, do bị gia đình và bạn phái chê trách, có người nghiền game thổ lộ vào bi quan liêu, nản. hồi hương đầu họ nghĩ rằng khuất phai quách tặng xong. Ý nghĩ nào là buổi chỉ xuất hiện giờ trong suốt vòng một vài phút rồi hết. đi sau, hụi bộc trực nghĩ đến cái tắt thở, cầu mong đó là đơn áp giải pháp nổi phanh dẫn giải quyết cạc cuộn đề cá nhân. Người nghiện game nhiều trạng thái chuẩn bị cạc ngữ cấp thiết biếu tự vẫn. giả dụ sau lát trẫm mình mà đừng khuất, người nghiền game có trạng thái láy dận láy lại hành ta vi này giàu lượt.

- bỏ bễ danh thiếp làm việc khác
vì chết thật quá nhiều thời gian tới nhởi game, họ không quan hoài tới các công việc khác. gia tộc vứt kệ các thằn lằn quan tiền hệ bạn cánh và gia ách, những người rất thân khát cùng gia tộc trước đây. Người nghiện game chớ học bài xích, chứ tiến đánh bài xích đệp, không trung hoàn tất đả việc ở cơ quan liêu và ở nhà. các dài ăn nhập nhẹ, hụi sẽ bỏ qua trưởng việc vệ đổ cá nhân và đừng chịu tắm rửa.

- che lốt các cảm giác và cảnh huống khó chịu
Người ghiền game từ bỏ sử dụng thuốc tốt điều trừng phạt biếu mình chả chẳng báo biếu gia đình viết lách và không trung chịu phăng chữa bệnh (e ảnh hưởng đến thời kì chơi game). tã nhiều các cảm giác và tình huống khó chịu, gia tộc lại nhởi game đặt phủ dấu các cảm giác và cảnh huống khó chịu nào. Người nghiền game dùng cụ giới ảo đặt đi xô các lôi cuốn đề pa nảy trong cá sống thiệt.

- nói dối bay thời gian chơi game
chập bị hỏi đi thời kì chơi game, hụi sẽ tủ vết sự thực cạ cách tiếp tục qua loa. lát game thó khước từ nói thật phứt thời kì chơi game, làm chứng phân trần có điều chi bất ổn. các thành hòn trong suốt gia đình năng bạn bè cơ thể dễ dàng dìm thấy người nghiện game nói dối.

- dùng sây trớt tiền nong
Người ghiền game online đền rồng tiêu pha mệnh chung có tiền tốt mua máy tính, màn hình, cỗ loa. hụi thẳng lóng cách nâng gấp phần mền, phần cứng, lối truyền được thỏa mãn ham muốn nhởi game hạng tao. họ nhiều dạng ăn tiêu nhiều tiền để chơi game ở danh thiếp điểm chơi game làm cuống.

- xúc cảm chớ ổn toan
Cũng như ghiền ma túy, người ghiền game online lắm trạng thái phấn khích đại hồi chơi game. song trạng thái nè mau chóng dời vách thất vọng. trạng thái thất vọng nà giàu dạng chỉ tồn tại trong tã lót nhởi game, cơ mà cũng giàu dạng tồn tại bền vững hết ngày.